تبليغاتX
مهــــرورزی

مهــــرورزی

اعلام موضع ( 2 )

    مطلب در قسمت قبلی رسید به اینکه :

    ... چگونه اعلام موضع کرد ؟

    مقصود هم فقط خانم شیما نبود که فقط ایشان پاسخگویش باشند ، بلکه هریک از ما که بقول قرآن  آفریده شده ایم از مذکر و مونثی ( انا خلقناکم من ذکر والانثی ) برایمان این پرسش مطرح می شود که چگونه اعلام موضع کردیم ؟

   حالا در این قسمت می خواهم پرسشی اساسی تر از این را مطرح کنم که عبارتست از اینکه کی اعلام موضع کرد ؟

   در این پرسش هم مقصود مجموعه ای نیست که تقسیم می شود به مذکر و مونث ، که پاسخ این باشد که اعلام موضع کننده مثلا آقاست یا خانم است ، بلکه مجموعه ی من است ، چه مثلا آقا و چه خانم که این پرسش را دارد و همچنین پاسخی را که برای این پرسش دارد .

   پس پاسخ مسئله این می شود که من اعلام موضع می کنم .

   حالا این بماند که مثلا دل من اعلام موضع می کند یا مثلا عقل من و یا ... من ؟

   فعلا جلوتر از این نمی رویم و بماند بعد این که یکی از طرف ما ، فرقی هم نمی کند حالا که مثلا آقا باشد یا خانم ، اعلام موضع می کند در جاییکه نیاز به اعلام موضع دسته جمعیست .

   مثل وقتی که مثلا یکی از طرف دیگری هم حرف می زند و آن دیگری هم گفته که حرف من حرف اوست یا حرف او حرف من است  ، که نمونه اش را تا اینجا داشته ایم و نیاز به یادآوریش نیست .

   خب ، فعلا به همین بسنده می کنم در این قسمت از عرایضم و این پرسش را دارم که وقتی مثلا از بنده پرسیده شده باشد که : 

   ایده ی شما ( یعنی من ) در باره ی حکومت چیست ؟

   همچنین مثلا این پرسش هم که :

   جامعه بر چند تقسیم می شود ؟

   و هر پرسش دیگری هم که پیش کشیده شود بنده ی مسئول پاسخگو کاری نداشته باشم که پرسشگر که این کیست که از بنده می پرسد ؟

   مثلا کاری نداشته باشم که او هم مثل من حس دارد ؟ یا دل دارد ؟ ووو ؟

   حالا کاری به کار او هم نداشته باشم ، ولی با خودم چطور ؟ که چی دارم ؟ بعبارت دیگر همان که عرض شد ، یعنی اعلام موضع کننده کیست ؟ آیا همین کفایت می کند که بگویم : من ؟

   من خودم را که دیگه نمی توانم گول بزنم ! 

   من مثلا می بینم که عضوی دارم وتا همین جایش هم شد عضوی که دیده می شود ، یعنی من دیدم عضوم را .

   حالا کاری با بقیه الله من هم که نداشته باشم که بقول برادرم محمد : ( کوس انا الحق ) ش بلند است که :

    ایده من در باره ی حکومت :

   حکومت من است .

   و خواجه شیراز هم بسراید که :

   آن یار کزو گشت سر دار بلند

  جرمش آنست که اسرار هویدا می کرد

  دستکم تا اینجای کار که پاسخ پرسش فوق این می شود که :

  حکومتی که دیده شود ، حکومتی که ببینم .

تا بعد فعلا خدا نگهدار .  

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 2:31  توسط صاد  | 

به قلم مدیر مسئول

 

 

 

به نام خدا                                            

 

با عرض سلام به همگی دوستان!                                             

غرض از مزاحمت اینکه در اظهار نظرات دوستان مطالبی دیدم که بد نیست اشاره ای به اونها داشته باشیم اول یه توضیح من بدم ببینید دوستان برای مدیر وبلاگ یه وظایف و یه اختیاراتی موجود هست که در قبال این اختیارات مسئول هم هست!دقیقا مثل یک مدیر مسئول روزنامه! شما در نظر بگیرید یه روزنامه وقتی تاسیس میشه اون صاحب امتیازش یه مدیر مسئول واسه روزنامه انتخاب می کنه یا حالا خودش یا یکی دیگه!مدیر مسئول هم برای تنظیم و ویرایش مطالب سردبیر رو انتخاب می کنه حالا یا خودش همزمان سردبیر میشه یا اگه پول داشته باشه یکی دیگه رو میذاره سر دبیر!بعدش یه سری نویسنده میان تو روزنامه حالا یا خودشون میان میگن ما هم میخوایم بیام یا مدیر مسئوله یا همون سر دبیره میره ازشون دعوت می کنه.ولی یه حقوقی هست واسه مدیر مسئول یا حتی سردبیر ! ممکنه یه گزارش توسط سردبیر کوتاه بشه ویرایش بشه و یا و... و حتی با نظر مدیر مسئول در روزنامه قرار داده بشه یا نه! حالا اگر ما بیایم بگیم مدیر مسئوله دیکتاتوره حرف درستی زدیم؟! یا مثلا آزادی بیان نیست تو روزنامه اش؟!خب بابا این آقا یا خانم مسئول هست در قبال مطالبی که چاپ میشه و تا حد امکان نباید بذاره مطالبی که سازنده نیست و حتی ممکنه طیفی از مردم رو جریحه دار بکنه اونم توسط پول بیت المال چاپ بشه!شما یه نیگاه به اتفاقی که تو روزنامه ایران افتاد بکنید!همون که باعث شد خیلی از هموطن های آذری زبانمون شاکی بشن از این اتفاق! چه کسی مسئول مطلب نوشته شده بود؟! معلومه مدیر مسئول!وقتی هم یه نویسنده نخواد احترام بذاره به افکار و عقاید دیگران خیلی واضح هست که روزنامه رو از اهداف خودش دور می کنه واسه همینم مدیر مسئول عذرش رو میخواد! خواهش می کنم دوستان متوجه مرز آزادی بیان و آزادی توهین و هتاکی باشن!هر چند که بنده هیچ مطلبی رو حذف نکردم ولی عذر کسی رو که با قلمش اعتقاد یک سری از ما رو به استهزا کشیده بود خواستم چه اینکه نمی خواستم این اتفاق تکرار بشه! این قانون برای همه هم هست. یعنی هرکس به اعتقاد دیگران توهین بکنه نتیجه منطقی اش همین هست.یه جا محدثه خانم فرمودن" عدالته که بد بد باشه برای همه و خوب خوب باشه برای همه ." محدثه جان اگر منظورتون از این حرف اینه که کس دیگری هم بجز آقای حاتمی به اعتقاد دیگران- توجه کنید اعتقاد و افکار- هتاکی کرده  و بنده عکس العملی نشان ندادم لطفا اعلام کنید!(یا حتی خودم)با استناد به حرفشون!(این رو واسه این میگم که در طی بحثها بالاخره یه موقعی شاید شرایطی پیش اومده باشه که بعضی دوستان با حرارت بیشتری حرف زده باشن و این امر باعث ناراحتی کس دیگه ای بشه. ولی اسم اینم نمی شه گذاشت هتاکی! یاحتی توهین به افراد دقت کنید لطفا.)اما یه جا دیگه فرمودین" توهین به کسی فرق داره با تاییدش ، بله کسی به شما نباید توهین کنه ولی لازم نیست که حرف به حرف شما را تایید کنه که به شما توهین نکرده باشه"                                      

