تبليغاتX
مهــــرورزی

مهــــرورزی

تا حالا که توکوچه اول توافق موندیم ! هیچی

بنام خدا

خب  می دونید چرا می خوام عقاید شما رو بدونم  واینکه بدونم سر سپرده گی دارید یا که نه واگر هم دارید به کی  واسه چیه ؟ واسه اینه که تکلیف خودم رو بودنم که با شما جمع بشم یا متحد بشم !

اما کلمه سرسپردگی

 بعضی اولیاءشون طاغوته بعضی هم اولیاءشون غیر طاغوت !

دوست دارم بدونم از نظر شما بنده با پذیرفتن ولایت آیت الله خامنه ایی  طاغوت زده شده ام یا نه ؟

اگر شده ام چرا ؟ و اگر نشده ام چرا ؟

این حق من است که بدانم موضع صریح شما چیست ! حالا اسمش را بگذارید تفتیش عقاید  هم عیبی ندارد !

مگر وقتی فردی میمیرد از او نمی پرسند پروردگارت چی کسی بود و سوالاهای دیگر ؟

آیا اینها تفتیش عقاید نیست؟

و این رو هم بگم تا موضع  تون  درباره توهین های حاتمی مشخص نکنید حرفی نداریم  بابا  بگید حرفهای ایشون رو تایید می کنید یا نه؟ ( که فکر میکنم با مواضع دو پهلوی متمایل به آقای حاتمی که شما گرفتید  دیگه احتیاجی به بیان صریح نداشته باشید مگر اینکه عکس ایم مطلب رو تایید کنید!)

خب به زعم بنده به یکی که از اون تقلید می کنم توهین شده ( به زعم بنده ) ! و بنده بر علیه آقای حاتمی موضع گرفتم و شما هم موضع دوپهلو  و خانم مدیر هم موضع طرف بنده  حالا  این سوال پیش می آید  چه چیزی از اتحاد با حانم مدیر و شما و آقای حاتمی بدست می آورم ؟

این حرفهایی  که دوست ندارم بزنم رو به حساب بی ادبی نذارید میگن  اگه زودتر آدم سنگهاش رو با مخاطبش وا بکنه بهتره !

1-     با اتحاد با خانم مدیر  می تونم  مثلا موقعی که بر علیه  مشترکاتمون در اینترنت حرفی زده شد  هم دیگر رو خبر کنیم و در مقابل اون موضع واحدی بگیریم و بالعکس اگه جایی به مشترکاتمون  احسنت گفتن باهم برای دلگرمی اون احسنت گوینده  ما هم به اوشن احسنت بگوییم .( این جور ادبیات  رو واسه جا افتادن مطلب عرض میکنم )

2-      با اتحاد با آقای  حاتمی  هم ایشون  از استفاده نانچاکو  ( مثل طراحی  ترورنافرجام رازینی دادستان اسبق که توسط گروهی مشابه  فکر آقای حاتمی اتفاق افتاد ) می افتند هم بنده و امثال بنده  اعتقادمون رو مثلا از  اصل تبعیت از عالم دین  و به تبع امام زمان رو از دست میدیم و میشیم یک عنصر سرخود با فکرهای جاه طلبانه و به زعم ایشان  دلیرانه و نبوغ انه

3-      با اتحاد با شما خانواده محترم یزدی بعلاوه جناب صاد که  اتفاقی ! همون ادبیات آن خانواده محترم رو ژنتیک وار به ارث بردند چیزی جز دو دلی  و سردرگرمی  نصیب ین حقیر نمی شود  مثلا وقتی می بینم  در عقاید اصلی  موضع مشخص نمیشه  و به اتلاف وقت مواجه می شم چه چیزی عایدم میشه ؟ من ببینم شما درباره تفکر من چی میگید آیا اشتباه هست یا نیست  نقطه قوتش چیه نقطه ضعفش چیه گمون نکنم تفتیش عقاید اسمش باشه  به این میگن  گفتگو  مثلا پدری از پسر میخواد بره سربازی پسر میگه نمیرم آیا حق پدر نیست بداند چرا پسر استنکاف میکنه از سربازی رفتن ؟آیا حق پسر نیست  بداند پدر چرا امر میکنه به سربازی رفتن  ؟! خب اگر هر کدوم از شور  و باز کردن اعقاید با ترفندهای فرار به جلو یا عقب  فقط سر هم داد بزنن که گره کور مسئله حل نمیشه ، اگر در قرآن امر به مشورت میشه وبه شور میشه  یا می فرماید ( قل هاتو برهانکم ) برای اینه که بنده ببینم  برهان شما در یک مسئله خاص درسته  یا در صورت اشتباه  نقطه انحرافیش رو درست کنم  ...وگرنه هی بیام بگم خب از اون مسئله بگذریم بریم سر قضیه چی دیگه که نمیشه ؟ یکی که من باشم  فکر میکنم اگر مسئله دیگه ایی رو باز  کنم با شما  ، بعدا شما دوباره  از بحث یه فرعی باز میکنید تو چیزای دیگه  و اگر بخوام توضیح بخوام  به ت=فتیش عقاید محکوم !

بنده  با هر کسی که بخواد صحبت میکن  البته نه بخاطر افاضه فضل و محکوم کردن اون شخص بلکه واسه یادگیری و بر طرف کردن نقص ها و تعالی قوت های فکریم و اصولیم  ، به جرات میگم اگر همین آقای حاتمی  با زبان  با نزاکتری با بنده صحبت میکردن بنده حاضر بودم استدلال های خودش رو درباره شخص رهبری و جایگاه  ولایت فقیه و همچنین قانون  رو می شنیدم و در صورت محکم بودن ادله شون حرفشون رو هم قبول میکردم  کما اینکه بنده داشتم داستانهای ایشون رو می خوندم تا بعد درباره  اون صحبت کنم که یهو ایشون تخته گاز،  اصول اولیه بحث و گفتگو رو ( احترام به عقاید دیگران در عین برطرف کردن معایب عقاید )زیر گرفتن  و بعدشم یه دنده عقب برای خلاص کردن  مجروح ! و متاسفانه و بی رودربایستی بغیر از خانم مدیر و بنده در مقابل ایشون موضع مخالف نگرفتن . بنده نمی خوام شما بگید ایشون کاری بدی کردن  اما حداقل از کار ایشون دفاع کنید ! یعنی از این حالت دو پهلویی دراید  تا موضع گیری آینده بر اساس معیار درستی انجام بگیره

از آقای یزدی بخاطر بد تلقی کردن به هر شخصی حتی پیامبر و امام ورهبر ما  متشکرم اما بقیه ؟

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:41  توسط محمد  | 

وبعد

سلام علیکم .
وبعد علیکم السلام برادر محمد .
اول اینکه آقا در مغازه باز شد ؟ امیدوارم که زیاد زور نزده باشید .
امابعد پاسخ پرسشهای شما .
خب بعضی را که دیگران باید شفاف کنند و به بنده مربوط نیست خصوصا تفتیش عقیده ای که خلاصه  سر سپرده به کی هستند .
خوددانند ایشان و بنده که چنین تعهدی نداده ام در ورود به جمع شما یا اتحادیه ی شما .
بله شاید بخواهم بگویم که پیرو چی و کی هستم ، هرچند تقیه هم میشه کرد ، : ( چراکه ) بستگی به جو دارد .
ولی آیا شیعه یا پیرو یعنی سرسپردگی ؟
البته مانعی ندارد که چنین تعبیری برایش بکار برد ، همانطور که برای مثلا مجموعه ی تهی تعبیر مجموعه را بکار می برند ، ولی نه تنها ما مجموعه ی تهی نیستیم ، حتی در فروع ، چه رسد به اصول ، بلکه در سرسپردگی هم این کیست که سر سپرده ؟
من مثلا ؟ شما محمد آقا ؟
بله ما رمیت اذرمیت ولکن الله رمی .
بقول ملای رومی :
کار حق بر کار ها ( منجمله سر سپردگی ما هم ) دارد سبق .
ولی محمد آقای بزرگوار بهتر نیست که بجای موضع به موضوع بپردازیم ؟
خب موضوع اصلی شما چیست ؟
بفرمایید تا در آن زمینه اظهار نظر شود و بنده هم اگر نظری داشته باشم بعرض می رسانم .
مثلا همین شیعه یا پیرو ویا شما بگو سرسپرده در عصر حاضر موضوع خوبیست و بلکه موضوع اصلی ، ( امابعد ) اللهم عرفنی نفسک ... رسولک
شاید ، بله شاید آن همکار سابقمان حرفش این بوده باشد ؟ ( چراکه ) بنام خدا حرف می زد و منکر نبوت و امامت هم که نبود که قابل جمع هم نباشد چه رسد به اتحاد .
بگذریم تجربه ی هرچند تلخ ولی بی فایده نبود ، خصوصا برای آنکه بترسه از حذف حرفش .
خب محمد آقا موضع بنده که روشنه ، بله ؟
کافیست موضوع را روشن بفرمایید .
بنده در خدمتم و فکر هم نمی کنم کسی دستکم متحد نشه باهام .
به امید اجتماعی نه مثل مجموعه ی تهی .
فعلا خدا نگهدار .
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 0:48  توسط صاد  | 

اما بعد....

بنام خدا

اما بعد....

ابتدا خدمت همه عزیزان عرض سلام دارم سپس به سوالات شما عزیزان یکی به یکی جواب بدم .....

