تبليغاتX
مهــــرورزی

مهــــرورزی

70 میلیون منهای مگس ( صفحه آخر)

1-   حق و حالت ماستی بعدش  نیم چارک باطل و نیم کیلو باطل و آخرش باطل و یک یاضافه بر آخر  یک ونیم باطل  هر جایی از حق نام برده فقط و فقط از باطل نام می برد این تقسیم بندی به خوب و بد  مال ما نیست مال خود قرآن است  حق یا باطل وسلام  حالا هر کی  گفت حق یا باطال شما هی نگو چرا جامعه رو دوقسمت کردی و فلان

2-   خب بردر عیز گلوی ما درد گرفت لطف بفرمایید بگویید از دیگاه شما جامعه تقسیم بر چند می شود که اگر بگویید  بنده حقیر ده صفحه در تایید یا رد تقسیم بندی شما حرف میزنم هی ما میگم قشنگ حرفتون رو بزنن تا آدم ها کم عقلی مثل بنده  دارن بفهمن شما چی میگید  شما دوباره لقمه رو از پشت سر می بریم صد دور میزند و آخر سر می برید میزارید تو گوش آدم و نه تو دهنش این که بحث کردن نشد  هی ما مطلب بنویسم شما هی بیای گیر بدی آیا این کلمه  عقله یا دله یا فلان یا بهمانه که نشد  خب  این تقسیم بندی رو قبول نداری خب تقسیم کن ببینکم شاید شما راست بگید مگر اینکه فقط ادا در بیارین و  اصلا  ندونین تقسیم بندی چیه

3-   برادر عزیز عوام مردم که بنده هم توشون حساب میشن کی با صحبتهایی فلسفی که با صد من عسل هم نمیشه خوردشون سیر میشن شاید جالب باشه بدونید روشن فکران جامعه اگر با زبان مردم کوچه و بازار حرف نزنن صحبتایی که صدها ساعت روشون فکر شده تا یک را  یا یک و این ور اون ور نشه واسه عوض کردن معنیش به هیچ دردی نمی خوره جز خاک خوردن تو این صفحات وب که روزی یکصد هزار بر اونها افزوده میشه

4-   راستی نارحت نشی و دوباره بیایی نقد بذاری روی این حرفای بنده   همون که گفتم با زبان ساده بفرمایید  جامعه  تقسیم بر چند میشه و در ضمن نمی خوایید بگید که جزء کدوم هستید

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:54  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه9)

اگر هم شما به صاحت شخص ( مرجعیت ) بی ادبی بفرمایید  بی درنگ صحبتهای شما حذف می شود ولی اگر  چیزی را قبول ندارید می توانید بگویید بنده ولایت فقیه را قبول ندارم یا اینکه ولایت فلان کس را قبول نمی کنم که در این صورت مشکلی نیست والا به مورد خطاب قرار دادن  شخص مرجع به طاغوت بودن و ........ جز مکدر شده  فضای بحث چیزی بدست نمی آید  شما لطف کنید اگر هم مخالفید مخالفتتون رو در الفاظ  محترمانه ایی ابراز کنید فوق اینکه بگویید بنده ولایت سید علی خامنه ا یی  را قبول ندارم  ونه اینکه شروع کنید به فحاشی کما ایتکه صحبت های اولیه  ما درباره ازدواج بود که جناب حاتمی  اون الفاظ رکیک رو بدون هیچ سابقه بحثی در باره شخص  رهبری زدن البته بنده چند پیشنهاد رو دارم  از کسانی که میان اینجا

1-   اگر با چیزی  یا کسی مشکل دارن  بحث رو عمومی ش نکننن والا یکی که بنده باشم میتونم به راحتی  جوابش رو با همون الفاظ بدم

2-   اگر کسی  فکر میکنه اینجا آزادی بیان نیست ( آزادی فحاشی که قطعا نیست اونهم به مراجع تقلید) بله اگر کسی فکر میکنه اینجا آزادی بیان نیست  میتونه تشریف نیاره و صحبت نکنه  که کسی از این به بعد اینجا هیچ کسی رو مجبور نمیکنه  شفافا سازی کننه و بهتون هم قول میدم هرکی با  بی ادبی با خود من و نبا اعتقاداتم حرف بزنه من نوکرش هم هستم و تحملش  میکنم