بله این حرف شما درسته ما هم همین رو می گیم. اصلا ما نیومدیم اینجا که بهم به به و چه چه بکنیم که آفرین و مرحبا!من نمیدونم شما از کجای حرفهای بنده یا حالا شیما خانم یا دیگران این برداشت رو کردید که منظور ما از توهین یعنی عدم تایید! مثلا خود شما خیلی جاها بنده رو تایید نکردیید ولی مگه من مثلا شما یا حرفتون رو حذف کردم؟! یا مثلا گفتم چرا به بنده توهین می کنید؟!   به هر جهت من نمیدونم شما سر چی این حرف رو زدید! پس ازش میگذرم.اما یه جا دیگه فرمودید:"                                                                       

یک اتفاقی افتاد همون اول راه اندازی این وبلاگ که باعث شد مثلا من تصمیم بگیرم حالا حالا ها نه حرف بزنم اینجا و نه مطلب بنویسم برای وبلاگ." من دقیقا نمیدونم منظور شما کدوم اتفاق هست شاید منظورتان حذف آقای حاتمی باشد که در بالا عرض کردم. ولی اگر منظورتان تغییر آدرس وبلاگه و این که من مطلب شما رو ازآدرس قبلی به اینجا  منتقل کردم باید بگم اینم از همون اختیارات مدیر مسئول هست!(شاید بگید اصلا چرا وبلاگ رو منتقل کردید که باید بگم به دلایل شخصی بود وگرنه حتما توضیح میدادم! ولی حالا که تصمیم به انتقال وبلاگ گرفتم موظف هستم همه ی مطالب وبلاگ رو منتقل کنم.چرا که وظیفه شما نیست که مطلبی رو که نوشتید دوباره بیایید منتقل کنید چون شما کار خودتون رو انجام دادید این وظیفه مدیر هست. ) ضمنا بنده نمیدونستم این کار باعث ناراحتی شما می شود.راجع به مطلبی هم که گذاشتید رو وبلاگ بذارید آخر سر صحبت می کنم. و اما برادر گرامی صاد محترم.شما چند جا صحبتهایی کردید که لازم دیدم راجع به اونها هم حرف بزنم." شما ضمانت می دهید که اگر حرف دلم را بزنم مدیریت محترم حرف بنده را هم حذف نمی فرمایند ؟
و ... شما از کجا می دانید که نمی خواهند ما حرف دلمان را بریزیم بیرون !؟ به این عرض بنده کمی عنایت بفرمایید"                           

اول همونطور که عرض کردم بنده حرف کسی رو حذف نکردم خواهشا یک مورد نام ببرید.دوم اینکه برادر گرامی حرف اگر نقد باشد حتی با فریاد!اعتراض باشد به چالش کشیدن باشد مخالفت باشد چرا باید حذف بشه؟! شما بگو واقعا اگر این حساب رو باز کرده اید روی من که هرکس مخالف بنده حرف بزنه سانسور میشه اصلا میشه بگید پس من واسه چی وبلاگ گروهی راه انداختم و گفتم بیایید با هم بحث کنیم؟! مگه بحث کردن بدون مخالفت کردن هم میشه؟! اگر نیاز به به به و چه چه و تایید و مرحبا داشتم که همون وبلاگ قبلی خودم جواب میداد! من اینجا توی این دنیای مجازی دوستان زیادی دارم که بهشان بگویم آقا بیایید وبلاگ من از من تعریف کنید از عقایدم تعریف کنید بعدش منم میام اونجا عوضش ازتون تعریف می کنم.خب حالا فرض می کنیم شما حرف بزنید بنده حذفش می کنم(فرض رو بر این میذاریم فعلا که دیوار کوتاهتر ما تو این وبلاگ پیدا نشده!)خب میشه بگید فلسفه ی وجودی شما چیه به عنوان نویسنده؟! شما که نمی خواید حرف بزنید پس مثلا میخواید چکار کنید؟اگر شما رو از قبل نمی شناختم اینقدر سخت نبود برام باور اینکه این حرف رو شما زدید.البته کاش بقیه حرفتون رو هم خود سانسوری نمی کردید و... چی؟ حرف شما رو حذف می کنم و چی؟!هر چند اینجا بهتره عرض کنم فرض بنده بر همین هست که شما نظراتتون رو جدای از توهین میگید- و همچنین امیدوارم همه مون بدونیم توهین یعنی چی بالا در جواب محدثه عرض کردم با عدم تایید فرق می کنه!- چه اگر خدای نکرده فرضا شما هم بخواهید قلم مقدس رو به کار نامقدس اهانت و هتاکی بکشونید خب مشمول همون قانون کلی میشید – البته گفتم به فرض- بعدش من واقعا تاسف عمیق خودم رو اعلام می کنم از اینکه اینجا با کلیسای قرون وسطی و بنده و یا حالا برخی دوستان با مفتشان عقیده اشتباه گرفته شدن!بله شاید اشتباه از ما بوده! درست منظور خودمون رو بیان نکردیم.اگر بحث ابراز عقیده بوده واسه این بوده که برای پیشرفت بحث هرکسی اول عقیده ی خودش رو میگه بعدش اشکالاتی که به نظرش به عقیده دیگران وارده مطرح می کنه اون دیگران هم میان جواب میدن و اشکالات خودشون رو مطرح می کنن. این میشه بحث.خب حالا  شما حرف دلتون رو بریزی بیرون مثلا ما چکار می کنیم؟! چکار می تونیم بکنیم؟! بابا از شما بعیده آقای صاد!فرض کن شما خیلی خیلی هم مخلف عقاید من باشید اصلا صد و هشتاد درجه! حتی فقط مخالف نباشید بلکه به عقاید من هتاکی هم بکنید- اساعه ی ادب نشه فرض می کنیم فرض محال هم که محال نیست- حالا بیاد همه اینا رو بگید من مثلا چکار می کنم؟!مگه همون بلایی رو سرتون بیارم که سر ده های قبلی آوردم!! بابا بزرگتر از ماها و قدر تر از ماها حرفها زدن کتاب چاپ کردن با پول بیت المال هم ! اجازه نشرش رو هم همین جمهموری اسلامی داده! که همش در رد و نقد ولایت فقیه بوده! نویسندگانش هم بحمد الله تا جایی که من میدونم سرشون بالای دار نرفته!دارن تو دانشگاههای همین مملکت هم درس میدن! نمونه اش دانشگاه خود ما!بخدا خیلی جالب بود شنیدن این حرفها از شما برای من! ما اگه زورمون به جایی می رسید الانه وبلاگ نمی نوشتیم از بیکاری! می رفتیم سر زندگیمون.مثل مریم خانم که میرن سر کار و خوش به حالشون.والا دیگه نمیدونم چی بگم!و اما بریم سر مطلب محدثه جان،اولش من نمیدونم شما چطور فرض مسلم رو بر این گرفتید که منظور محمد آقا شما بودید- این رو آقای محمد باید توضیح بدن!- بعد از مطلب ایشون شما برای بنده این طور اف گذاشته بودید: "واقعا که این چه وضع مدیریته؟! از شما انتظار بیشتری داشتم باران !این چه وضعشه؟!"                                                        

 