اول از همه  خدمت مدیر وبلاگ عرض کنم که چشم  سعی میکنیم  بعد از اینکه جایگاه فکری دوستان مشخص شد به بحث جمع شدن و یکی شدن بپردازیم  خب  فرموده بودند  که شما جامعه رو  دوباره به دوقسمت تقسیم کردید  بگم که بله  یه جورایی این رو قبول دارم اما به اضافه  اینکه بدانیم   در قرآن مردم ( ناس ) به چند دسته تقسیم میشوند  مورد بسیار خوبیست ، تا جایکه می دانم  قرآن  مردم به دو گروه اصلی  مومنین و کفار تقسیم میشن و یک زیر گروه رو هم معرفی میکنن  بنام منافقین  که البته این گروه منافقین عذابی به مراتب سخت تر از کفار در انتظار شونه  که برای اینکه به این گروه ارفاقی کنیم در همون ردیف کفار قرارشون میدیم  اما  سوئال مهم اینجاست مرحع مشخص کردن مومن بودن یا کافر بودن چیه ؟ چون وقتی مثلا منی با درجه ایمانی مثلا 50  درصد ( من باب تقریب ذهن عرض کردن عدد رو )  اگه به یک نفر با درجه ایمانی 45 نگاه کنم میتونم بهش بگم کافر ؟ یا اینکه اگر به فردی با  ایمان مثلا 60 تایی می تونم بگم  موئمن ؟ آیا ظواهر برای من ملاک تشخیص  هستش یا باطن ؟ اگر باطن ملاکه آیا وسیله سنجش رو دارم یا نه ؟ اگر ظاهر ملاکه  چه  چیزی  دستم  هستش واسه سنجش ؟ خب ایتن ها روداشته باشید  (تقسیم خوب و بد بودن من در آوردی نیست مثال مشهورش همون قضیه هابیل و قابیل رو در نظر بگیرید  )  اما  یه چیز دیگه  هم هستش و اون  هم  نزدیک بودن به ذات اقدش  پروردگار هستش   خب  اگر این قرب رو همون مومن بودن معنی کنیم  میشه با روایتی که داریم  که میگه نزدیکتر به خدا  با تقواترین  فرده  !  میشه  یک تقسیم بندی  نسبی تعریف کرد و از دایره  تقسیم کلیتی  خوب و بد بودن دوری کرد   که  الان از این تعریف  جدید میخوام  مشخص کنم   که گروه ها کدامیک به خدا نزدیکترند البته با همون ملاکهایی ظاهری که در اختیار داریم  ونه معیار های باطنی که حقیر قدرت این رو ندارم وارد اون بشم چه ائمه هدی هم خودشون ملاکشون ظاهر افراد بود و نه باطن  مگر در روایتیهای منسوب به امام زمان که ایشان ملاک رفتارشون با افراد ملاک باطنی هستش . حالا چند تا سوال دارم دوست دارم همه دوستان موضع خودشون رو شفاف  در باره این سوالات  مشخص کنند  تا اگر بخواهیم  حمع بشیم یا متحد بشم بدونیم کدومشون رو انجام بدیم ( جمع شدن در رابطه با افراد هم عقیده  اطلاق میشه  و اتحاد در باره افراد با عقاید مختلف  بطور مثال ما  و برادران اهل سنت باید متحد بشیم  اما مثلا باید با بچه های حزب الله باید جمع شیم  چه قبلن بخاطر عقاید مشرک متحد بودیم ولی از هم جدا افتاده بودیم ولی  موقع برخورد با بچه های اهل تسنن باید اول بر اصول مشترک  دست بذاریم بعدش  یکی بشیم «متخد بشیم» منظور برادر یزدی رو  احتمالا همینه !  ) اما تشیع یعنی سر سپردگی به ولایت  و گرنه ادم اگر ولایت رو قبول نداشته باشد همون کارای برادران اهل تسنن رو هم انجام نمیده ! یعنی اهتمام نداره به انجام فرایض کما اینکه از شیعیان بپرسی بیشترشون میگه واسه  امام حسین (ع) گریه میکنم  حله قضیه ! خب سوالی که دارم اینه ( همه جواب بدن ببینم خود من هم جواب میدم به این سوال )  بعد از امام یازدهم و غیبت امام دوازدهم  شمای شیعه سرسپردگیتون به کی هستش ؟  این سوال اول ! و  چقدر سر سپرده هستید به اون  چه کسی؟  البته نم خوام شما رو مجبور کنم بخ جواب دادن اما این تیکه از کلام  یزدی جالب بود  نگاه کنید"بعلاوه مگر مقام معظم رهبری شما همین اخیرا در مورد فلسفه سفارش نفرموده اند ." این مقام معظم رهبری شما یعنی چی ؟

و سپس  این فراز از صحبت های ایشان

"ببخشید اصلا یادم نبود که شما تواین مایه ها نیستید بلکه در نهادهای مدنی جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنید ." یه سوئال دیگه کدوم مایه ها ؟ و کدوم نهاد مدنی ؟ و همچنین بگم  چون مخاطبتون مدیر بوده نبایستی جواب بنده رو  بدین که اگر بدین متشکر میشم .

خب  جناب یزدی بزرگ وار

"خب بفرمایید شما در کدامیک از سه نحله مذکور قرار دارید ؟
بانقدش یا بی نقد ؟
در صورت اول خط قرمز نقد چیست ؟
: ( چراکه ) شاید از شما بپرسم ک
ه آیا از امام جلو نزده اید ؟

شما که گویا از تاریخ بی خبر نیستید ! هرچند که به تناسب حال هم میزانش نکرده باشید .

"

اما کدامیک از سه نحله  با اوصافی که از خودم میدانم و باطنم را نیز در دست دارم با تمام کزیها و بدیهای موجودی که دارم  دوست دارم احکام اسلامی  اجرا شود فساد برچیده شود  همه زندگی خوبی داشته باشند  و این  چیزها را نیز در  داشتن یک رهبر  برای هدایت جامعه از  گردنهای سخت میدانم 1 چرا یک تیم فوتبال باید هم خارج از گود و هم داخل گود مربی و کاپیتان داشته باشد ولی  جامعه نداشته باشد ؟ اما اگر منظور شما شخص هستش بنده   در شخص سکون نکرده ام یعنی  مخم را تعطیل کنم بگویم هرچی  رهبر گفتن  هرچند که در بعضی جاها اراده بنده با اراده رهبری در تضاد باشه اراده رهبری ارجعیت داره باری من یعنی سعی نخواهم کرد حرف خودم بر حرف ایشون ارجح بشه  و از سویی اگر بگن در روز  الان شبه آن را هم نمگویم  شبه !! اما  نقدش  درب نقدش چهار تاق باز بازه ولی توهین هرگز!

متاسفم  که شما و یزدیهای محترمه و همچنین صاد  در قبال توهین  آقای  حاتمی  در این فراز های که میارم  گیر دادین  به اینکه من کجا هستم و نقد کردن آن  یا حلو زدن از ایشان  یا  میزان تطبیق تاریخ  چه اینکه توهین شاید عین نقد باشد  نمی دانم  دوست دارم ببینم این چیزهایی که در ذیل از سخنان حاتمی خواهد آمد نقد است  یا توهین ؟

 توجه کنید :

"

مگر آقاي خامنه اي نمي نشيند توي تلويزيون ، با زنان چادي آرايش كرده ، دل و قلوه رد و بدل كند؟

راحت چشم در چشم نامحرم مي دوزيد، نگاهتان را خمار مي كنيد، صدايتان را نازك مي كنيد، و كم مانده تا در آغوش هم محو شويد... و يقين چون داريد پيروي ولايت را مي كنيد، عبادت هم كرده ايد!!!!

 

اگر بگوييم جناب آقاي رحيم صفوي، مگر تو نبودي كه سالها جنگ را هدايت كردي؟ هزاران بچه پاك براي اسلام زير دست تو كشته نشدند؟... حالا شرم نمي كني كه مي نشيني با دختران آرايش كرده و چادري در كاروانيان نور، دل مي دهي و قلوه ميگيري؟ ...

 

اما اينكه آيه الله خامنه اي چرا مي نشينند با زنان جوان چادري آرايش كرده ، گفتمان انجام مي دهند، و چرا مثلا نمي روند با زنان پير آرايش نكرده گفتمان كنند، خودش مسئله اي است كه ذهن درمانده ما انسانهاي فرومايه در نمي يابد. اينها مسائلي در حد فوق بشري است كه يقين بدانيد كه حضرت ايشان قصد خوبي از اين كارشان دارند كه ما نمي فهميم. و يقينا قصد بدي ندارند. اصلا مگر ممكن است كه قصد بدي داشته باشند؟

وقتي آدم نائب امام زمان شد، هر كار كه بكند، عبادت كرده است. حتي از آن كارهاي بد بد ! "

 

 مشکل این است که ما نباید جایمان را با امام اشتباه بگیریم امام کسی است تا حجتش به پایان نرسد نمی تواند عمل کند و ما هم هم همینطور ولی ججت امام کجا و حجت ماکجا ؟

بقول دوستی وقتی علی سکوت کرد ابوذر فریاد زد وقتی علی فریاد کشید مالک شمشیر کشید  آیا  علی  بدرقه کسی که از او جلو زده در امر تشیع می رود یا اینکه در سوگ کسیکه جلوتر از او شمشیر می کشد ناراحت می شود  ؟ نمی دانم شاید تطبیق تاریخ را اشتباه میزان کرده باشم دوباره.

 اما   نقد  را می شود با نقد جواب داد  و توهین را فقط با سکوت که بنده درخواست استعفا کردم چون نمی خواستم کسی که یکی  اصولی ترین پایه های  تفکرم را مسخره و به استهزاء کشید ( نه اینکه نقد کند )  یکجا باشم  ولی جنس استعفای ایشان  را توهین به خوذش تلقی کنید ونه نوع تفکرش را ( بیشت رتوضیح بدهم ایشان بخاطر خئدش استعفا کرد و بنده به خاطر تفکرم که البته باز هم ما مثل اینکه بازنده بودیم  خدا قبول کند از آقای حاتمی آن توهین هایش را و همچنین سکوت شما را در قبال توهین های ایشان  که شاید شما هم ایشان را یک آخوند درباری ونه یک مرجع تقلید بدانید الله اعلم  ، گفتم که موضع گیری شفاف شما دیدن دارد)

در باره ولی فقیه و نه شخص  ولی فقیه  صحبت کنید در خدمتیم  که روشن بشویم  البته بدون اشاره به شخص و توهین به  مقامهای دولتی ( حرفهای حاتمی رو از صدای آمریکا  هم نمی توانستیم بشنویم که اینجا شنیدیم   دست مریضاد )

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:54  توسط محمد  | 



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام. بنده دوباره و شایدم برای چند مین بار نقطه ی شروع این بحثها رو خوندم تا پست آخر! همراه با همه ی نظرات. یه نکاتی به ذهنم اومد که خواستم عرض کنم و لی اولش از آقا محمد تقاضا دارم پست مبسوطی که که قراره بنویسن یه کم دست نگه دارن واسه خاطر این که دوستانی که میخوان رو مطالب فکر کنن وقت کافی داشته باشن! و با حوصله نظراتشون رو بدن.