3-   اگر بنده اعقایدم رو اینجا گفتم شما میتونید با آزدی کامل اون رو نقدش کنید که ممنونتون میشم

4-   اما آزدی بیان در جمهوری اسلامی  متاسفم برای کسانیکه  با کمال آزادی به همه چیز هجمه میکنن و بعد میگن ما می ترسیم در سایه جمهموری اسلامی  زندگی کنیم یا طوری اسم جمهوری اسلامی رو میبرن که انگار همون کاری که اربابها در عراق فلسطین و لبنان  در اینجا هم اتفاق میفته

5-        مواظب باشید  با این کم لطفی هایی که میکنید  در بد جایگاهی قرار نگیرید

اما نقد جایگاه  موضع از دوحالت جدا نیست یا هست  بابا در قرآن د ر هر چیز ی که با آن هم فکر ی میکنید می فرمایید حق و باطل نمی گوید حق و نصف حق و یک سیر
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:53  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه8)

-        نه بابا چیزی هم بدهکار شدیم  این خبر ازدواج  جناب ففول چیه

 

نويسنده: فوفول

جمعه 10 آذر1385 ساعت: 16:3

بنام خدا
من که فهمیدم شیما خانم چی می گویند... شما نفهمیدید؟
بابا محمد آقای گرامی... خاطر خواهت زیاد شده...بابا تو که تا چهار تا جا داری... خوب هم باران خانم هم شیما خانم... چی می شود مگر که دلی را بدست آوری؟
برای من هم خدا بزرگ است
.. یک خوبش را سراغ دارم تا خدا چی بخواهد...!

وب سايت

-    عرضم به حضورتون وقتی جناب محسن در اولین پست گفتن ازدواج این جناب مگس خیلی بدشون اومد  درنتیجه  از این شاخه پرید به اون شاخه که زن چیه و به درد جامعه بپردازید ئو از این چیزا اما مثل اینکه زیر سر این جناب مگس هم بلند شده و خاطر خواه  اون تکا آبی رو یه بار دیگه بخون 

-        خوندم میگه خوبشم در نظر داره!

-        نگفته کی ؟

-        نه اما میشه حدس های زد

-        ای بابا حدس نزن یهو آتیش  غیرت بعضی ها گل میکنه

-   نه بابا گمون نکنم  چون این مگس رو میشناسن مردم که چقدر از این وزوزها از خودش در میکنه!!

 

 

اما شیما  ممنون از راهنمایی خواهرانه ایی که داشتید نسبت به بنده و همچنین باران منتظر پست شما درباره ولایت هستم  هرچند که آب در هاون کوبیدن است  و در گوش چیز چیز خواندن که  بد مهری بر دل  امثال فوفول خورده  که به اسم اسلام ( هرچند میدانم این اسلام خواهی و عدالت طلبی ایشان بوی ريالرانهای سر نیزه را میدهد ) به اسلام هتاکی میکند

 

کسایی که بهشون برخورد ببخشند 

جدا برخورد؟

اگر آنطوره ببینید چرا وقتی به مرجعیت شیعه توهین میشه به شما برنمی خوره

فاین تذهبون؟

 در دقایق آخر صحبتهای جناب صاد آمده بود که در باره آن عرض کنم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:51  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه6)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:46  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه6)

بنده هم برای شما احتارم قئلم وهم به مهرورزی شما و هم به احترامی که برای عقایدی که بنده و همفکرانم دارن یعنی سعی میکنید به چیزهای که ما به آن مهر می ورزیم بی مهری نمیکنید ممنون !!

اما اسم بردن از آقای مصباح یزدی از طرف بنده و هم ( دعوت برای مطالعه کتابهای ایشان ) از سوی دیگری دال ضدیت با هم رو نداره !! ببخشید کجای این قضیه که اتفاقا نوعی هم پوشانی رو هم در برمیگیره  اشکال داره؟ و  شاید شما دونوشته را نخوانده باشید والا این کشف را نمیکردید چه اینکه هم بنده و هم اوشان یک حرف را زده بودیم بگذریم بریم سر صحبتهایی که در قسمت نظرات می آید :

 

نويسنده: فوفول

جمعه 10 آذر1385 ساعت: 16:6

من اعلام موضع نمی کنم... از ممد بولدوزر می ترسم

وب سايت

 

ای بابا این بلدوزر هم حکایتی شده واسه خودش

-        ممد بولدوزر داری به چی میخندی؟

-        به این سوسول که تو وبلاگ فوفول می نویسد!