این حرف شما نشون دهنده ی این هست که بالاخره شما هم برای مدیر یت اختیاراتی قائل هستید و الانه ناراحتید که چرا بنده از اختیارات خودم استفاده نکردم! درسته یا من اشتباه فهمیدم؟!اما خب محدثه جان من باید چکار می کردم؟! مطلب محمد رو حذف می کردم؟!یا اسمشون رو از جزئ نویسندگان وبلاگ؟!یا مثلا ویرایش می کردم مطلب ایشون رو؟! بعدش شما این رو مصداق قصاص قبل از جنایت نمی دونید؟! ببخشید شما نه ابوی گرامی رو عرض می کنم! چرا که درجایی فرموده بودن حذف آقای حاتمی قصاص قبل از جنایت بود. اقای یزدی شما بگید از اولین خون! از اولین خونی که ریخته شد نه عکس العمل!! اینها حرفهای خودتان است آقای یزدی یادتان که می آید؟!وقتی بنده اقای حاتمی رو حذف کردم – با اینکه توهین و هتاکی مشخص و مبرهن بود توی حرفهای ایشون- این حرفها رو ابوی گرامی شما به بنده زدن!فقط به خاطر استفاده از اختیاراتم. تازه اینجا که دقیق مشخص نیست محمد آقا منظورش شما بوده یا نه!! این باید ثابت بشه- البته منظور من این نیست که حرف محمد اقا رو تایید می کنم- ولی شما خودتون رو بذارید جای ایشون یا شیما خانم(نمی گم جای بنده چون بنده مدیر وبلاگم و تا جایی که می تونم باید از توهین هایی که به خودم میشه بگذرم. تا حالا هم در این مورد موضعی نگرفتم!) وقتی به ایشون توهین شدعلنا یا حتی به قول خودتون حرفهای شیما خانم تفسیر به رای شد هیچکس از من نخواست از اختیاراتم استفاده کنم و مثلا فلان نظر رو حذف کنم. شما در موردتوهین به دیگران و حتی مرجعیت سکوت کردید و به قول خودتون هم سکوتتون به معنای تایید نبود! حالا انتظار دارید در مقابل حرفی که معلوم نیست مخاطبش شمایید یا نه دیگران موضع بگیرند. خب محدثه جان منم می تونم بگم سکوت می کنم ولی این سکوت به معنای تایید نیست! هر چند وجدان من اجازه ی این کار را نمی دهد واگر مطمئن بودم که منظور این متن شمایید یا علنا اسمی از شما برده می شد حتما سعی می کردم عکس العملی انجام دهم. هرچند شما توی این مدت با سکوتتان و نظراتتان واقعا مدیر و اختیاراتش رو خلع سلاح کردید! از یک مدیری که به معنای واقعی مرده!یعنی نمی تواند مطلب حذف کند ویرایش کند نباید اگر بهش توهین شد جیکش در بیاید خودش به جهنم اعتقاداتش و شخصیتش هم به جهنم! نباید جیکش در بیاید مبادا آزادی بیان زیر سوال برود!از چنین مدیری چه انتظاری دارید؟! یه سوال دیگه هم از آقای یزدی می پرسم اینکه شما توی صحبت های محمد آقا توهینی می بینید؟!چرا که یادم هست به من گفتید که در صحبتهای آقای حاتمی توهینی نمی بینید.البته ببخشید که حرفهایی که شخصی زدیم آوردم توی وبلاگ!مجبور شدم آخر بالاخره ما هم باید تکلیفمون رو بدونیم که چکاره ایم اینجا و چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم.به قول محدثه خانم:" عدالته که بد بد باشه برای همه و خوب خوب باشه برای همه." - لازمه اینجا دوباره بگم حذف آقای حاتمی به خاطر توهین به من یا نویسنده ی دیگه نبود توهین به مرجعیت شیعه بود- که خیلی دلم میخواست یه زمانی بنشینم و تفاوت اینها رو بگم.البته به زعم خودم. به هر حال محدثه جان از همه ی این حرفها که بگذریم من شما رو حذف نمی کنم که بعد محترمانه بگم استعفا دادید اینم به نقل از خودتون نوشتم(میدونی خوبی این مطلب محمد چی بود خوبی اش این بود که شما هم بفهمی وقتی درد می کشی و ناراحت میشی و بعدش دوستانت بی تفاوت هستن چقدر سخته! سخته برات دوستانت سکوت کنن و بگن منظورمون از سکوت تایید نیست.حالا بازم خود محمد آقا باید در مورد مطلبشون توضیح بدن!)یه چیز دیگه هم بگم اینکه من آقای حاتمی رو حتی بعد از اون مطلبی که نوشتند حذف نکردم وقتی توهینهاشون تکرار شد من عذر ایشون رو خواستم یعنی با اینکه به همه چیزم توهین شده بود دوباره به ایشون فرصت دادم.ولی ایشون نشون داد که اصلا روشش همینه! ولی نوشتن یا ننوشتن شما اینجا، خودتون مختارید شاید نخواید ما هم به قول آقای یزدی چیزی گیرمان بیایید.ولی حساب شما اینجا بازه! هر وقت خواستید بنویسید.یه چیز دیگه فرض کنید اصلا منظور محمد آقا همین هم بوده باشد که شما فکر می کنید.خب شما ببخشید و ندید بگیرید مثل خدا هم رحمن باشید هم رحیم. این منطق ماست! اینها رو از خودم نمی گم ها! اینها سخنان پدر بزرگوارتان است.سخنانی است که ایشان بعد از حذف حاتمی به بنده گفتند. که حتما به شما هم گفته یا خواهند گفت. نگویید ندید گرفته اید چه اگر ندید گرفته بودید عملتان این نبود که اینجا رو ترک کنید و حرفتان را برای راهنمایی دیگران نگویید به خاطر اینکه ممکن است حرفی به شما زده شود.بهر جهت هر جا که هستید و برای خدا قلم میزنید چه اینجا و هر جای دیگر خدا یارتان باشد و اجرتان با خودش!                                             

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 16:59  توسط باران  | 

حرفی با آقا.

سلام علیکم. 

اول میخواستم میلاد آقا امام ( رضا ) علیه السلام رو تبریک بگم.

ای راضی به رضای خدا ، میلادت مبارک

و بعد ، حرفی با آقا...

هر کسی هم ندونه ، آقاجان! خودت میدونی که حرف منم همان حرف شماست.

حالا هم سپردید به خودم ، مثل خدا که به انسان کرامت داد ، شما هم ارزش قائل شدید برای شخصیت من.

اما امروز اومدم بگم که ، علی رغم اجازه ی شما ، من دیگه حرفی ندارم برای زدن.

     چرا؟

     چون نمیخوام حرفای منم مثل حرف های خانم شیما ، تفسیر به رای بشن... .

     هر چند که شده ولی نشنیده میگیرم ، همانجا که آقا محمد نوشتند :  

 

نويسنده: فوفول

جمعه 10 آذر1385 ساعت: 16:3

بنام خدا
من که فهمیدم شیما خانم چی می گویند... شما نفهمیدید؟ بابا محمد آقای گرامی... خاطر خواهت زیاد شده...بابا تو که تا چهار تا جا داری... خوب هم باران خانم هم شیما خانم...

 

چی می شود مگر که دلی را بدست آوری؟
برای من هم خدا بزرگ است
.. یک خوبش را سراغ دارم تا خدا چی بخواهد...!

وب سايت                    

-    عرضم به حضورتون وقتی جناب محسن در اولین پست گفتن ازدواج این جناب مگس خیلی بدشون اومد  درنتیجه  از این شاخه پرید به اون شاخه که زن چیه و به درد جامعه بپردازید ئو از این چیزا اما مثل اینکه زیر سر این جناب مگس هم بلند شده و خاطر خواه  اون تکا آبی رو یه بار دیگه بخون 

-        خوندم میگه خوبشم در نظر داره!

-        نگفته کی ؟

-        نه اما میشه حدس های زد

-        ای بابا حدس نزن یهو آتیش  غیرت بعضی ها گل میکنه

-   نه بابا گمون نکنم  چون این مگس رو میشناسن مردم که چقدر از این وزوزها از خودش در میکنه!!