اما چند تا نکته بود تو نظرات که به شخص بنده برمی گشت و چند تا حرف دیگه که بد ندیدم یه کم توضیح بدیم راجع بهشون! اول اینکه جناب یزدی فرموده بودین فرقی بین استعفای آقای حاتمی زاده و آقای محمد نمی بینید. من نوشتم اونجا که واسه احترام به ایشون از لفظ استعفا استفاده کردم. یه چیز بگم ببینید دوستان اصلا بحث شخص اینجا مطرح نیست. در پستی که آقای حاتمی زاده نوشته بود و شد شروع این بحثها. ایشون هر چی خواسته بودن حداقل به اعتقادات شخص من توهین کرده بودن! ولی جمع عکس العمل بنده رو دیدید من نه ایشون رو اون زمان حذف کرده بودم و نه مقابله به مثل کردم. از ایشون خواستم تا اگر بحث اختلاف عقاید هست بنشینیم و محترمانه بحث کنیم. و تا جایی که تونستم سعی کردم هیچ حب و بغضی رو در نوشته ام دخالت ندم. منتها قسمتی از جواب ایشون به بنده رو ببینید" من، نه شما ولايتي ها را چيزي در وادي عقل مي دانم كه بخواهم باهاتان بحث كنم، و نه داراي ايماني مي دانم كه بخواهم برايتان احترامي قائل شوم. شما فقط يك چيز داريد و آن را هزار بار با كلفت ترين صدايتان گفته ايد:

"هر چه آقا بگويند..."

وقتی نظر ایشون راجع به ما این هست خود به خود صحبت کردن با ایشون و غیره منتفی میشه! پس دیگه دلیلی بر و جود ایشون تو این وبلاگ نیست. بنده هم اعتقاداتم معلومه و هم چیزی که ازش حرف میزنم و هم ادبیاتم مشخصه. همیشه هم سعی کردم از توهین به دیگران و عقایدشون پرهیز کنم. در ضمن هم همین انتظار رو از دوستانم دارم. منی که اعتقاداتم و هدفم مشخصه هدفم از ایجاد وبلاگ هم مشخصه. وبلاگ درست نکردم و مدیرش نشدم که بیام وقت بذارم بعد اونموقع یکی که عقاید من و امثال من رو  نه تنها قبول نداره خودمون رو هم در وادی عقل نمیدونه و حتی صراحتا اعلام می کنه که برامون احترام قائل نیست بیاد بنویسه! بعد هر چی دلش میخواد به چیزهایی که برای من ارزشمنده و برای ارزشمندی شون با همون عقل نداشته مون دلیل داریم  توهین بکنه بعد من بیام بگم دست شما درد نکنه زحمت کشیدید!

این رو هم برای آقای صاد نوشتم که فرموده بودن:                                                                          من یادم می آید که مثل بحث آقای حاتمی زاده و محمد آقا را در مهرورزی قبلی هم داشتیم فیما بین یه مسافر و عزیز دیگری که از قضا ایشان هم یه مسافر را به نفاق متهم می کردند ."                          

نه برادر عزیز این دو اتفاق هم سنخ نبودن!موضوع شخص آقای حاتمی یا محمد آقا نیست بالا که عرض کردم. و هم در جواب آقای یزدی که فرمودن مثلا امام علی (ع) با خیلی از خوارج بحث کردن و اونها رو براه آوردن.بگم آقای یزدی اولا که ما سعی کردیم مثل امام علی (ع)باشیم توهین ها رو نادیده گرفتیم و پیشنهاد بحث دادیم در بالا که عرض شد! امام علی(ع) هم همونطور که خودتون فرمودید نتونستن همه رو براه بیارن و مجبور به جهاد شدن! و توی اون جهاد خیلی از خوارج رو کشتند حالا ما بیایم بگیم امام علی (ع) باید واسه اون عده وقت بیشتر میذاشت شاید براه میومدن؟ نه استاد! اونا حتی حرفهای امام علی رو گوش نمی کردن پس حرف زدن باهاشون فایده ای نداشت!چرا که گوش شنوا نداشتن.وگرنه مگر امام خسته میشه از راهنمایی؟شما بگو امام علی(ع) چرا بقیه رو کشت؟! شاید نباید می کشت نه؟! و دیگه اینکه امام علی امامه و وظیفش براه آوردنه!مثل پیامبر که حتی پیامبرشم که وظیفه و فلسفه اش اینه جاهایی میشد که خدا بهش می گفت دیگه نمیخواد اینقدر با فلان گروه بحث کنی و غصه شون رو بخوری چرا که اینا گوش شنوا ندارن و امیدی نیست به هدایتشون! ما که اصلا تکلیفمون هدایت دیگران نیست وظیفه مون امر به معروف و نهی از منکر بود که در حد وسع خودمون انجام دادیم .!هر چنداز کجا معلوم ما در راه باشیم که بخوایم ایشون رو براه بیاریم؟! شما چرا این حرف رو به آقای حاتمی نمی گید که در راهند؟! احساس وظیفه کنند و ما رو هدایت کنند؟! ایشون که به قول مریم خانم درد دارند و دردشان کم مباد!! حلا یه سوال هم البته داشتم از مریم خانم که به نظرتون اگر کسی درد داشت   این درد داشتن مجوز میده برای توهین کردن؟! و مثلا امامی که اونقدر درد داشت که با چاه درد دل می کرد مجاز بود به تحقیر و توهین به دیگران و عقایدشان؟! اگر بود چرا نکرد؟! یا کرده ما نمی دانیم؟! یه چیز دیگه ای هم که هست  بازم از مطالب جناب حاتمی استفاده می کنم:

"    بحث ما اين است:بدعت !

همان كه رسول خدا فرمود هيچ كس در هيچ شرايطي حق ندارد درمقابلش سكوت كند، حتي اگر جانش را لحظه اي بعد بگيرند." مریم جان از شما می پرسم این نانچیکویی که قراره بخوره "توسر ولی فقیه موسسات ، سازمانها و ادارات جامعه مدنی ؟ حتی مساجدش هم که از خانه های مدعی تحت پوشش بی خبرند ." که بدعت نیست نه؟! اینکه یه گروه به اجتهاد خودشون تو جامعه راه بیافتن و ملت رو قصاص کنن! شما بگید! شما که قرآن زیاد می خوانید و دغدغه ی شما اینه که از مسجد چی باقی مانده! اما دوستان من حرفی زدم راجع به فلسه انگار باعث شده دوستان مکدر بشن. ببینید ما خودمون رو طرفدار فلسفه میدونیم. و دوستان به خوبی میدونن قدرت هر چیزی به قدرت فلسفه ایه که پشت اون قرار گرفته! و مریم خانم هم تاکید کردن که ولی فقیه ما چقدر سفارش فلسفه کردن. منظور من ضدیت یا انکار فلسفه نبود. عرض این بود مثلا وقتی جنگ میشه آدم باید دفاع کنه حالا هی مثلا نیروهابشینن رو فلسفه جهاد و جنگ این چیزا حرف بزنن جای عمل کردن!!کسی نمی گه نباید بحث فلسفی کرد راجع به دفاع و یا جهاد بلکه هر چیزی جای خودش! خلاصه این بید که ما نخواستیم کسی یا چیزی رو زیر سوال ببریم! اما حرف آخر اینکه ببینید دوستان همه این حرفها رو گفتم که بگم من خودم رو پیرو ولایت فقیه میدونم. شیعه هم هستم. وبلاگ رو هم واسه رسیدن به اهدافی راه انداختم که سرچشمه اش و نیروی محرکش ولایته ! و نمیخوام هم نیرو  و وقتم رو بذارم واسه راه آوردن دیگران یا از راه بدر کردنشون! البته خوشبختانه پست اخیری که آقا محمد نوشتن بحث رو از شخص به جریان تغییر داد و به جریان های فکری که موجود بوده و هستند. این بحث رو سازنده میکنه. وگرنه بخوایم نیرومون رو بذاریم که فلان شخص اینطوریه بهمانی اینطوریه که اصلا سازنده نیست. آقای حاتمی هم که چیزی از دست ندادن.اینجا نشد یه جا دیگه مینویسن اونم بدون دردسر.(منظورم سر درد بود!!) اینجا که ما شا الله آزادی اونقدر هست که بدتر از آقای حاتمی می نویسن(جمهوری اسلامی کلاهش رو یه کم بذاره بالاتر!)

 

 

 

 

                                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:45  توسط باران  | 

سلام

میخوام بگم ما توی این دنیای به این بزرگی خیلی تنهاییم.

وقتی یاد عمار یاسر می افتم که مثل پروانه دور امیر المومنین می گشت چنان آهی می کشم که ...

واقعا تنهاییم. بعضی مواقع فکر می کنم ای بابا ما هم یه امام داریم که توی همین دنیا زندگی میکنه.

ولی وقتی خودم رو می بینم که چه فاصله وحشتناکی با او دارم غصه تمام وجودم رو میگیره.

وقتی میشنوم که امام صادق برای امام زمان چنان اشک میریخت واقعا خجالت می کشم.

یوم الحسره همین امروز است ولی با یک فرق . اینکه الان شاید بشه جبران کرد ولی اون موقع فقط باید حسرت خورد و بر سر خود زد.

هیچ چیز بدون وجود او مزه نمیده. میدونم شما هم این احساسات رو دارید.

ای خدا پس کی میشه ما هم امام خودمون رو ببینیم. ای خدا!!!!!!!

یا امام رضا  شما برای ما یه کاری بکن. شما ولی نعمت مایید.