-              چرا؟

-        بیچاره فکر میکنن حهنم جای بچه های ولایتیه

-        ای بابا دنیا عوض شده

-   می گه هرکی دعوت به  کار حلال خدا کرد مثل ازدواج ، صدقه ، وجهاد سازندگی و.... قبول نیست  فقط باید کشت

-        چقدر شبیه مگسه !!

-        چطور ؟

-        چون اونم هرچی میرسه نیش میزنه و خون میمکه

-        راست گفتی گفتم چی  هی وزوز میکنه بجای پرواز

-        اه مگه پرواز هم میکنه؟

-        نه بابا همون وزوز میکنه

-        خب دیگه چی

-        میگه ایران 70 میلیون نفره همه هم بر ضد ولایت

-        ده ممد بلدوزر تو هم ضدولایتی ما نمیدونستیم

-   نمی دونم  بذار مردم رو سرشماری کنن ببینم بچه قنداقی ها هم ولایتیند یا نهچ !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:43  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه7)

-        این شیما خانم و محسن آقا و باران هم که ای ول ضد ولایتند

-        تازه حساب کن مسعود  ،  حسن و.......

-    نگو این گفته 70 میلیون منهای  شما و اصحاب ولایی مهرورزی و  بچه قنداقیها و افغانهای مهاجر و 11 میلیون بسیجی و نیم میلیون  سپاهی و ارتشی هم هم به سیاست کاری ندارند مثلا همین صیاد و درضمن اضافه کم کن از اون 70 میلیون کساییکه نمی خوانن بنا بر دلایلی موضع ولایشون رو اعلام کنن

-        آره پس چیه از70 میلیون  موند ممد بلدوزر

-   راستیتش همون  لشگر مگسا که یکیشون هی میشینه  رو این بیلم که کوه رو باهاش صاف میکنم  میگه برو کنار باد بیاد

-        دمت گرم ممد بلدوزر  میشه بگی این ادبیات شخیصانه  رو از کی یاد گزفته ایی

-        راستش خواستم نگم  اما بهتر بگم همون مگس

-   الان که صدای عزیزان یزدی بخاطر بی ادبی شما به اون مگس (ببخشید جناب مگس دهه ببخشید جناب سوسول نه بابا ببخشید جناب فوفول) در میاید که چرا نمی فهمی چی میگی؟ چرا در گفتگو ادب را رعایت نمیکنی و از  بعدش آیه است که از در و دیوار میادش پایین و یکسری حرف قلمبه سلنبه  که آدم باید 1000 واحد پاس کنه واسه فهمیدنش

-   اولا  آن جنابان  یزدی وقتی این مگس وزوزی فرمود درباره مرجعیت  هیچ ککشون نگزید  پس الان هم قاعده تا نباید بگزه  در ثانی تو عقل فردیت ناقصه و عقل جمعی هم نداری  و قائل به عقل خدایی هم نیستی  اونا چه گنا ه کردن

-        نه بابا چیزی هم بدهکار شدیم  این خبر ازدواج  جناب ففول چیه

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:41  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس ( صفحه 5)

در فراز دوم سخن شما اینگونه آمده بود

حکومت همون ولایت فقیه است.

البته با جمله

بهترین حکومت ، حکومت عقل است.

 یه خورده بسار زیاد  با توجه به نوشتهای بالا در تضاد هستش

چیز ی مثل این  جمله از جمع دو جمله بالا بدست می آید

(  بهترین حکومت  حکومت عقل فردی  یا جمعی  بر حکومت فقیهی هستش )  وقتی  یکی قال شد که فلان دستور دکتر یا فلان داروی تجویز شده بده یا تلخه  یا اینکه سوزن دکتر درد داره بجاش قرص بده  خب معلوم میشه چی از تو اون معالجه ذر میاد!؟ بگذریم  بریم سراغ این گفته شما حکومت همون ولایت فقیه است.اینو منم میگم و فکر نمیکنم که حتی آقای حاتمی زاده هم اینو نگه... اما بحث چیز دیگه ایه!! مگر شما از عقل حاتمی (فوفول) خبر دارید  که اینگونه حمک میکنید لطف کنید حکمتون رو واسه خودتون نگه دارید ایشون آقای حاتمی رو میگرم زبون بس درازی دارن برای جواب دادن  یا اینکه میخواید بگید برای تفکر ایشان تفکر سازی میکنید یا اینکه حامی تفکز ایشانید  که در هر دو صورت یکتیون طاغوته و یکتون طاغوت زده )