 

      و چون نمیخوام من باعث این کار بشم ، تا آقا محمد هم کار آقای فوفول را تکرار کنند ، دیگه اینجا حرفی نمیزنم.

     و خدارو هم شکر میکنم که طی مدتی که اینجا بودم ، حرفی به معنای ناسزا نزدم. الحمدلله رب العالمین.

      حالا هم...

وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا ﴿10﴾و بر آنچه مى‏گويند شكيبا باش و از آنان با دورى گزيدنى خوش  ، فاصله بگير (10) سوره مبارکه مزمل.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 12:8  توسط م یزدی  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه آخر)

1-   حق و حالت ماستی بعدش  نیم چارک باطل و نیم کیلو باطل و آخرش باطل و یک یاضافه بر آخر  یک ونیم باطل  هر جایی از حق نام برده فقط و فقط از باطل نام می برد این تقسیم بندی به خوب و بد  مال ما نیست مال خود قرآن است  حق یا باطل وسلام  حالا هر کی  گفت حق یا باطال شما هی نگو چرا جامعه رو دوقسمت کردی و فلان

2-   خب بردر عیز گلوی ما درد گرفت لطف بفرمایید بگویید از دیگاه شما جامعه تقسیم بر چند می شود که اگر بگویید  بنده حقیر ده صفحه در تایید یا رد تقسیم بندی شما حرف میزنم هی ما میگم قشنگ حرفتون رو بزنن تا آدم ها کم عقلی مثل بنده  دارن بفهمن شما چی میگید  شما دوباره لقمه رو از پشت سر می بریم صد دور میزند و آخر سر می برید میزارید تو گوش آدم و نه تو دهنش این که بحث کردن نشد  هی ما مطلب بنویسم شما هی بیای گیر بدی آیا این کلمه  عقله یا دله یا فلان یا بهمانه که نشد  خب  این تقسیم بندی رو قبول نداری خب تقسیم کن ببینکم شاید شما راست بگید مگر اینکه فقط ادا در بیارین و  اصلا  ندونین تقسیم بندی چیه

3-   برادر عزیز عوام مردم که بنده هم توشون حساب میشن کی با صحبتهایی فلسفی که با صد من عسل هم نمیشه خوردشون سیر میشن شاید جالب باشه بدونید روشن فکران جامعه اگر با زبان مردم کوچه و بازار حرف نزنن صحبتایی که صدها ساعت روشون فکر شده تا یک را  یا یک و این ور اون ور نشه واسه عوض کردن معنیش به هیچ دردی نمی خوره جز خاک خوردن تو این صفحات وب که روزی یکصد هزار بر اونها افزوده میشه

4-   راستی نارحت نشی و دوباره بیایی نقد بذاری روی این حرفای بنده   همون که گفتم با زبان ساده بفرمایید  جامعه  تقسیم بر چند میشه و در ضمن نمی خوایید بگید که جزء کدوم هستید

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:54  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه9)

اگر هم شما به صاحت شخص ( مرجعیت ) بی ادبی بفرمایید  بی درنگ صحبتهای شما حذف می شود ولی اگر  چیزی را قبول ندارید می توانید بگویید بنده ولایت فقیه را قبول ندارم یا اینکه ولایت فلان کس را قبول نمی کنم که در این صورت مشکلی نیست والا به مورد خطاب قرار دادن  شخص مرجع به طاغوت بودن و ........ جز مکدر شده  فضای بحث چیزی بدست نمی آید  شما لطف کنید اگر هم مخالفید مخالفتتون رو در الفاظ  محترمانه ایی ابراز کنید فوق اینکه بگویید بنده ولایت سید علی خامنه ا یی  را قبول ندارم  ونه اینکه شروع کنید به فحاشی کما ایتکه صحبت های اولیه  ما درباره ازدواج بود که جناب حاتمی  اون الفاظ رکیک رو بدون هیچ سابقه بحثی در باره شخص  رهبری زدن البته بنده چند پیشنهاد رو دارم  از کسانی که میان اینجا

1-   اگر با چیزی  یا کسی مشکل دارن  بحث رو عمومی ش نکننن والا یکی که بنده باشم میتونم به راحتی  جوابش رو با همون الفاظ بدم

2-   اگر کسی  فکر میکنه اینجا آزادی بیان نیست ( آزادی فحاشی که قطعا نیست اونهم به مراجع تقلید) بله اگر کسی فکر میکنه اینجا آزادی بیان نیست  میتونه تشریف نیاره و صحبت نکنه  که کسی از این به بعد اینجا هیچ کسی رو مجبور نمیکنه  شفافا سازی کننه و بهتون هم قول میدم هرکی با  بی ادبی با خود من و نبا اعتقاداتم حرف بزنه من نوکرش هم هستم و تحملش  میکنم

3-   اگر بنده اعقایدم رو اینجا گفتم شما میتونید با آزدی کامل اون رو نقدش کنید که ممنونتون میشم

4-   اما آزدی بیان در جمهوری اسلامی  متاسفم برای کسانیکه  با کمال آزادی به همه چیز هجمه میکنن و بعد میگن ما می ترسیم در سایه جمهموری اسلامی  زندگی کنیم یا طوری اسم جمهوری اسلامی رو میبرن که انگار همون کاری که اربابها در عراق فلسطین و لبنان  در اینجا هم اتفاق میفته

5-        مواظب باشید  با این کم لطفی هایی که میکنید  در بد جایگاهی قرار نگیرید

اما نقد جایگاه  موضع از دوحالت جدا نیست یا هست  بابا در قرآن د ر هر چیز ی که با آن هم فکر ی میکنید می فرمایید حق و باطل نمی گوید حق و نصف حق و یک سیر
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:53  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه8)

-        نه بابا چیزی هم بدهکار شدیم  این خبر ازدواج  جناب ففول چیه

 

نويسنده: فوفول

جمعه 10 آذر1385 ساعت: 16:3

بنام خدا
من که فهمیدم شیما خانم چی می گویند... شما نفهمیدید؟
بابا محمد آقای گرامی... خاطر خواهت زیاد شده...بابا تو که تا چهار تا جا داری... خوب هم باران خانم هم شیما خانم... چی می شود مگر که دلی را بدست آوری؟
برای من هم خدا بزرگ است
.. یک خوبش را سراغ دارم تا خدا چی بخواهد...!

وب سايت

-    عرضم به حضورتون وقتی جناب محسن در اولین پست گفتن ازدواج این جناب مگس خیلی بدشون اومد  درنتیجه  از این شاخه پرید به اون شاخه که زن چیه و به درد جامعه بپردازید ئو از این چیزا اما مثل اینکه زیر سر این جناب مگس هم بلند شده و خاطر خواه  اون تکا آبی رو یه بار دیگه بخون 

-        خوندم میگه خوبشم در نظر داره!

-        نگفته کی ؟

-        نه اما میشه حدس های زد

-        ای بابا حدس نزن یهو آتیش  غیرت بعضی ها گل میکنه

-   نه بابا گمون نکنم  چون این مگس رو میشناسن مردم که چقدر از این وزوزها از خودش در میکنه!!