شرمنده از اینکه ناراحتتون کردم. درددلی بود که آمد و رفت.

ای خدا شکرت!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:49  توسط محسن  | 

نوخوارجیون!

بنام پروردگار

بعد از جنگ صفین و ماجرای حکمیت گروهی با شعار حکمی جز حکم خدا نیست سر به شورش نهادند و مکتب آنارشیسم اسلامی  رو که بعدها به عنوان خوارج مشهور شدند پایه گذاری کردند .یکی از محصولت این تفکر بر نتافتن حکومت در اجتماع است یعنی نه حاکم ونه سامانه ایی که حاکم در آن حکم می کرد رو قبول نداشتن هرچندسر دستگی یکی از خود رو برای رهبری به رسمیت شناختند « اولین قضیه متناقض  نمای که اتفاقا چشم اسفندیار این فرقه می باشد همین مورد است ».

این گروه  نقشه سه قتل سیاسی  را در همان دوران پیدایش پایه ریزی کردند که به شهادت رساندن امام علی (ع) پیامد آن بود . بعد از سرکوب جریان توسط حکومت های وقت « اولین سرکوب  شدید توسط مولا امام علی (ع) در منطقه نهروان ودر جنگی با همین عنوان اتفاق افتاد » این نحله فکری بصورت رسمی خشکید ولی متاسفانه بذر فکری که ریخته شده بود توسط بادهای زمانی  در آثار فلاسفه و متفکرین اسلامی اعم از شیعه و سنی دانسته و ندانسته  منتقل شد  که در این مقاله دباره گروه  شیعیان  صحبت می کیم .

هنگامی که در بین علماء  شیعه تفکری  مبنی بر دخالت نکردن در سیاست  علی رغم توجه  بسیار پیامبر و ائمه هدی به سیاست پیدا شد  نشانه هایی از سم مهلکی که خوارج پاشیده بودن خود را نشان داد  این تفکر شاید مولود پایگاه ضعیف شیعه در حکومتهای بعد از امام اول بود ولی یکی از والدین آن قطعا همین تفکر حکم جز حکم خدا معتبر نیست بود . تا جاییکه علماء این  تفکر را با کمی  دست کاری  به صورت حکومت معصوم  فقط جایز است درآوردند  و چون معصوم هم  در پرده غیبت بودند در نتیجه تشیع  با دستهای بسته از سیاست  دور  نگه داشته شد  اما در دوران معاصر علماء بزرگی در جنبشهایی همانند نهضت تنباکو ، نهضت مشروطه ,، قیام میرزای جنگل و شیخ خیابانی در تبریز این بندها را باز کردند و با فریاد سیاست عین دیانت ماست که از گلوی شهید مظلوم سید حسن مدرس خارج شد  عصر دروی از سیاست و بد بودن سیاست  برای تشیع با قاطعیت  طی شد سپس  سید نواب صفوی با تشکیل هیت های موتلفه و حمایت آیت الله کاشانی  از وی  وهمچنین  قیام ملی شدن صنعت نفت  و در آخر الامر  پیروزی انقلاب  اسلامی بدست امام خمینی  باعث شد حتی در پایگاه سنتی این تفکر یعنی عراق امروز شاهد ورود با عظمت آیت الله سیستانی یاشیم .

اما هنگامی که رویکرد علمای شیعه به سمت سیاست تغییر جهت نمود  گروهی دیگر از شیعیان که از سوی حکومتهای فاسد و مخالف حضور علماء در سیاست  پشتیبانی می شدند گروه هایی سنتی برای مقابله با تفکر جدید سیاسی تشیع درست کردند که از آن به عنوان انجمن حجتیه تعبیر شد این گروه با پیروزی انقلاب به زاویه عزلت کشانده شد ولی لایه از تفکر ایشان متاسفانه در سالهای اخیر دوباره توانستند خود را در برنامه های دولتی نشان دهند که این قسمت از بحث به یک مجال دیگر نیاز دارد.

گروهی دیگری هم بعد از دو گروه بالا زاده شدند که با دیدن ضعفهایی در اداره کشور  ، شمشیر را از رو بسته و در اولین روزهای حکومت اسلامی شروع به ترور تئوریسین های انقلاب نمودند مهمترین  گروه از این طیف بنام فرقان مشهور شد که زاده یک طلبه 22 ساله خارج شده از حوزه بود بنام گودرزی  که با به شهادت رساندن نوادری نظیر: شهید مطهری ، شهید مفتح ، سرلشکر قرنی ، اسلامی  ، طبابایی و .... همه را انگشت به دهان نمودند چه اینکه هنوز دوماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که این گروه  بزرگترین چهرهای تشیع  را از بین بردند!

 تفکرات این گروه سوم کاملا  با تفکر خوارج صدر اسلام کاملا  منطبق بود ، این تفکر چون هیچ ترمزی  روی آن تعبیه نشده بسیار خطرناک و مضر جامعه می باشد که متاسفانه پست های وبلاگ فوفول موید این نظر می باشد . این تفکر با یک اجتهاد سطحی خود پردازانه  بدون شک باعث ایجاد هرج و مرج و فروپاشی شیرازه حکومت اسلامی می باشد تا جاییکه  که منادیان این تفکر از برخوردهای زننده با مرجعیت شیعه هیچ گونه ابایی ندارند و نشانه رفتن رکن شیعه یعنی مرجعیت واز بین بردن ساحت مقدس آن چیزی جز نابود کردن اجتماع شیعیان را باعث نمی شود.

اما در سوی مقابل این جریان ( نو خوارجیون )  یک طیف  از بنیاد گرایان اسلامی  مجهز به تفکر انتقادی  سعی درآن دارد  دولت را از طریق ارشاد و آگاهی بخشی  به معایب و مفاسد سیاسی اجتماعی آشنا کنن ، از بزرگترین های این طیف می توان  به آیت الله مصباح یزدی ،  دکتر حسن عباسی و مسعود ده نمکی اشاره کرد که با زبان طلبکارانه ( نه براندازانه ) با حکومت  در زمینه های مختلف باب صحبت کردن با دولت و سیاسیون در راس حکومت را باز کرده اند حتی الان که ریس جمهوری از این طیف از جهان تشیع محسوب می شود و به نوعی هم گروه  بودن با این افراد برای ایشان سپهر محافظی محسوب نمی شود و از انتقاد اشان در امان نیست چه اینکه رهبر معظم انقلاب مطالبه را از حقوق فرد فرد جامعه می داند خب این دوگروه یعنی نو خوارج با دیگاه التقاتی و گروه بنیادگرایان اسلامی با دیدگاه طلبکارنه هر دو خواهان  برپای حکومت اسامی هستن ولی یکی حکومت را فقط از آن معصوم می داند و حاضر نیست با انتقاد های سازنده به یاری حکومتهای غیر معصوم بشتابد و در دگر و سو بنیادگرایان اسلامی  با قبول اصل ولایت معصوم  همچنین ولایت غیر معصوم  رو تحت شرایطی  قبول کرده و زمینه حکومت معصوم رو در قوی شدن این نوع حکومت می داند در حالیکه نو خوارجیون  حکومت غیر معصوم رو سد راه حکومت معصوم می دانند ( فرق نو خوارجیون با انجمن حجتیه در این است که اینها می خواهن فساد  از جامعه برکنده شود تامعصوم بیاید در حالیکه تفکر حجتیه تفکری در  افزایش فساد جهت  ظهور موعود دارد )  وجه تشابهات دو گروه بنیادگران با نوخوارجیون بیشتر است تا تضادهایشان ولی  در عمل تفکر نو خوارجیون بسیار با شدت در پی برندازی حکومت اسلامی  هستند که این باعث می شود علی رغم وجوه مشترک  این دو کنار هم  قرار نگیرند.

==

 به جایگاه افراد در این جدول نگاه کنید :

 

جایگاه سه نحله فکری از نحله های تشیع

انجمن حجتیه

این گروه به ولایت فقیه معتقد نیستندو معتقدند تا فساد جامعه را در بر نگیرد حضرت ظهور نمیکند

بنیادگرایان

که پشت سر ولایت فقیه حرکت نموده و قوی نمودن آن را در جهت حکوکت جهانی آینده  اسلامی می دانندهرچند دیدگاهی انتقادی به حکومت نیز دارند

این گروه معتقدند حضرت ظهور دارند و این ما هستیم که باید ظهور کنیم !

نوخوارجیون

جلوتر از ولایت فقیه حرکت میکنند و چه بسا هنگام ظهور حضرت مهدی حکومت ایشان رو نیز قبول نکنن و اعلام کنن نابودی فساد معصوم و غیر معصوم را بر نمی تابد  همان طور که این جریان حضرت علی(ع) در صدر اسلام و نوادر شهید در اویل انقلاب را برنتافتند!

 

 

 

 

 

==

اما دوستان عزیز حاضر در وبلاگ سعی کنن بازی  شعار مبارزه با فساد این جریان رو نخورن  چه مبارزه ایشان بصورت سرخوردانه خواهذد بود چیزی در مایه قتل های زنجیره ایی یا  غائله مهدی هاشمی  !

اما آنچه که برای ما مهم است  کمک به دولت در شناساندن نقاط ضعفش  جهت مبارزه با مفاسد است  چه اینکه اگر حکومتی نباشد  در دنیای  که همه  می خواهند سر به تن شیعه راستین نباشد  تشیع از بین خواهد رفت  کما اینکه در دورانی که از حکومت بدور بودیم نظیر زمان پهلوی ضربه های سختی متحمل شد تشیع ! کما اینکه دوری از ولایت فقیه یا ولایت معصوم  نیز باعث می شود ضربات مهلکی بر پیکر اسلام ناب محمدی وارد شود.