و اما اخر لطف کنید  این دو آیه رو از کجا قرآن استخراج کردید  بخصوص آیه دوم رو  ( نه ببخشید بخصوص هر دو آیه رو )

تا برم ببینم صدر و ذیل دو آیه چیه و اینکه اصلا وجود خارجی دارن یا نه ؟

 

 

اما در پست دومی که میخوام به اون بپردازم  سخنان صادق یزدی ( صاد ) رو مورد  بررسی قرار بدم ببینم  چه میاد ازش بیرون ؟!

"مثلا می بینیم یکی از نویسندگان که نام شخصی را در نحله ای از سه نحله ی مطرح شده نام برده بودند ، و نویسنده ی دیگری برای مطالعه ی دیگران کتابی از همان شخص را معرفی کرده . بعبارت دیگر این شخص بقولی در خط فکری یکی از این دو نویسنده قرار دارد و در خط فکری دیگری قرار ندارد ، یا بقول خودمان باب دل یکی هست و باب دل دیگری نیست .

"

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 17:38  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس (2 صفحه دوم)

نمی تابم  و در طیف 7 میلیارد  نفری از انسانهای زنده هر که حرف درست را خواهد زد  و هرکسی  اگر تابع عقل دیگری نیز باشد طاغوت زده است  درنتیجه  در اشتباه پس محکوم به فنای در اندیشه !!اینجا یک سوال دیگ پیش می آید و اونم اینکه پس  چرا  با حاکمیتهای عقل فرد یمون  دم از همفکری می زنیم  ؟  یا  شعار از مسجد چی باقی مونده دیگه واسه چیه  ؟ مگر عقل شما  سعی داشته باشد مسجد باشد که به تبع دیده ایم  عقل یکی دیگه سعی در  خراب کردن همون باقیمانده رو داره  ، البته چون هر دو نفر از عقلتون تبعیت میکنید  پیش خدا حجت دارید  و مستحق  ثواب ! یه چیز دیگه از فردا اگر مریض شدید نرید دکتر  چون اگر از عقل دکتر  برای درمان دردهای خودتون استفاده کنید ( می دانیم دکترهای روشهای بخصوصی دارن یکی سوزن درمانی دارد یکی  آیب درمانی یکی دارو شیمایی درمانی یکی دارو گیاهی درمانی  یکی  هم  روان درمانی ......که به تعداد دکترها روشهای مختلفی داریم  ) طاغوت زده میشوید  و مستحق عذاب خداوندی پس سعی کنید خودتون با عقل خویش برید دکتر بخونید بعدش عمل کنید به عقل خودتون و همچنین بگیرید نحاری و آهنگری و نانوایی و شیرینی پزی و خیل چیزهای دیگر ........ راستی تمام دانشجویان طاغوت زده و تمام  دانشمندان که از خودشون علم صادر می کنن  طاغوت ( البته اون اشخاصی که نتایج آزمایشات قبلی های خودشون رو قبول ندارند  و تا تمام مثلا عناصر طبعت را کشف نکنن خودشون عقل دانشمندان قبلی واسشون ملاک نیست)  لطفا نگید من در بعضی چیزها به عقل دیگران گردن می نهم و در چیزهای دیگری نه !! که این تناقض باعث این ایراد میشه که شما خواهی نخواهی طاغوت زده هستید