 

 

اما شیما  ممنون از راهنمایی خواهرانه ایی که داشتید نسبت به بنده و همچنین باران منتظر پست شما درباره ولایت هستم  هرچند که آب در هاون کوبیدن است  و در گوش چیز چیز خواندن که  بد مهری بر دل  امثال فوفول خورده  که به اسم اسلام ( هرچند میدانم این اسلام خواهی و عدالت طلبی ایشان بوی ريالرانهای سر نیزه را میدهد ) به اسلام هتاکی میکند

 

کسایی که بهشون برخورد ببخشند 

جدا برخورد؟

اگر آنطوره ببینید چرا وقتی به مرجعیت شیعه توهین میشه به شما برنمی خوره

فاین تذهبون؟

 در دقایق آخر صحبتهای جناب صاد آمده بود که در باره آن عرض کنم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:51  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه6)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:46  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه6)

بنده هم برای شما احتارم قئلم وهم به مهرورزی شما و هم به احترامی که برای عقایدی که بنده و همفکرانم دارن یعنی سعی میکنید به چیزهای که ما به آن مهر می ورزیم بی مهری نمیکنید ممنون !!

اما اسم بردن از آقای مصباح یزدی از طرف بنده و هم ( دعوت برای مطالعه کتابهای ایشان ) از سوی دیگری دال ضدیت با هم رو نداره !! ببخشید کجای این قضیه که اتفاقا نوعی هم پوشانی رو هم در برمیگیره  اشکال داره؟ و  شاید شما دونوشته را نخوانده باشید والا این کشف را نمیکردید چه اینکه هم بنده و هم اوشان یک حرف را زده بودیم بگذریم بریم سر صحبتهایی که در قسمت نظرات می آید :

 

نويسنده: فوفول

جمعه 10 آذر1385 ساعت: 16:6

من اعلام موضع نمی کنم... از ممد بولدوزر می ترسم

وب سايت

 

ای بابا این بلدوزر هم حکایتی شده واسه خودش

-        ممد بولدوزر داری به چی میخندی؟

-        به این سوسول که تو وبلاگ فوفول می نویسد!

-              چرا؟

-        بیچاره فکر میکنن حهنم جای بچه های ولایتیه

-        ای بابا دنیا عوض شده

-   می گه هرکی دعوت به  کار حلال خدا کرد مثل ازدواج ، صدقه ، وجهاد سازندگی و.... قبول نیست  فقط باید کشت

-        چقدر شبیه مگسه !!

-        چطور ؟

-        چون اونم هرچی میرسه نیش میزنه و خون میمکه

-        راست گفتی گفتم چی  هی وزوز میکنه بجای پرواز

-        اه مگه پرواز هم میکنه؟

-        نه بابا همون وزوز میکنه

-        خب دیگه چی

-        میگه ایران 70 میلیون نفره همه هم بر ضد ولایت

-        ده ممد بلدوزر تو هم ضدولایتی ما نمیدونستیم

-   نمی دونم  بذار مردم رو سرشماری کنن ببینم بچه قنداقی ها هم ولایتیند یا نهچ !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:43  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه7)

-        این شیما خانم و محسن آقا و باران هم که ای ول ضد ولایتند

-        تازه حساب کن مسعود  ،  حسن و.......

-    نگو این گفته 70 میلیون منهای  شما و اصحاب ولایی مهرورزی و  بچه قنداقیها و افغانهای مهاجر و 11 میلیون بسیجی و نیم میلیون  سپاهی و ارتشی هم هم به سیاست کاری ندارند مثلا همین صیاد و درضمن اضافه کم کن از اون 70 میلیون کساییکه نمی خوانن بنا بر دلایلی موضع ولایشون رو اعلام کنن

-        آره پس چیه از70 میلیون  موند ممد بلدوزر

-   راستیتش همون  لشگر مگسا که یکیشون هی میشینه  رو این بیلم که کوه رو باهاش صاف میکنم  میگه برو کنار باد بیاد

-        دمت گرم ممد بلدوزر  میشه بگی این ادبیات شخیصانه  رو از کی یاد گزفته ایی

-        راستش خواستم نگم  اما بهتر بگم همون مگس

-   الان که صدای عزیزان یزدی بخاطر بی ادبی شما به اون مگس (ببخشید جناب مگس دهه ببخشید جناب سوسول نه بابا ببخشید جناب فوفول) در میاید که چرا نمی فهمی چی میگی؟ چرا در گفتگو ادب را رعایت نمیکنی و از  بعدش آیه است که از در و دیوار میادش پایین و یکسری حرف قلمبه سلنبه  که آدم باید 1000 واحد پاس کنه واسه فهمیدنش

-   اولا  آن جنابان  یزدی وقتی این مگس وزوزی فرمود درباره مرجعیت  هیچ ککشون نگزید  پس الان هم قاعده تا نباید بگزه  در ثانی تو عقل فردیت ناقصه و عقل جمعی هم نداری  و قائل به عقل خدایی هم نیستی  اونا چه گنا ه کردن

-        نه بابا چیزی هم بدهکار شدیم  این خبر ازدواج  جناب ففول چیه

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:41  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه 5)

در فراز دوم سخن شما اینگونه آمده بود

حکومت همون ولایت فقیه است.

البته با جمله

بهترین حکومت ، حکومت عقل است.

 یه خورده بسار زیاد  با توجه به نوشتهای بالا در تضاد هستش

چیز ی مثل این  جمله از جمع دو جمله بالا بدست می آید

(  بهترین حکومت  حکومت عقل فردی  یا جمعی  بر حکومت فقیهی هستش )  وقتی  یکی قال شد که فلان دستور دکتر یا فلان داروی تجویز شده بده یا تلخه  یا اینکه سوزن دکتر درد داره بجاش قرص بده  خب معلوم میشه چی از تو اون معالجه ذر میاد!؟ بگذریم  بریم سراغ این گفته شما حکومت همون ولایت فقیه است.اینو منم میگم و فکر نمیکنم که حتی آقای حاتمی زاده هم اینو نگه... اما بحث چیز دیگه ایه!! مگر شما از عقل حاتمی (فوفول) خبر دارید  که اینگونه حمک میکنید لطف کنید حکمتون رو واسه خودتون نگه دارید ایشون آقای حاتمی رو میگرم زبون بس درازی دارن برای جواب دادن  یا اینکه میخواید بگید برای تفکر ایشان تفکر سازی میکنید یا اینکه حامی تفکز ایشانید  که در هر دو صورت یکتیون طاغوته و یکتون طاغوت زده )

و اما اخر لطف کنید  این دو آیه رو از کجا قرآن استخراج کردید  بخصوص آیه دوم رو  ( نه ببخشید بخصوص هر دو آیه رو )

تا برم ببینم صدر و ذیل دو آیه چیه و اینکه اصلا وجود خارجی دارن یا نه ؟

 

 

اما در پست دومی که میخوام به اون بپردازم  سخنان صادق یزدی ( صاد ) رو مورد  بررسی قرار بدم ببینم  چه میاد ازش بیرون ؟!

"مثلا می بینیم یکی از نویسندگان که نام شخصی را در نحله ای از سه نحله ی مطرح شده نام برده بودند ، و نویسنده ی دیگری برای مطالعه ی دیگران کتابی از همان شخص را معرفی کرده . بعبارت دیگر این شخص بقولی در خط فکری یکی از این دو نویسنده قرار دارد و در خط فکری دیگری قرار ندارد ، یا بقول خودمان باب دل یکی هست و باب دل دیگری نیست .