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:18  توسط محمد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بسم الله الرحمن الرحیم                                                                                                     

خب اینجا چند تا بحث مطرح هست.                                                                                      

1.راجع به دعوت از اشخاص من تقریبا جز یکی دو نفر از کس دیگه ای رسما دعوت نکردم.جناب حاتمی رو هم نمی شناختم. اگر بخوام واضح تر بگم ایشون خودشون رو دعوت کرده بودن. چون همون طور که میدونید این وبلاگ قبلا حذف شده بود و دوباره راه اندازی شد و ایشون بودند که راه اندازیش کرده بودن! هر چند من خیلی تعجب کردم چون نه ایشون رو می شناختم . نه قلمشون رو ونه اعتقاداتشون رو.وقتی از خود ایشون هم وبلاگشون رو خواستم . فرمودن من یک وبلاگ داشتم قبلا که به خاطر آقای یزدی حذفش کردم!! بنا براین من نه با افکار ایشون آشنایی داشتم نه با ادبیاتشون.این برای اون قسمت که فرمودن چرا دعوت کردم!                                                                                                                        

 

2. آقای حاتمی  برگشتن شما دست خودتون یا در اختیار خودتون نیست. شما استعفا دادید و باید بهتون بگم من به عنوان مدیر وبلاگ استعفاتون رو می پذیرم. ولی راجع به اون التماسی که بهتون کردم برای اینجا نبود. عرض کردم که! گفتم یه وبلاگ دیگه شمام مدیر!!(البته شما این رو خوب به من فهموندید که از نظر شما محترمانه حرف زدن یعنی التماس کردن! یعنی وقتی خدا به موسی میگه با فرعون نرم حرف بزن یعنی برو التماسش کن!! البته منظورم از فرعون شما نبودید و منظورم از موسی خودم! که حالا بیایید بگید فلانی به من گفت فرعون!محض یادآوری همون قرآنی بود که با حرارت ازش دم میزنید!) راستی چشم درسم رو هم میخونم. یه عده به خاطر خدا رها کردند درس رو حالا من سعی می کنم به خاطر خدا بخونم.

 

3.اما راجع به حذف کردن مطلب جناب حاتمی زاده! خب حق باشماست تا حدود زیادی! ولی من به خاطر اینکه خیلی نمی تونم توی اینترنت باشم و دیگه اینکه بودن هر مطلبی در وبلاگ و درج اون خواهی نخواهی نشون دهنده ی این هست که از دید نویسندگان مطلب موجه هست.( مطلب درج شده در وبلاگ با بخش نظرات فرق میکنه!) برای همین من مطلب رو ثبت موقت کردم تا در اولین فرصت اون رو با توضیح بزارم رو وبلاگ! نمی خواستم کلا مطلب رو سانسور کنم.                                                               

 

4. اما راجع به پیوند وبلاگ نویسندگان، بخش پیوندها آزاد هست لطفا خود نویسندگان اقدام کنند.                

 

 

5. من از دوستان انتظار دارم که با به وجود اومدن یه بحث اینجوری به حاشیه نرن و از اصل کاری که میخوایم بکنیم منحرف نشن! چه حد اقل خود من تصمیم گرفتم حتی اگرم شده تنهایی این کار رو بکنم. یعنی تلاش کنم در جهت اتحاد همه ی کسانی که برای او می نویسند! در این راه ممکنه خیلی چیزها و حرفها پیش بیاد! ولی حداقل خود من سعی می کنم که درگیر حاشیه نشم! حاشیه ای که نه تنها به نفع من و هدفی که دارم نیست بلکه در تناقض هم هست!حالا اینکه با چه کسانی اتحاد کنیم حتما کسانی نیستند که در این وبلاگ می نویسند چه اینکه تقریبا  هنوز نویسندگان محترم این وبلاگ نظر و بحث های خودشون رو ارائه ندادند.                                                                                                        

ششم  در پناه دوست که هر چه داریم هم از اوست!   

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 6:46  توسط باران  | 

ممد جون حرص نخور!

 

بنام خدا

به دو علت من برگشتم. اول اين كه رئيس محترم شخصا اين را خواستند و در واقع پوزش خواستند و ناراحت شدند و در واقع التماس كردند! دوم اين كه ايشان خانم هستند. البته من منظورم از ازدواج، ازدواج با ايشان نبود!!

بگذريم.

يك مسئله اي كه گاهي اتفاق مي افتد، اين است كه يك انسانهايي فكر مي كنند خودشان مركز ايمان هستند و ديگران را بايد راهنمايي كنند كه مبادا از راه درست بيرون بمانند. پس لاجرم بايد اين انسانهاي فرومايه را به سوي ايمان كشيد!

اين انسانها زيادند. اما يك گروهشان را فعلا كار داريم. و آن كساني اند كه خود را ولايتي مي دانند. گرچه بحث بزرگتر از اين است. اما مجال بيشتري فعلا نيست براي بزرگتر كردن بحث. چون همان طور كه مي دانيد ، تايپ كردن واقعا سخت است!

ولايتي ها خيال مي كنند كه مركز ايمانند. و جالب اين كه ايمانشان، به شدت شخص گراست. يعني اصلا مفاهيم برايشان ارزشي ندارد.

اگر به آنها بگوييم كه عدالت چي شد؟ خواهند گفت هر چه آقا بگويند. اگر بگوييم چرا فحشا اين همه زياد است؟ خواهند گفت هر چه آقا بگويند. اگر بگويي خانم چادري محترم، چرا آرايش مي كني؟ خواهند گفت آقا گفته اند. اگر بگوييم چرا روز روشن است؟ خواهند گفت چون آقا گفته اند. اگر بگوييم ماست سفيد است يا سياه؟ خواهند گفت بگذاريم ببينيم آقا چه مي گويند...!

اگر بگوييم جناب آقاي رحيم صفوي، مگر تو نبودي كه سالها جنگ را هدايت كردي؟ هزاران بچه پاك براي اسلام زير دست تو كشته نشدند؟... حالا شرم نمي كني كه مي نشيني با دختران آرايش كرده و چادري در كاروانيان نور، دل مي دهي و قلوه ميگيري؟ ... خواهد گفت: وقتي آقا اين كار را مي كنند، من هم مي كنم. ... !

براي ولايتي ها نه شرم مهم است ، نه ايمان. نه تقوا مهم است، نه احكام خدا. آنها نه عقل درست و حسابي دارند و نه ايمان محكمي!

رحيم صفوي ها ، يك روز در كميته و سپاه و دادگاهها، با يك زني كه يك روسري نيم بند بر سرش بود و يك كم هم آرايش كرده بود، بد ترين و تحقير آميز ترين رفتار ها را مي كردند. چرا كه مي گفتند ولايت اين را مي گويد. زنان را دستگير مي كردند. به خانواده و دوست و آشنا و پسر خاله و دختر عمه و ... همه آشنايانشان تلفن مي زدند كه بياييد اين جرثومه فساد را ببريد و آدم كنيد ... و امروز خودشان را در حالي كه زن و دخترشان با آرايشهاي ركيك در حال لاس زدن با مردان وپسران جوان است ، همه مي توانند مشاهده كنند.

خانم باران محترم! شما درستان را بخوانيد. اما ما برادراني داشتيم كه در حالي كه شاگرد اول بهترين دانشگاههاي ايران بودند، درس را فقط و فقط بخاطر خدا رها كردند و در كربلاي 5 ها ، پروازي شدند. حالا تو بگو: كجاست اين اسلام؟

كو احكام خدا؟ كو عدالت خدايي؟ كو روح ديني؟ در كجا تو چه چيزي مي يابي؟

همه جا غرق فساد. همه چيز محو عفن. ...

هيچ غيرتي، ديگر وجود ندارد. هيچ حكمي از اسلام باقي نمانده... رسما سقط جنين آزاد شده است. آدم ربايي هيچ مجازاتي ندارد. متجاوز به دختران پاك را مي برند دادسرا، در آنجا نزديك است جناب بازپرس، خود دختر را بزند كه چرا شكايت كرده اي اصلا؟!

و تو و امثال تو خوشحاليد كه آقاي خامنه اي براي تان مقدس است!

از كي فساد مقدس شده است؟ از كي فحشاء و مردان فحشاء داراي تقدس شده اند؟ از كي نابود كنندگان اديان الهي، داري هاله اي از نور گشته اند؟

مگر آقاي خامنه اي نمي نشيند توي تلويزيون ، با زنان چادي آرايش كرده ، دل و قلوه رد و بدل كند؟ ... چه چيزي را انكار مي كنيد؟ مگر چشم نداريد؟ نگاه كنيد. اين كار ها را مي كند يا نمي كند؟

آن وقت مي گوييد:" شما اشكالتان در اصل ولايت فقيه است يا در مبحث امامت؟"

ما اشكالمان در چشم چراني است. مگر ايشان نبود كه چشم چراني را در همه جا باب كرد؟ و هر ولايت مداري را كه سراغ بگيريد، لاجرم نگاه به دختران و زنان جوان، برايش عبادت شده است!!

اصلا انگار نه انگار كه نگاه به نامحرم طبق نص آيه قرآن ، حرام است. براي مرد و براي زن. هيچ كدام حق ندارند به طرف مقابل نگاه كامل كنند. پس چرا ولايتمدران ، و حتي شايد خود شما ، راحت چشم در چشم نامحرم مي دوزيد، نگاهتان را خمار مي كنيد، صدايتان را نازك مي كنيد، و كم مانده تا در آغوش هم محو شويد... و يقين چون داريد پيروي ولايت را مي كنيد، عبادت هم كرده ايد!!!!

بس كنيد... بيدار شويد... بحث ما نه شوراي نگهبان است نه اصل مترقي ولايت فقيه. و نه احمدي نژاد. بحث ما شروع دوران جديدي از فساد مذهبي است كه به زمامداري آقاي خامنه اي ، دنيا را گرفته است.

بحث ما دزديدن دختران جوان است . بحث ما فحشاء زنان چادري و مذهبي است. بحث ما ناامني گسترده است. بحث ما نابود شدن احكام خداست. بحث ما نبودن عدالت است. بحث ما ، حكمراني نورچشمي هاي ولايت، بر جان ومال و ناموس مردم است. بحث ما بيحياي هاي صدا وسيماست. بحث ما سريالهاي ماه رمضان است كه گويي ساخته شده اند تا شيوه ربودن دختران چادري را آموزش دهند. بحث ما، حكمراني اوباش بر خيابانهاست. بحث ما اين است:

بدعت !