از مواردی دیگه  که این تفکر یعنی برتافتن عقل فردی به دنبال خواهد آورد به وجود آمدن اخلاقیات نسبی !(کما اینکه در این وبلاگ شاهدش هستیم که چگونه جناب  ففول صحبت میکنن و هرچه را میخواهن به بنده و خانمی بنام باران میزنن و جیک شما هم در نمی آید که به این آقا بگویید حداقل اینقدر هتاکی نکنن البته بنده  ناراحت میشم ولی برای ایشون نیز ناراحت میشم که داعیه اسلام و اون هم از نوع بسیار مترقیا نه را دارد ولی در عمل کاری جزء دریوزگی و چنگ زدن به الفاظ  رکیکی ندارد  البته جناب یزدی بزرگ  بعلت اینکه این دعوا دعوای نسل سومی ها هست  نظاره گر و احیانا خندان هستن که اگر غیر این بود در یک تذکر  کوتاه ومحبت آمیز  به آن جناب می فرمودند که در دایره  بحث صحبت نمایید هرچند شاید  ایشان این  صحبتها رو لازمه  بحث کردن بدونن الله اعلم  که همون نسبی بودن عقل هایمان احتمالا حکم به این قضیه کرده است و شما هم حق ندارید از پدر بزرگوار دفاع کنید  که اگر بکنید بازهم شما از عقل ئ تفکر دیگری دفاع و به عبارتی دیگر طاغوت زده شده اید خود ایشان قلم فصیحی دارن که انشاءالله  آن را به جریان خواهند انداخت)

اما شما شاید عقل جمعی  منظورتان بود   یعنی هر چی جمع گفت ، که یک سوال را درقالب یک داستان قرآنی از شما می پرسم  : اگر شما در میان قوم  لوط تشریف داشتید( توجه داشته باشید اساعه ادب نشود چون خود حضرت لوط هم در آن قوم بودنند درست می گوییم ؟) آن هنگام  که آن سه  ملک زیبارو خدمت حضرت رسیدند و مردم  جلوی خانه حضرت لوط ( علیه و علیه نبینا سلام ) جمع شدن  و از ایشان درخواست تحویل آن سه ملک را نمودند  شما  چمار میکردید ؟ در صورت اینکه میل داشتید از عقل جمع تبعیت کنید  خب  عذاب الهی را می چشیدید  و اگر از عقل حضرت لوط پیروی میکردید  که طاغوت زده میشدید  هرچند شاید بگویید عقل حضرت  لوط نه بلکه عقل خدایی که اینجا دیگر پای  یک عقل دیگر  را به میان کشیده اید که اتفاقا نقطه  سقل جریانات  تمام طول تاریخ است  از داستان هابیل و  قابیل که یکی را  عقل فردی به کشتن برادر وا داشت و یکی را عقل خدایی به بخشش بهترین مالش به عنوان زکات ( اگر درست گفته باشم ) ترغیب نمود و البته چیزی حیات جاودانه بهشت و حیات جاودانه درجهنم  هم ! تا این زمان که عقل  جمعی امپریالست ها  عقل های فردی را ویتنام و کوبا ( چون آنها که عقل خداسس ندارند کمونیست هستند )   و عقلهای زیر سلطه عقل خذایی به خاک و خون می کشد  مورد اشاره قرار داده ایید ، در این صورت یعنی حاکمیت عقل خدایی یک مورد بسیار ریز پیدار می آید کدام مرجع  نقال عقل خدایی است ؟ یک سوال اضفه دیگر آیا این عقل خدایی با عقل های فردی یا جمعی آلوده می شود یا نه ؟ میزان آلودگی مورد قبول تا چه اندازه ایی می تواند باشد؟( این سوال چون بعدا با آن سر و کار پیدا خواهیم کرد خود بنده بذرش را در ذهن شما می افشانم تابعد جوابی به آن بدهم البته در پستهای مثلا دو  سه ماه دیگر !

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:34  توسط محمد  | 

70 میلیون منهای مگس (2 صفحه اول)

بنام خدا

حال همگی انشاء الله خوب باشد

این پست شاید زیاد بلند باشد  به بزرگواری خودتان ببخشید اگر هم در طی آن بی ادبی از این حقیر  سر زد پیشاپیش  معذرت می خواهم.

ابتدا  به دو پستی که از سوی صادق یزدی(صاد) و همچنین  

م یزدی  آمد بپردازیم سپس سری به دو پست وبلاگ فوفول بزنیم و اگر عمری بود و باقی مانده بود  به قسمت نظرات پستهای مذکور رفته و اظهار نظر های دوستان  ر ا مورد کنکاش قرار دهیم .

"

 

پاسخ این پرسش مختصر و مفید اینه :

بهترین حکومت ، حکومت عقل است.