"

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:38  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس (2 صفحه دوم)

نمی تابم  و در طیف 7 میلیارد  نفری از انسانهای زنده هر که حرف درست را خواهد زد  و هرکسی  اگر تابع عقل دیگری نیز باشد طاغوت زده است  درنتیجه  در اشتباه پس محکوم به فنای در اندیشه !!اینجا یک سوال دیگ پیش می آید و اونم اینکه پس  چرا  با حاکمیتهای عقل فرد یمون  دم از همفکری می زنیم  ؟  یا  شعار از مسجد چی باقی مونده دیگه واسه چیه  ؟ مگر عقل شما  سعی داشته باشد مسجد باشد که به تبع دیده ایم  عقل یکی دیگه سعی در  خراب کردن همون باقیمانده رو داره  ، البته چون هر دو نفر از عقلتون تبعیت میکنید  پیش خدا حجت دارید  و مستحق  ثواب ! یه چیز دیگه از فردا اگر مریض شدید نرید دکتر  چون اگر از عقل دکتر  برای درمان دردهای خودتون استفاده کنید ( می دانیم دکترهای روشهای بخصوصی دارن یکی سوزن درمانی دارد یکی  آیب درمانی یکی دارو شیمایی درمانی یکی دارو گیاهی درمانی  یکی  هم  روان درمانی ......که به تعداد دکترها روشهای مختلفی داریم  ) طاغوت زده میشوید  و مستحق عذاب خداوندی پس سعی کنید خودتون با عقل خویش برید دکتر بخونید بعدش عمل کنید به عقل خودتون و همچنین بگیرید نحاری و آهنگری و نانوایی و شیرینی پزی و خیل چیزهای دیگر ........ راستی تمام دانشجویان طاغوت زده و تمام  دانشمندان که از خودشون علم صادر می کنن  طاغوت ( البته اون اشخاصی که نتایج آزمایشات قبلی های خودشون رو قبول ندارند  و تا تمام مثلا عناصر طبعت را کشف نکنن خودشون عقل دانشمندان قبلی واسشون ملاک نیست)  لطفا نگید من در بعضی چیزها به عقل دیگران گردن می نهم و در چیزهای دیگری نه !! که این تناقض باعث این ایراد میشه که شما خواهی نخواهی طاغوت زده هستید

از مواردی دیگه  که این تفکر یعنی برتافتن عقل فردی به دنبال خواهد آورد به وجود آمدن اخلاقیات نسبی !(کما اینکه در این وبلاگ شاهدش هستیم که چگونه جناب  ففول صحبت میکنن و هرچه را میخواهن به بنده و خانمی بنام باران میزنن و جیک شما هم در نمی آید که به این آقا بگویید حداقل اینقدر هتاکی نکنن البته بنده  ناراحت میشم ولی برای ایشون نیز ناراحت میشم که داعیه اسلام و اون هم از نوع بسیار مترقیا نه را دارد ولی در عمل کاری جزء دریوزگی و چنگ زدن به الفاظ  رکیکی ندارد  البته جناب یزدی بزرگ  بعلت اینکه این دعوا دعوای نسل سومی ها هست  نظاره گر و احیانا خندان هستن که اگر غیر این بود در یک تذکر  کوتاه ومحبت آمیز  به آن جناب می فرمودند که در دایره  بحث صحبت نمایید هرچند شاید  ایشان این  صحبتها رو لازمه  بحث کردن بدونن الله اعلم  که همون نسبی بودن عقل هایمان احتمالا حکم به این قضیه کرده است و شما هم حق ندارید از پدر بزرگوار دفاع کنید  که اگر بکنید بازهم شما از عقل ئ تفکر دیگری دفاع و به عبارتی دیگر طاغوت زده شده اید خود ایشان قلم فصیحی دارن که انشاءالله  آن را به جریان خواهند انداخت)

اما شما شاید عقل جمعی  منظورتان بود   یعنی هر چی جمع گفت ، که یک سوال را درقالب یک داستان قرآنی از شما می پرسم  : اگر شما در میان قوم  لوط تشریف داشتید( توجه داشته باشید اساعه ادب نشود چون خود حضرت لوط هم در آن قوم بودنند درست می گوییم ؟) آن هنگام  که آن سه  ملک زیبارو خدمت حضرت رسیدند و مردم  جلوی خانه حضرت لوط ( علیه و علیه نبینا سلام ) جمع شدن  و از ایشان درخواست تحویل آن سه ملک را نمودند  شما  چمار میکردید ؟ در صورت اینکه میل داشتید از عقل جمع تبعیت کنید  خب  عذاب الهی را می چشیدید  و اگر از عقل حضرت لوط پیروی میکردید  که طاغوت زده میشدید  هرچند شاید بگویید عقل حضرت  لوط نه بلکه عقل خدایی که اینجا دیگر پای  یک عقل دیگر  را به میان کشیده اید که اتفاقا نقطه  سقل جریانات  تمام طول تاریخ است  از داستان هابیل و  قابیل که یکی را  عقل فردی به کشتن برادر وا داشت و یکی را عقل خدایی به بخشش بهترین مالش به عنوان زکات ( اگر درست گفته باشم ) ترغیب نمود و البته چیزی حیات جاودانه بهشت و حیات جاودانه درجهنم  هم ! تا این زمان که عقل  جمعی امپریالست ها  عقل های فردی را ویتنام و کوبا ( چون آنها که عقل خداسس ندارند کمونیست هستند )   و عقلهای زیر سلطه عقل خذایی به خاک و خون می کشد  مورد اشاره قرار داده ایید ، در این صورت یعنی حاکمیت عقل خدایی یک مورد بسیار ریز پیدار می آید کدام مرجع  نقال عقل خدایی است ؟ یک سوال اضفه دیگر آیا این عقل خدایی با عقل های فردی یا جمعی آلوده می شود یا نه ؟ میزان آلودگی مورد قبول تا چه اندازه ایی می تواند باشد؟( این سوال چون بعدا با آن سر و کار پیدا خواهیم کرد خود بنده بذرش را در ذهن شما می افشانم تابعد جوابی به آن بدهم البته در پستهای مثلا دو  سه ماه دیگر !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:34  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس (2 صفحه اول)

بنام خدا

حال همگی انشاء الله خوب باشد

این پست شاید زیاد بلند باشد  به بزرگواری خودتان ببخشید اگر هم در طی آن بی ادبی از این حقیر  سر زد پیشاپیش  معذرت می خواهم.

ابتدا  به دو پستی که از سوی صادق یزدی(صاد) و همچنین  

م یزدی  آمد بپردازیم سپس سری به دو پست وبلاگ فوفول بزنیم و اگر عمری بود و باقی مانده بود  به قسمت نظرات پستهای مذکور رفته و اظهار نظر های دوستان  ر ا مورد کنکاش قرار دهیم .

"

 

پاسخ این پرسش مختصر و مفید اینه :

بهترین حکومت ، حکومت عقل است.

و این جمله  رو هم  از پست م یزدی بخونید

حکومت همون ولایت فقیه است.

اینو منم میگم و فکر نمیکنم که حتی آقای حاتمی زاده هم اینو نگه... ، اما بحث چیز دیگه ایه

و آخر دست این که

بله قرآن میگوید : لهم قلوب لا یفقهون بها
ولی : لهم قلوب لایعقلون بها
هم داریم.

 

"

 

یک سوال در ذهن حقیر متبادر میشه از همون پارگراف اولیه صحبتهای م یزدی  و اون اینکه منظور ایشون کدوم عقله عقل کلی انسانها یا عقل جزئی انسانها به این معنی که هر فردی یک عقل مختص به خودش رو داره که میزانش نسبت به دیگر انسانها یک امر نسبیه یعنی یا کمه یا زیاده یا مساویه  و همچنین یک عقلی کلی انسانی داریم که بر اساس  جمع شدن انسانها کنار هم و روی هم گذاشتن عقلهایشان  به یک عقل بسیار قوی متشکل از عقل های جزء  مجهز می شوند چیزی مثل مشورت کردن  داشتن مجلس یا از این چیزها !