همان كه رسول خدا فرمود هيچ كس در هيچ شرايطي حق ندارد درمقابلش سكوت كند، حتي اگر جانش را لحظه اي بعد بگيرند.

من، نه شما ولايتي ها را چيزي در وادي عقل مي دانم كه بخواهم باهاتان بحث كنم، و نه داراي ايماني مي دانم كه بخواهم برايتان احترامي قائل شوم. شما فقط يك چيز داريد و آن را هزار بار با كلفت ترين صدايتان گفته ايد:

"هر چه آقا بگويند..."

 

این مطلب رو آقای حاتمی زاده گذاشتن رو وبلاگ!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 6:31  توسط باران  | 

با چه کسانی می خواهیم متحد شویم؟

بنام خدا

خب از برادر عزیزم جناب احمدعلی یزدی تشکر میکنم که چند سوال کردن و این مخ منجمد ما رو وادار کردن یه کم هم که شده فکر کنه !

فرمایش کرده بودید  اتحاد یعنی چی ؟ خب اگه میخواید کلمه رو  ریشه یابی کنیم  وبعدش ریشه اش رو ببریم ترجمه کنیم و هزار بلای صرف و نحوی سرش بیاریم  و بطور کلی  با چاقوی  فلسفه یا سفسطه کالبدش رو جراحی کنیم همون بهتر که گرد اون مقوله نگردیم چه مثل ما میشه  آدم های  که چشمشون رو  با  افراط تمام رو به خورشید باز میکنن  و می خوان خورشید رو ببینند !! آیا چنین کسانی خورشید رو می بینند ؟   اما اگه به یه جمله  کوتاه از بنده بسنده میکنید بگم  : اتحاد  به معنی  یکی شدن  برای رسیدن به یک هدف است  حال نمی دنم شما مثل عرفا به وحدت قائلید یا مثل اهل مکتب قائل نیستید اما بهترین اتحاد اتحاد با خداست  تا جاییکه " کوس انا الحق" ی بزنی  !! و چون امثال بنده  راهی ندارند به آستان وحدت  احدیت!!  دوست دارم با کسانیکه قدم می زنند در راه اون احدیت ، کوس یکی شدن بزنم !

=

"راستی محمد آقا در شما ( مغز ) رهبری می کنه ؟ عجب ! مغز چی ؟ استخوان ؟ یا ... ؟ برایم جالب است دانستنش ، رهبری را عرض می کنم و خصوصا معظمش را آنهم در سال پیامبر اعظم ( حالا ) صلوات

"

جناب یزدی ! شعار رو دوست دارید یا واقعیت خالص رو یا واقعیت قاطی شعار یا شعار قاطی واقعیت ( حتمنی می دونید این دوتا آخربستگی داره کدوم ظرف باشه!)

اما رهبر در ذات بنده گمون نکنم مغز باشه ظرفا ظریفی کردن و گفتن مغز جای عقله و احساس جاش تو قلب ! من نمی دونم واقعا احساس کجا لونه کرده ، شاید تو آدما مختلف باشه جاش و خونه اش که این زیاد مهم نیست اما تا جاییکه که فکر میکنم تو این دو سه روزه سرگردونی که خدا به ما داد تو جواب سوال چهار گزینه ایی دو دو تا چندتا میشه از جوابای  مثل

پنج منهای یک  میشه !

هشت تقسیم بر دو میشه !

همون دو دو تا میشه!

و هیچکدوم  .

همیشه هیچکدوم رو علامت زدیم و نرفتیم فکر کنیم بابا اینا همه 4 تا میشه  چون احساسمون میگفت اینا همه شون چهار میشه نه چهارتا!!

حالا این جناب احساس کجاست نمی دونم ! حالا میخواد تو مغز باشه یا مغز استخون یا لب سینی کله پاچه فروشیها میدون امام حسین ( توپخونه)!

و ازدواج از نظر من ذوب شدن هستش در معشوق و لا غیر که این همون معنی اتحاده !

 یعنی وقتی ازت پرسیدن اسمتون چیه بگی اسم من هستش لیلی !؟ (از بچه کوچولوه تو فوتبال بازی می پرسن اسمت چیه  میگه رونالدینهو یا زیزو !! وقتی کارته بازی میکنه میگن کی اسمت میگه بروس لی ! موقع درس خوندن ازش بپرسی میگه ایکی او سوان!

این یعنی وحدت  ،

فنا   در ذات برتر!!)

 که اگر منظور از ازدواج دفع شهوت باشد و تولید نسل  فرق آدما با حیوانات چیه ؟ طرف رو میشناسم با اینکه ازدواج کرده اما نعوذ بالله  از حیوان هم پست شده

( کالانعام)

"اولین مزه ی اتحاد را عرض می کنم"

وقتی آدم در چیزی فنا شد آیا چیزی رو حس میکنه که مثلا بگه این مزه ازدواجه!؟

 

بگذریم

 

اما  علی اصغر حاتمی زاده   شما  حداقل میتونستید به دیگرانی که اینجا هستند و میایند  به اعقایدشون احترام میگذاشتید که آنچنان بی ادبانه قلم رو بر کاغذ هی کردید ؟

بنده یه چیز رو عرض کنم  اگر شما به فرض میگفتید  ولایت فقیه یک سیستم  اینچنی وآنچنان است  با شما می نشستم حرف میزدم یا شما مرا متقاعد می کردید یا من شما رو!! اما اینکه نسبتهای زشت رو با اون ادبیات رکیکانه ایی که در وبلاگتون موج میزنه به مقام رهبری  که به صراحت نام بردید روا داشتید  خیال نکنید همینجور آدم میشینه تا ببینه شما هرچی خواستید بگید بعدهم با قهر بیایید بگید من میرم وچی و چی و هیچکسی به شما نگه بالای چشمتون ابرویی هم هست!!

 بعدشم توی این اینترنت زیاد لجن می پاشن  به چهره مرحعیت و به خصوص امام امت حضرت آیت الله خامنه ایی  اما مگر چهره مشعشع  مرجعیت شیعه با نشستن یک مگس روی خاک زیر پای ایشان کثیف میشه ؟ (موج بیداری اسلامی رو با چشمان باز و اون هم نه از رسانه های شیطان بزرگ  ببینید که هرکجا علمی بر ضد اربابان  لجن زار زندگی برپا شده  بر پوستین آهنگریش نقش یار منقوشه ) و اگر فکر میکنی  که میشود با هتاکی کاری انجام بدهی برو هر کاری می خواهی بکن اما بدان ظاهر مزورانه نوشتهای شما  با اون ظاهر فساد براندازش، فساد برانگیزه و بوی  هرج ومرج طلبیش از صد فرسنگی پدیدار !! شاید هم خیال میکنی چشم برزخی دارید و همه رو لت وپار کنید از امام تا ماموم! اونوقت کارتون درسته .

راستی دیدم از حضرت مهدی هم نوشته بودید ! نعل به نعل تفکر شما یک تفکر حجتیه است " متاسفم !" لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی "

 اما مدیریت  محترم وبلاگ  لطفا به یه سوال بنده جواب بدهید  اولا چرا صحبتهای ایشان رو پاک کردید می گذاشتید تا همه در قبال آن موضع بگیرن بعد در یک تصمیم انقلابی  یا یک تصمیم متساهلانه با عضویت ایشان برخورد میکردید  وگرنه شما به چه حقی عناصر وابسته  به  جبهه  معاند  و مشکوک به  جریانات  شجره خبیثه  را  دعوت کرده  و سپس  به یک حذف یک نوشته ایشان قناعت میکنید !! آیا با حمل عنوان مهرورزی  برخورد با منافقین که طبق آیه قرآن از صفات موئمنان اشد الکفار هستش رو برنمی تابید!؟

بنده  حقیر اگر تمام  کسانیکه خواهان شنیدن و گفتن هستن و نه تخریب کردن  بیاین اینجا جمع شون به حرفهایشان و به گفتارشان خواهم اندیشید و اما توهین به مرحع تقلیدم را هرگز تاب نخواهم آورد از این رو  خدمت  مدیریت محترم  چند نکته را بعنوان امر به معروف و نهی از منکر  عرض خواهم داشت

ترتیبی دهید  حداقل وبلاگهای اعضا  برای دیگر دوستان قابل  دیدن باشد تا حداقل از نوع ادبیات آنهاآدم آگاه باشد

دوم

اینکه اگر مطلبی  هم  در وبلاگ عرضه شد  یا نظری در قسمت نظرات                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   گذاشته شد شما حق ندارید  آن را بدون اینکه دیگران نظری درباره آن بدهند حذف کنید چه فرصت خود زنی رو مثل مورد اخیر به این اشخاص ندهید

 سوم

 ایشون تصمیم بجایی در ترک این وبلاگ گرفتن که شما هم باید بایک جوابیه انقلابی قبول میکردیدیا حداقل به ایشان معترض میشدید نه اینکه با یک سکوت مطلب رو حذف کرده  تا ایشون بیاین مظلوم نمایی کنن و آدرس وبلاگشون رو وقیحانه بزنن تو اینجا !! و به خوندن نوشتهای آنارشیسمی خودشون دعوت میکنن ( که در اونجا خودشون رو  بعنوان یک مبارز با مفاسد اجتماعی معرفی میکنن که با یک بینش سرخودی و اجتهاد فردی دقیقا مثل گروهک فرقان دست به کارهای وحشتناکی بر علیه انقلاب زدند با کشتن مفاسد اجتماعی شروع به تطهیر جامعه میکنن ، بنده دوست داشتم بیشتر بخونم از این شخص و بعد صحبت کنم درباره نوشته ایشان که متاسفانه یا خوشبختانه ایشون   اندیشهای واقعی خودشون رو در اون پست حذف شده به ظهور رسوندن و این مجال رو گرفتن که با ایشون در باب نظریاتشون بحث کنیم!! الله اعلم )

از مدیر وبلاگ انتظار داریم حداقل خطوط قرمز رو  در حیطه این وبلاگ مشخص  و نحوه برخورد با متخلفینی  از اون خطوط عبور میکنن رو مشخص کنن   ( ما که حالا تو این وبلاگ قید اتحاد  رو زدیم )

از این رو بنده به عنوان کوچکترین عضو  از  اعضا این وبلاگ از عمل ایشان  در ترک وبلاگ کمال سپاس گذاری رو دارم و اعلام میکنم تا لحظه ایی که اسم فرد مورد نظر در لیست نویسندگان  وبلاگ قرار دارد از همکاری  عذر میخواهم !

 والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

( این نوشته رو قبل از دیدن وبلاگ  نوشتم  که بعضی از خواسته های نوشته شده انجام شدن توسط مدیریت وبلاگ ،  اگر اشکالی نیست عین نوشته رو هم اینجا آوردم تا مثلا بقیه هم یه موضع کیری خشک و خالی بکنن )

 

تابلو اعلانات من :

 

 پرواز تا بیکران

 

فتو بلاگ پرواز تا بیکران

 

کتبلاگ پرواز تا بیکران

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 23:48  توسط محمد  | 

 

 

 

سلام. اولش یه سلام اختصاصی عرض کنیم خدمت آقای حاتمی عزیز. اولا دوست گرامی من مطلب شما رو حذف نکردم فقط ثبت موقته! که اونم دلیل دارم واسه کارم که میگم خدمتتون.درسته مطلبی که شما نوشتید نشون دهنده ی یک کرور سوال تو ذهن شماست یا حالا جواب که مثلا اگه راجع به همون چیزایی که نوشتید با هم حرف بزنیم شاید شما بتونید من رو قانع کنید که این میشه بحث! و هیچ موردی هم نداره. توی بحث کردن حتی میشه خدا رم زیر سوال برد. ولی مهمترین چیزی که مهمه احترام به عقاید دیگران هست! ما حتی حق نداریم به یک بت پرست و عقایدش توهین کنیم.توهین با بحث و پرسش و پاسخ فرق میکنه! حالا واقعا من خیلی دوست دارم یه روز بشینیم و کلی با هم حرف بزنیم ببینیم حرف حساب شما چیه و حرف ناحساب ما چیه!خوشحال هم میشم. ولی حیف که نمی تونم خیلی ان لاین باشم که ان لاین خدمتتون برسم.ولی اینو میدونم شما هم اخلاق براتون مهمه و هم احکام خدا. اینو نوشته های قبلی تون میگه! خب نمی ترسید از اینکه چیزهایی که نوشتید به احتمال یک درصد هم خطا باشه؟! اگر اینطوری باشه اون چیزایی که نوشتید میشه تهمت.تازه اونم تهمت به کسی که برای خیلی ها شخص بزرگیه.خب تهمتم که گناه کبیره است و ...شما هم که همش دارید داد مبارزه با فساد میدید! به نظر نمیاد اهل این کارها باشید. حالا بگذریم از اینکه تو نوشته تون یه جور توهین به آقای طباطبایی و خانم فردوسی هم هست که فکر نمی کنم هیچکدوم راضی باشن راجع بهشون اینطوری نوشته بشه.کسی که شما اونطوری راجع بهش نوشتید برای خیلی ها و بچه مذهبی ها جزئ اعتقادشونه!و شما به این اعتقاد احترام نگذاشتید. اقا چیزایی که نوشتید میشد محترمانه به عنوان سوال مطرح کرد. شما که ادعا کردید وبلاگ قبلی ما رو می خوندید حتما از فضاش هم خبر داشتید و از کسانی که اینجا می نویسن.من توی پست های اول هم نوشتم که لطفا حتی احترام همدیگه رو هم نشکنیم. حالا چه برسه به اینکه ...بگذریم. به وبلاگتون هم که رفتم البته تا اون موقع که رفتم شما مطلب رو نگذاشته بودید رو وبلاگتون.خلاصه دوست گرامی من هنوز نمیدونم دقیق مسئله شما سر چی هست.با امامت مشکل دارید. بحث ولایت فقیه رو قبول ندارید یا با شخص ولی فقیه مخالفید و مثلا نظرتون اینه که شخص دیگه ای اگه بود بهتر بود. یا با اختیاراتش مشکل دارید که همه اینا جای بحث داره. میشه نشست و با حوصله راجع به اینا حرف زد. حالا شاید ما هم شدیم طرفدار شما!! البته بگم چون سنخ این بحث ها فرق می کنه جاش اینجا نیست حتی اگه لازم باشه من حاضرم یه وبلاگ مخصوص همین بحث ها درست کنیم.شمام مدیر!! خلاصه اینکه نذاشتن مطلب شما به خاطر دلایلی بود که عرض کردم. حالام واسه اینکه حق شما ضایع نشه یا دوستان میخوان مطلب ایشون رو بخونن باشه من میذارمش رو وبلاگ.اینم مطلب شما بی کم و کاست:                                                                                             

بنام خدا

اينكه نظرات مختلفي در باب سن ازدواج هست، راه حلي دارد. اولين چيزي كه به ذهن مي رسد اين است كه آقاي طباطبايي با خانم فردوسي پور ازدواج كنند! بنابراين سن جديدي از ازدواج ، خواه ناخواه خلق خواهد شد! با توجه به اينكه هم آقاي طباطبايي يك چيزي شبيه آرنولد شوايتزينگر است و هم خانم فرودسي پور تو مايه هاي نيكول كيدمن! پس نتيجه مي گيريم كه همه جوانان آنان را الگوي خود خواهند گرفت...

اما چون آيت الله خامنه اي گفتند كه ازدواج كنيد، من به همه اعضاي اين وبلاگ پيشنهاد مي كنم كه بياييد با هم ازدواج كنيم ! تا فساد جامعه كم شود.

 اما اينكه آيه الله خامنه اي چرا مي نشينند با زنان جوان چادري آرايش كرده ، گفتمان انجام مي دهند، و چرا مثلا نمي روند با زنان پير آرايش نكرده گفتمان كنند، خودش مسئله اي است كه ذهن درمانده ما انسانهاي فرومايه در نمي يابد. اينها مسائلي در حد فوق بشري است كه يقين بدانيد كه حضرت ايشان قصد خوبي از اين كارشان دارند كه ما نمي فهميم. و يقينا قصد بدي ندارند. اصلا مگر ممكن است كه قصد بدي داشته باشند؟

اما اينكه در زمان زمامداري حضرت ايشان، كشور در فساد و فحشاء غرق شده است، از آن مسائلي است كه اصلا جاي بحث ندارد. براي همين من هم به شما پيشنهاد مي كنم كه وارد اين بحث نشويد.

اما يك مسئله اي را بايد اشاره كنم كه مبادا ذهن انسانهاي حقير و فرومايه به اشتباه بمانند. و آن اينكه چشم چراني براي ما ايراد دارد. براي هر كس ديگري كه ايراد ندارد. وقتي آدم نائب امام زمان شد، هر كار كه بكند، عبادت كرده است. حتي از آن كارهاي بد بد !

تا كور شود هر آن كس كه نتواند ديد !!

خب این از مطلب دوستمون!                                                                            

-------------------------------------                                                                          

  دیگه اینکه می خواستم بگم آقای یزدی چه فرقی میکنه؟! اتحاد ،یکی شدن، چه میدونم جمع    شدن یا هر چیز دیگه! اصل موضوع یه چیز دیگه است! فکر می کنم جوهره ی حرف مهمه! حالا ما همش بیایم بگیم آقا جمع یعنی چه؟! اتحاد چیه؟! یکی کردن دو تا کردن تفرقه ووو... ما که اینجا بحث فلسفی نمیکنیم که حالا کلمه به کلمه باید تفسیر بشه حرفامون! بله یه زمانی واژه ها تک به تک مهم میشه. چون هر واژه ای در جای خودش بار معنایی خاصی رو داره! ولی اینجا الان بحث این حرفها نیست! اصل حرف اینه که ما مسئولیم. و موظفیم. چون منتظریم(حالا مثلا). اگر راس راسی قبول داریم مسلمونیم ، یه تکالیفی برامون تعریف میشه!  اصل موضوع اینه که ما به جای اینکه یه سری جزایر پراکنده باشیم توی این فضای مجازی، بشیم یه جماعت، همون جماعتی که ید الله مع الجماعة.یعنی همین اندازه هم نمی تونیم؟! فکر کنم اکثر ما این فضای مجازی رو بخوبی می شناسیم.خوبی هاش رو و بدیهاش رو!  و تقریبا ساعاتی از هفته مون رو و وقتمون رو داریم به اینجا اختصاص می دیم. حرف من اینه ما که داریم هزینه می کنیم- همه جور هزینه ای زمانی، مالی و حتی سلامتی و بعضی وقتا جانی!!(شوخی نمی کنم ها!)- بیایم یه هدف واسه خودمون قرار بدیم.یه کار بزرگ! بعد در راه رسیدن بهش تلاش کنیم. کسانی که با ما هم عقیده ان کم نیستن.تازه اگرم کم باشیم ولی بخوایم واسه خدا کار کنیم دیگه کم نیستیم!مثلا هدفمون رو بذاریم واسه سالم کردن هر چه بیشتر این محیط. یا زیاد کردن و جذاب کردن سایت های مفید که وقت  و فکر جوونها رو حداقل کمتر آلوده بکنه! یا مثلا آگاهی بخشی طیف وسیعی که از این رسانه استفاده می کنن.اونقدر با هم متحد بشیم که صدای تو حید صدای غالب این فضای مجازی بشه!و این سلامت رو بتونیم گسترش بدیم. همون طوری که اونایی که خواستن آلودگی ها رو اینقدر گسترش بدن و تونستن!نگید نمی شه و نشدنیه! نشد نداریم.تازه ما  وظیفه مون رو انجام میدیم.شدنش دیگه با خداست که اگر همت کنیم و به خودش توکل کنیم یاریمان خواهد کرد. همون طور که خودش وعده داده! القصه اینکه باید کاری کرد! هر که پایه هست بسم الله! حالا اگه شما بخواین به مطلب منم اشکال فلسفی و واژه ای بگیرید چه شود!! یه صد سالی وقتمون رو باید بذاریم واسه رسیدن به تفاهم(مثلا همون فهمیدن همدیگه!!)- اینجا رو با خنده نوشتم!- البته ما که در خدمت شما هستیم. هم شما حق استادی به گردن ما دارین. هم ما وقتمون اساسی آزاده!(البته خیلی هم نه ها! همین الانشم که می نویسم والده گرامی داره چپ چپ نیگام میکنه یعنی که برو سر درست!) این یه پیشنهاده که کسانی که نمی خوان بی تفاوت باشن و یه کاری کرده باشن این وبلاگ بشه تابلو اعلاناتمون. یه جایی که ما رو با هم هماهنگ می کنه! نمیگم همه وبلاگهای قبلی شون رو تعطیل کنن. هر وبلاگی می تونه کار خودش رو بکنه با همون ادبیات خودش. با همون سبک قبلیش. ولی اینجا یه جوری ما رو واحد کنه با هم. به قول دوستمون همون کاری که مغز(همون مغز اصلیه!)در مورد اعضای بدن و هماهنگی شون انجام میده! اینجا میشه یه کاری کرد که همه مون از اخبار روز مطلع بشیم. بعدش اگر خواستیم راجع به اتفاقاتی که افتاده و می افته تو وب خودمون هم بنویسیم. (در واقع هم خودمون بروز بشیم هم وبلاگمون!)یه جور اطلاع رسانی عمومی!آگاهی بخشی عمومی. خیلی کارهای دیگه هم میشه کرد! اما راجع به اینکه چی میخوام از اتحاد و راه رسیدن به اهداف و لوازمی که داریم :                                                                                              