و این جمله  رو هم  از پست م یزدی بخونید

حکومت همون ولایت فقیه است.

اینو منم میگم و فکر نمیکنم که حتی آقای حاتمی زاده هم اینو نگه... ، اما بحث چیز دیگه ایه

و آخر دست این که

بله قرآن میگوید : لهم قلوب لا یفقهون بها
ولی : لهم قلوب لایعقلون بها
هم داریم.

 

"

 

یک سوال در ذهن حقیر متبادر میشه از همون پارگراف اولیه صحبتهای م یزدی  و اون اینکه منظور ایشون کدوم عقله عقل کلی انسانها یا عقل جزئی انسانها به این معنی که هر فردی یک عقل مختص به خودش رو داره که میزانش نسبت به دیگر انسانها یک امر نسبیه یعنی یا کمه یا زیاده یا مساویه  و همچنین یک عقلی کلی انسانی داریم که بر اساس  جمع شدن انسانها کنار هم و روی هم گذاشتن عقلهایشان  به یک عقل بسیار قوی متشکل از عقل های جزء  مجهز می شوند چیزی مثل مشورت کردن  داشتن مجلس یا از این چیزها !

خب منظور کدوم عقل هستش ؟

در باره  ضعف های هر دو حکومت  یعنی عقل فردی و جمعی چند نکته رو  عرض کنم  که اگر م یزدی خواستند  مشخص کنند که آیا منظورشون این دو نوع عقل بوده یا چیز دیگه ایی که در ان صورت توضیحش رو  هم بشنوییم خالی از لطف نیست

اما  در حاکمیت عقل فردی میگن به تعداد  عقلهای انسانها در طول تاریخ حاکمیت  بوجود میادش  که این باعث میشه سنگ روی سنگ بند نشه مثلا  جناب فوفول میگن باید  برای مقابله با مفاسد  باید حکومت وهم مفسد و خلاصه هرچیزی در به وجود  آمدن فساد از بین باید بره  اما یک کعقل ناقص تری مثل عقل بنده فکر میکنه می بینه نه  در مبارزه با فساد  غیر  از نحوه عملکرد  نهاد حکومت نوع نگرش  جامعه رو  به مقوله  فساد باید اصلاحش کرد   این مثال با مثال کی میزنم مشخص تر خواهد شد  در جام جهانی کره  و ژاپن وقتی تیم کره تونست به مرحله های بالاتر جام صعود کنه مردم  اون کشور مثل هر کشوری که پیروز این میادین هستند  به جشن و پایکوبی پرداختند  ولی در ضمن جشن اصلا وارد خیابونها نشدن و همون تو پیاده روها جشن گرفتند  و ماشینها نیز راحت حرکت میکردند  اما در همین کشور ما تمام مردم ریختن تو خیابونا و  ماشین و موتوریها رفتند تو پیاده رو ها !! حالا به نظر  فوفول  واسه اینکه قانون رعایت باشه  باید قلم پای  پلیس و  همچنین  مردم شکسته بشه در حالیکه در تفکر ناقص بنده  باید به قدرت  پلیس  وهمچنین به میزان  درک شعور مردم  در جهت قانون اضافه کرد ( مثلا با آگاهی رسانی درست ) .و همچنین فضاهایی رو در اختیار اون مردم قرار داد تا شادی کنن  ولی در کنارش کسی که  با وجود این کارها بازم قانون شکنی میکنه باید برخورد کنن البته نه با نانچاکو!

و این فرق بین عقل ناقص بنده حقیر سر اپا تقصیر  و فوفول بزرگوار  عاری از هرگونه مشکل  عقلی  باعث ایجاد تعارض میشه که اگر قدرت در دست من باشه اون رو از این وبلاگ اخراج کنم  و یا ایشون در ضمن قدرت داشتن در وبلاگشون بر ضد ما هر حرفی که دوست دارند  بزنن ( چون اونجا قدرت دارن ) و همچنین یزدیهای عزیز با داشتن عقول بسیار قوی خودشون از یک حد میانه  طرفداری کنن  حالا  خانم م یزدی به نظر شما کدام عقل راست می گوید ؟ و البته چون با عقل خودتون پاسخ خواهید داد به این سوال  و منهم یه نیمچه عقل دارم  که حاکم بر بنده هستش حرف عقل شما رو که حاکم است بر شما رو بر
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 15:25  توسط محمد  | 

بازهم طفره میرید هم شما هم خانواده محترم یزدی !!