خب منظور کدوم عقل هستش ؟

در باره  ضعف های هر دو حکومت  یعنی عقل فردی و جمعی چند نکته رو  عرض کنم  که اگر م یزدی خواستند  مشخص کنند که آیا منظورشون این دو نوع عقل بوده یا چیز دیگه ایی که در ان صورت توضیحش رو  هم بشنوییم خالی از لطف نیست

اما  در حاکمیت عقل فردی میگن به تعداد  عقلهای انسانها در طول تاریخ حاکمیت  بوجود میادش  که این باعث میشه سنگ روی سنگ بند نشه مثلا  جناب فوفول میگن باید  برای مقابله با مفاسد  باید حکومت وهم مفسد و خلاصه هرچیزی در به وجود  آمدن فساد از بین باید بره  اما یک کعقل ناقص تری مثل عقل بنده فکر میکنه می بینه نه  در مبارزه با فساد  غیر  از نحوه عملکرد  نهاد حکومت نوع نگرش  جامعه رو  به مقوله  فساد باید اصلاحش کرد   این مثال با مثال کی میزنم مشخص تر خواهد شد  در جام جهانی کره  و ژاپن وقتی تیم کره تونست به مرحله های بالاتر جام صعود کنه مردم  اون کشور مثل هر کشوری که پیروز این میادین هستند  به جشن و پایکوبی پرداختند  ولی در ضمن جشن اصلا وارد خیابونها نشدن و همون تو پیاده روها جشن گرفتند  و ماشینها نیز راحت حرکت میکردند  اما در همین کشور ما تمام مردم ریختن تو خیابونا و  ماشین و موتوریها رفتند تو پیاده رو ها !! حالا به نظر  فوفول  واسه اینکه قانون رعایت باشه  باید قلم پای  پلیس و  همچنین  مردم شکسته بشه در حالیکه در تفکر ناقص بنده  باید به قدرت  پلیس  وهمچنین به میزان  درک شعور مردم  در جهت قانون اضافه کرد ( مثلا با آگاهی رسانی درست ) .و همچنین فضاهایی رو در اختیار اون مردم قرار داد تا شادی کنن  ولی در کنارش کسی که  با وجود این کارها بازم قانون شکنی میکنه باید برخورد کنن البته نه با نانچاکو!

و این فرق بین عقل ناقص بنده حقیر سر اپا تقصیر  و فوفول بزرگوار  عاری از هرگونه مشکل  عقلی  باعث ایجاد تعارض میشه که اگر قدرت در دست من باشه اون رو از این وبلاگ اخراج کنم  و یا ایشون در ضمن قدرت داشتن در وبلاگشون بر ضد ما هر حرفی که دوست دارند  بزنن ( چون اونجا قدرت دارن ) و همچنین یزدیهای عزیز با داشتن عقول بسیار قوی خودشون از یک حد میانه  طرفداری کنن  حالا  خانم م یزدی به نظر شما کدام عقل راست می گوید ؟ و البته چون با عقل خودتون پاسخ خواهید داد به این سوال  و منهم یه نیمچه عقل دارم  که حاکم بر بنده هستش حرف عقل شما رو که حاکم است بر شما رو بر
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:25  توسط محمد  | 

اعلام موضع ( 1 )

بسم الله و بالله وآمنت بالله و توکلت علی الله

سلام علیکم .

    بنده هم می خواستم در رابطه با موضوع که عبارت است از این که ایده ی شما از حکومت چیست ؟ پاسخ گو باشم ولی مثل اینکه شیمای گرامی هم مثل بعضیها تمایل دارند که اعلام موضع کنیم .

   نظر به احترامی که برای اظهار نظر کنندگان در این وبلاگ قائلم به موضوعی که ایشان هم تمایل دارند می پردازم .

   کاری هم به این ندارم که دلشان می خواهد یا بقول یکی از نوسندگان محترم این وبلاگ عقل ایشان می طلبد .

   البته ناگفته نماند که بنده هم نمی توانم مثل بعضی از نویسندگان و خوانندگان محترم این وبلاگ هرچه دلم یا بقولی دل تنگم می خواهد بگویم مگر اینکه بنا باشد از موضع دل گفت .

  در این صورت هم باز فقط من دل ندارم که حرف حرف دل من باشد و پا روی دل دیگران بگذارم ، مثلا به چیزی یا کسی که آنها دوستشان دارند و به آن مهر می ورزند خدای نکرده بی مهری کنم .

  پس با اینکه دوست داشتم پاسخجوی پاسخ پرسش مذکور باشم و دلم نمی خواهد این پرسش را ندیده بگیرم سعی خواهم کرد که در ادامه ی مطلب هم با پرسشگر این پرسش همدلی کرده باشم و هم به مطلبی که خواننده ی محترمی  هم خواسته اند بپردازم  .

  در ابتدا توجه شما خواننده ی محترم را جلب می کنم به مطلبی که یکی از نویسندگان محترم اینجا فرموده اند و از قضا مورد تایید هم قرار گرفته ، به این صورت که ایشان به خطوط فکری در جامعه پرداخته اند.

   مطلب نویسنده این بود که در جامعه سه نحله ی مثلا فکری داریم .

   حالا کاری هم به اینکه کدامش دلخواه یا ایده ال ماست نداریم ، فعلا .

   ولی اگر و فقط اگر جامعه عبارت از این سه حالت باشد ، یا بعبارت دیگر هریک از ما در این جامعه یکی از این حالت را داشته باشیم ، خب نتیجه چیست ؟

   در نتیجه موضع هر یک از ما خارج از این سه حالت نیست .

   بنا براین حالا این پرسش پیش می آید آیا یکی از این مواضع را اعلام کنیم ؟ که در کدام نحله و نحله ی فکری قرار داریم ؟

   یا مسئله ای که مطرح است اینست که مثلا دل به کدام یک از این سه داده ایم ؟

   به کدام مهر می ورزیم و اگر قرار باشد که بی مهری هم داشته باشیم نثار کدامیک ؟

   پس همانطور که یکی از خوانندگان محترم این وبلاگ در اظهار نظری گفته بودند :

اول : اینکه جامعه را به دوقسمت تقسیم می کنیم .

دوم : از آن سه یا دوتایش باب دل ماست ویا دوتایش باب دل دیگری از جامعه ای است که اول دوقسمتش کردیم .

     مثلا می بینیم یکی از نویسندگان که نام شخصی را در نحله ای از سه نحله ی مطرح شده نام برده بودند ، و نویسنده ی دیگری برای مطالعه ی دیگران کتابی از همان شخص را معرفی کرده .

     بعبارت دیگر این شخص بقولی در خط فکری یکی از این دو نویسنده قرار دارد و در خط فکری دیگری قرار ندارد ، یا بقول خودمان باب دل یکی هست و باب دل دیگری نیست .

     در حالیکه نزد خواننده ی محترمی که خواسته اند اعلام موضع شود و از بنده هم نام برده اند ، این دو نویسنده ی محترم اگر با ایشان همفکر نباشند ، یعنی بنا را بر دل گذاشته باشیم ، همدل که هستند !

    نیستند ؟

    نمی خواهم اعلام موضع بفرمایند ، چون نیازی نیست ، آنچه مورد نیاز بنده می باشد راهنمایی بنده می باشد که با این وصعی که عرض شد چگونه اعلام موضع کرد ؟

    فعلا خدا نگهدار تا فرصتی دیگر انشاءالله تعالی .  

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:25  توسط صاد  | 

ایده شما درباره حکومت چیست ؟

سلام به همگی.