 اول اینکه خود متحد شدن و با هم بودن برکاتی داره از جمله اینکه نشاط آوره و می تونه تا حدود زیادی ما رو از بلای بی تفاوت شدن نجات بده و عزم و اراده ی ما رو برای انجام کارهای مفید بیشتر کنه.و همچنین امیدمون رو به آینده و ...     اهداف رو هم که نوشتم در بالا.البته اهداف زیادی رو میشه دنبال کرد که اگر عمری بود می نویسم بعد از استماع صحبت های دوستان.                         

     اما راجع به لوازم این که باید اول درست اهدافمون مشخص بشه. اینکه واقعا  چی میخوایم و به دنبال چی هستیم.اینم باید با همفکری و احساس وظیفه ی دوستان پخته بشه تا همه واسه رسیدن بهش احساس مسئولیت کنیم. اونموقع لوازمی هم که داریم و امکاناتمون مشخص می شه. ولی ابتدائا خب همین فضای مجازی و همت مون و خدای متعال (بابا کلی امکانات داریم)یه چیز دیگه هم بگم از لوازم کارمون مطالعه کردن هم هست. که  اهمیت بالایی داره! چون اگر مثلا اسم این کاری که میخوایم انجام بدیم بذاریم کار فرهنگی(که فرهنگی هم هست) بدون مطالعه کردن نمیشه!که جهت اونم وقتی اهداف مشخص شد معلوم میشه. خسته شدم نوشتم.اما یه چیز بگم بدون عجله اش رو قبول دارم. ولی منظور شما رو از بدون تبلیغات نفهمیدم. به نظر من که هر چی کسایی رو که میشناسیم دعوت کنیم واسه این کار دایره ی کسانی که ممکنه حتی بیشتر خود ما وقتشون رو بذارن بیشتر میشه. سر همینم فکر کنم همه ی ما همه ی دوستانمون رو دعوت کنیم.اما اگه تبلیغات غیر این منظورتونه که اون یه چیز دیگه است!ببخشید طولانی شد. یا حق                                

                                

                       

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:36  توسط باران  | 

خداحافظ

بنام خدا

به علت آنكه مطلب قبلي من ، حذف شد، من از اين وبلاگ مي روم.

از رئيس محترم هم تشكر مي كنم.

هر كه مي خواهد مطالب من را بخواند به وبلاگ خودم بيايد:

www.fofol.tk

 

-         علي اصغر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 18:3  توسط   | 

از این وبلاگ چی می خوایم؟

بنام حضرت دوست که هر چه هست هم از اوست

اولش از زحمات  جناب مدیر وبلاگ  تشکر می کنم که واقعا سخت در تلاشند تا شاید چند نفر ککشون بگزه و جنبشی به خودشون بدن ، که اگه هم ندادن مشکلی نیست  چه اینجا در سرزمین  اینترنتی و مجازی هم  با  عده کم  مقابل عده بسیار  پیروز خواهیم شد  . « انشاء الله »

خب ،  اینجا قرار شد تابلو اعلانات باشه یا به نوعی هماهنگ کننده بین وبلاگهای  اسلامی ، مثل  یک مغز  در رهبری بدن  انسان عمل کنه اگر  شفافتر گفه باشم   هر وبلاگی  کار خودش رو انجام بده اما با  یک هدایت مرکزی از این وبلاگ !!  بدین معنی که اینجا تصمیم بگیرم در وبلاگ هایی که داریم درباره چی بنویسیم  یه هماهنگی  واسه جلوگیری از پراکنده گویی !!

اینطور صریح و بی پرده می نویسم  که بدونیم وقتی نیست    بر ای  سازماندهی بچه های مذهبی در وب.

حالا هم از صفر  شروع می کنیم  یعنی  هر که  با این تفکر موافقه یه یا علی چاشنی  صداقت و خلوصش کنه  واسه  ایجاد  بسیج جهانی اسلام !!

-----

====

 خب  اول دوستانی که اینجا تشریف دارن بیایین با هم بشینم ببینیم چی میخوایم از اتحاد  اسلامی  دوما اینکه  راه های رسیدن به اون اهداف چیه سوم لوازم  که در اختیار داریم چیه ؟!

بنده یه چیز دیگه هم بگم خواهشا بیایید کاری بکنیم بدون عجله و بدون تبلیغات  یعنی هدفمون فقط و فقط خاطر خدا باشه و بس و همچنین خودمون رو ملزم بدونیم برای رسیدن به اون هدف مقدس از کارهای نامقدس بپرهیزیم  یعنی بطور کلی  هدف وسیله رو توجیه میکنه به شدت بپرهیزم  و شعارمون رو بگذاریم  بر این که با  هدف و  وسیله رسیدن به هدف  هر دو مقدس باشن

اما!!

دوما

وبلاگ پرواز تا بیکران به روز رسانی شد!  اونجا هم منتظر تون هستم  و درباره  قضیه بالا هم سعی میکنم تا آخر هفته بعد از استماع صحبتهای دوستان بیشتر  توضیح بدم یا توضیح بگیرم ،

---

اما ازدواج ؟

یه سوال مهم انونم اینکه  اگر  اقتصاد  و بحث معیشت درست بشه ازدواج هم درست میشه  ، مثلا یکیش هزینه اول ازدواجه ، یه فرد بیکار چطور میتونه  به خودش دروغ بگه  که می تونه یکی دیگه رو الاف دروغ گویی خودش بکنه مثلا بهش بگه خوشبختت میکنم یا از این حرفا و از طرفی دیگه می بینه وقتی تو خونه پدری بدون دردسر زندگیش رو میکنه  واسه چی خودش رو تو هچل بندازه که فرداش نون و آب حداقل یکی دیگه رو که هر روزش جلوش آب و دون باباش بوده    رو با آرزو قطع کنه و آجر.

و بعد خودش هم دست خالی هر شب  بگه به امید یه روز بهتر . واسه بچه هایی که قید بندی ندارند تو کوچه و بازار هم دخترشون و هم پسرشون نیاز روحی روانی خودشون رو به راحتی و بدون دردسر اضافی برآورده میکنن و  بر و بچه های مذهبی هم خودشون رو میزنن کوچه علی چپ و سعی میکنن به چیزی فکر نکنن همون ازدواج  !!

یکی که من بودم تو دانشگاه بقول بچه ها کیسش موجود بود  ولی  پولش موجود نبود  وگرنه سن ازدواج  همون روزیه که انسان بالغ میشه و به عصر جدیدی وارد میشه که نیاز به یه هم  سخن  که اون رو ورای همه چیز خواهد پرستید  ده !!

پرسدیدنی بنام عشق و به حرف من و شما نیست که میگم فلان روز یا فلان دقیقه که فارغ شدی از تحصیل یا عاقل شدی یا چیز شدی یا فلان شدی یا بهمان!!

اون چیزی که اجازه تصمیم گیری آخر رو خواهد داد  اقتصاد معیشتی خواهدبود  شما نگاه نکنید به بچه های جنگ که با یه هزار تومنی تو ماه زنگی میکردن یا همسراشون با یه دونه قرآن بعنوان مهر بله رو میگفتن الان به هرکی بگی حتی به بچه های مذهبی که چقدر مهر رو شما دوست دارید میگه مهر و سنه بعلاوه یه خروار سکه آزادی با بهای هر سکه 150000 که معلومه اون کسی که قبول میکنه این ارقام گیج کننده و متناقض با  ادا و اطفار حزب الهی  رو با این امید که چه کسی مهریه داده و گرفته   اولین دروغ تو اولین پله زندگیه! با جدیدت برداشته!

اما  عشق و علاقه انسان رو راهنمایی میکنه به سمت انتخاب مسیر زندگی   بعدش اگه موفق شدی از سد اقتصاد گذشتی نیرو محرکه زندگیت میشه و در غیر اینصورت چیزی نیست جز رویای شیرینی با ته جام تلخی که اونم مثل خیلی چیزای دیگه " جونی  نشاط تحصیلات غرور اعتماد به نفس و..... " با گذشت زمان ، ماستمالی میشه  و بعدا با یاد آوریش حسرت میخوری و با تلخی آمیخته با شادی کودکانی از اون یاد میکنی!!

 

===

ای بابا بی خیال !

 وبلاگ پرواز تا بیکران

 و همچنین

 کتبلاگ پرواز تا بیکران

 به روز رسانی شد

 

 ممنون یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 5:21  توسط محمد  |