بنام خدا
سلام دوباره
خب آز اقای محسن و همچنین باران تقاضا دارم اجازه  بدن جنابان یزدی  و همچنین صادق یزدی ( ص) و همچنین فوفل بهترین حکومت رو مشخص کنن چون اراء ما معلومه  و الان چون محکوم هستیم به دفاع از فساد  ، حضرات یزدیها و بعلاو فوفول راهکاری برای این امر چاره اندیشی بکنند و یک حکومت ایده ال رو معرفی کنن 
پس می نشینیم ببینیم از منظر ایشان بهترین حکومت چه حکومتی هستش
خب جناب فوفول حالا از بحث احساسی میاییم بیرون
و  بدون رودربایستی حکومت بعد از  معصوم رو از آن چه مقامی می دونید؟  آیا ولایت فقیه درسته یا نه  در صورت اشتباه  بودن گزینه پیشنهادی شما چیه
منتظر شنیدن حرفهای منطقی و بدور از احساس شما هستم چه که جامعه رو نمیشه بعد از به سقوط کشیدن حکومت  بدون حکومت رها کرد

===

میدونم از پاسخ دادن به این سوال بازهم طفره میرید هم شما هم خانواده محترم یزدی !!
جناب محسن از تشکرتون ممنون 

با حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:55  توسط محمد  | 

تا حالا که توکوچه اول توافق موندیم ! هیچی

بنام خدا

خب  می دونید چرا می خوام عقاید شما رو بدونم  واینکه بدونم سر سپرده گی دارید یا که نه واگر هم دارید به کی  واسه چیه ؟ واسه اینه که تکلیف خودم رو بودنم که با شما جمع بشم یا متحد بشم !

اما کلمه سرسپردگی

 بعضی اولیاءشون طاغوته بعضی هم اولیاءشون غیر طاغوت !

دوست دارم بدونم از نظر شما بنده با پذیرفتن ولایت آیت الله خامنه ایی  طاغوت زده شده ام یا نه ؟

اگر شده ام چرا ؟ و اگر نشده ام چرا ؟

این حق من است که بدانم موضع صریح شما چیست ! حالا اسمش را بگذارید تفتیش عقاید  هم عیبی ندارد !

مگر وقتی فردی میمیرد از او نمی پرسند پروردگارت چی کسی بود و سوالاهای دیگر ؟

آیا اینها تفتیش عقاید نیست؟

و این رو هم بگم تا موضع  تون  درباره توهین های حاتمی مشخص نکنید حرفی نداریم  بابا  بگید حرفهای ایشون رو تایید می کنید یا نه؟ ( که فکر میکنم با مواضع دو پهلوی متمایل به آقای حاتمی که شما گرفتید  دیگه احتیاجی به بیان صریح نداشته باشید مگر اینکه عکس ایم مطلب رو تایید کنید!)

خب به زعم بنده به یکی که از اون تقلید می کنم توهین شده ( به زعم بنده ) ! و بنده بر علیه آقای حاتمی موضع گرفتم و شما هم موضع دوپهلو  و خانم مدیر هم موضع طرف بنده  حالا  این سوال پیش می آید  چه چیزی از اتحاد با حانم مدیر و شما و آقای حاتمی بدست می آورم ؟

این حرفهایی  که دوست ندارم بزنم رو به حساب بی ادبی نذارید میگن  اگه زودتر آدم سنگهاش رو با مخاطبش وا بکنه بهتره !