اول اجازه بدید به این سوالی که مطرح شده و گویا خیلی عجله دارن برای جوابش ، جوابی مختصر بدم ، بعد برم سر حرف خودم!

پاسخ این پرسش مختصر و مفید اینه : بهترین حکومت ، حکومت عقل است.

و اما حرفی که برای زدش اومده بودم...:

یک اتفاقی افتاد همون اول راه اندازی این وبلاگ که باعث شد مثلا من تصمیم بگیرم حالا حالا ها نه حرف بزنم اینجا و نه مطلببنویسم برای وبلاگ. اما چند وقت پیش در جواب یکی از مطالب این وبلاگ یک نظری دادم و حالا ظاهرا باید توضیحش بدم.
آقا الان ، امام زمانه . این یه آقا. (داشته باشید)
جانشین آقا هم یه آقا.
همینطور جانشین در جانشین میاد تا میرسه تو خونه ی ما به آقام.
و اما آقای آقایان ، آقای هر کدوم از ما ، که میشود عقل ما.
حالا اگر پیروری از این آقایان ، پیروری از طاغوت است ، فرمایش ، فرمایش آقای حاتمی زاده است . ولی اگر پیروری از این آقایان ، که پیروری از پیامبر و خدا میشود ، خب معلومه دیگه... .
حالا که اینها رو گفتم ، بذارید این را هم بگویم در مورد حرفی که باران عزیز زده . اینکه گفته : بهترین نوع حکومت همون ولایت فقیه است.
اینو منم میگم و فکر نمیکنم که حتی آقای حاتمی زاده هم اینو نگه... ، اما بحث چیز دیگه ایه ... .
مثل حکومت عقل در ما و دل در ماست.
بله قرآن میگوید : لهم قلوب لا یفقهون بها
ولی : لهم قلوب لایعقلون بها
هم داریم.
نخیر خانم باران! هرچی دلمون بخواد نمیتونیم بگیم ، پس خدا عقل ( آقا ) برای چی داده؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:56  توسط م یزدی  | 

بازهم طفره میرید هم شما هم خانواده محترم یزدی !!

بنام خدا
سلام دوباره
خب آز اقای محسن و همچنین باران تقاضا دارم اجازه  بدن جنابان یزدی  و همچنین صادق یزدی ( ص) و همچنین فوفل بهترین حکومت رو مشخص کنن چون اراء ما معلومه  و الان چون محکوم هستیم به دفاع از فساد  ، حضرات یزدیها و بعلاو فوفول راهکاری برای این امر چاره اندیشی بکنند و یک حکومت ایده ال رو معرفی کنن 
پس می نشینیم ببینیم از منظر ایشان بهترین حکومت چه حکومتی هستش
خب جناب فوفول حالا از بحث احساسی میاییم بیرون
و  بدون رودربایستی حکومت بعد از  معصوم رو از آن چه مقامی می دونید؟  آیا ولایت فقیه درسته یا نه  در صورت اشتباه  بودن گزینه پیشنهادی شما چیه
منتظر شنیدن حرفهای منطقی و بدور از احساس شما هستم چه که جامعه رو نمیشه بعد از به سقوط کشیدن حکومت  بدون حکومت رها کرد

===

میدونم از پاسخ دادن به این سوال بازهم طفره میرید هم شما هم خانواده محترم یزدی !!
جناب محسن از تشکرتون ممنون 

با حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:55  توسط محمد  | 

سلام

خدمت همه دوستان خصوصا محمد آقا عرض ادب دارم.

این بحث بسیار گسرده است تا جایی که حتی کتاب در مورد آن وجود دارد.

حالا ما با یاری خدا قدم به قدم بحث را شروع می کنیم . من خودم هم می خواهم از شما دوستان چیز یاد بگیرم. امیدوارم مرا یاری کنید.

این بحث نیاز به مقدماتی دارد:

۱- امام از نظر لغوی به معنای جلو و یا پیشواست. که میتواند یک شیئ ویا یک انسان باشد. در بین ما و عرف جامعه امام به کسانی مانند امام جماعت یا امام جمعه اطلاق می شود. نکته قابل ذکر این که امام فقط در مورد مسائل مثبت وجود ندارد بلکه کفار هم امام دارند. بعضی مواقع امام به معنای مقتدا نیز می باشد. این از واژه امام.

۲-ولایت در عرب به معنای نزدیک بودن است. در اصل به معنای قرب است.از این واژه معانی دیگری همچون ارتباط-پیوند خوردن و... استنباط می شود. ولی در اصل نزدیک بودن دو چیز در حالی که بر هم تأثیر می گذارند است.

۳- ما دو نوع ولایت داریم: یکی تکوینی و دیگری تشریعی. وقتی تصرف و تأثیر حقیقی و تکوینی باشد می شود تکوینی واگر قراردادی و اعتباری باشد می شود ولایت تشریعی.

۴- گاهی ولایت دو طرفه است(توبه ۱۲۳) گاهی خدا ولی مؤمن است (بقره۲۵۷) و گاهی مؤمن ولی خداست(یونس۶۲). یعنی همه اینها ولایت است.

۵- ولایتی که ما در قبال ائمه قائل هستیم از دو نوع ولایت است. یعنی آنها هم می توانند با اذن و قدرت خدا در بدن و روح ما تصرف کنند و هم در مسائل احکام و دین تصرف نمایند.که البته این بحث ولایت تکوینی و تشریعی خیلی جالب و داغ است ولی فرصت نیست. باید زودتر به اصل مطلب برسیم.

در هر صورت بیشتر بحث ما بر روی ولایت تشریعی است. یعنی ائمه از جانب خدا برای حاکمیت بر مردم تعیین شده اند و مردم باید از ایشان اطاعت کنند. البته لا اکراه فی الدین ولی خوب بهشت و جهنمی هم هست. پس امامت اصطلاحی خاص شیعه در مورد جانشینی پیغمبر می باشد که سه رکن دارد که رکن سوم آن ولایت تشریعی است که مطلق است یعنی هیچ شرطی در کار نیست و آنان هر چه بگویند باید اطاعت کرد.

همه این بحث ها در حالت پیش فرضی است که همه شیعه باشند . اگر کسی این طور نیست باید اول برود اعتقاد خود را به امامت محکم کند بعد بیاید.

دایره اطاعت ما از ائمه بیشتر مربوط به مسائل اجتماعی و احکام اسلامی و دیگر چیزهای مربوطه است.

اما حالا که امام ما از نظرها غایب است(که جانم و جان همه عالمیان به فدایش) باید چه کرد؟

در این زمان باید به فقیه جامع الشرایط رجوع نمود. همه میدانند اگر مریض شویم به دکتر میرویم یعنی به متخصص آن موضوع . در این مورد هم همین طور است. این اطاعت هم مثل وجوب اطاعت خود پیامبر(ص) و ائمه (ع) مطلق است مگر در مواردی که خاص معصوم باشد. با وجود این مسئله که در آن واحد نمیشود یک مملکت را با چند حاکم اداره کرد باید از بین فقها یک نفر انتخاب گردد.این یک نفر کسی است که در مجموع سه شرط علم به احکام اسلامی و تقوا و مدیریت جامعه و تشخیص مصالح امت اسلامی از دیگر فقها بالاتر باشد.

چنین فقیهی در زمام غیبت اطاعتش واجب مثل اطاعت از امام است.

برای امروز بسه. نظرتون رو بگید. در من کتاب در پرتو ولایت آقای مصباح را برای مطالعه پیشنهاد می کنم.

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 6:42  توسط محسن  |