1-     با اتحاد با خانم مدیر  می تونم  مثلا موقعی که بر علیه  مشترکاتمون در اینترنت حرفی زده شد  هم دیگر رو خبر کنیم و در مقابل اون موضع واحدی بگیریم و بالعکس اگه جایی به مشترکاتمون  احسنت گفتن باهم برای دلگرمی اون احسنت گوینده  ما هم به اوشن احسنت بگوییم .( این جور ادبیات  رو واسه جا افتادن مطلب عرض میکنم )

2-      با اتحاد با آقای  حاتمی  هم ایشون  از استفاده نانچاکو  ( مثل طراحی  ترورنافرجام رازینی دادستان اسبق که توسط گروهی مشابه  فکر آقای حاتمی اتفاق افتاد ) می افتند هم بنده و امثال بنده  اعتقادمون رو مثلا از  اصل تبعیت از عالم دین  و به تبع امام زمان رو از دست میدیم و میشیم یک عنصر سرخود با فکرهای جاه طلبانه و به زعم ایشان  دلیرانه و نبوغ انه

3-      با اتحاد با شما خانواده محترم یزدی بعلاوه جناب صاد که  اتفاقی ! همون ادبیات آن خانواده محترم رو ژنتیک وار به ارث بردند چیزی جز دو دلی  و سردرگرمی  نصیب ین حقیر نمی شود  مثلا وقتی می بینم  در عقاید اصلی  موضع مشخص نمیشه  و به اتلاف وقت مواجه می شم چه چیزی عایدم میشه ؟ من ببینم شما درباره تفکر من چی میگید آیا اشتباه هست یا نیست  نقطه قوتش چیه نقطه ضعفش چیه گمون نکنم تفتیش عقاید اسمش باشه  به این میگن  گفتگو  مثلا پدری از پسر میخواد بره سربازی پسر میگه نمیرم آیا حق پدر نیست بداند چرا پسر استنکاف میکنه از سربازی رفتن ؟آیا حق پسر نیست  بداند پدر چرا امر میکنه به سربازی رفتن  ؟! خب اگر هر کدوم از شور  و باز کردن اعقاید با ترفندهای فرار به جلو یا عقب  فقط سر هم داد بزنن که گره کور مسئله حل نمیشه ، اگر در قرآن امر به مشورت میشه وبه شور میشه  یا می فرماید ( قل هاتو برهانکم ) برای اینه که بنده ببینم  برهان شما در یک مسئله خاص درسته  یا در صورت اشتباه  نقطه انحرافیش رو درست کنم  ...وگرنه هی بیام بگم خب از اون مسئله بگذریم بریم سر قضیه چی دیگه که نمیشه ؟ یکی که من باشم  فکر میکنم اگر مسئله دیگه ایی رو باز  کنم با شما  ، بعدا شما دوباره  از بحث یه فرعی باز میکنید تو چیزای دیگه  و اگر بخوام توضیح بخوام  به ت=فتیش عقاید محکوم !

بنده  با هر کسی که بخواد صحبت میکن  البته نه بخاطر افاضه فضل و محکوم کردن اون شخص بلکه واسه یادگیری و بر طرف کردن نقص ها و تعالی قوت های فکریم و اصولیم  ، به جرات میگم اگر همین آقای حاتمی  با زبان  با نزاکتری با بنده صحبت میکردن بنده حاضر بودم استدلال های خودش رو درباره شخص رهبری و جایگاه  ولایت فقیه و همچنین قانون  رو می شنیدم و در صورت محکم بودن ادله شون حرفشون رو هم قبول میکردم  کما اینکه بنده داشتم داستانهای ایشون رو می خوندم تا بعد درباره  اون صحبت کنم که یهو ایشون تخته گاز،  اصول اولیه بحث و گفتگو رو ( احترام به عقاید دیگران در عین برطرف کردن معایب عقاید )زیر گرفتن  و بعدشم یه دنده عقب برای خلاص کردن  مجروح ! و متاسفانه و بی رودربایستی بغیر از خانم مدیر و بنده در مقابل ایشون موضع مخالف نگرفتن . بنده نمی خوام شما بگید ایشون کاری بدی کردن  اما حداقل از کار ایشون دفاع کنید ! یعنی از این حالت دو پهلویی دراید  تا موضع گیری آینده بر اساس معیار درستی انجام بگیره

از آقای یزدی بخاطر بد تلقی کردن به هر شخصی حتی پیامبر و امام ورهبر ما  متشکرم اما بقیه ؟

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:41  توسط محمد  | 

اما بعد....

بنام خدا

اما بعد....

ابتدا خدمت همه عزیزان عرض سلام دارم سپس به سوالات شما عزیزان یکی به یکی جواب بدم .....

اول از همه  خدمت مدیر وبلاگ عرض کنم که چشم  سعی میکنیم  بعد از اینکه جایگاه فکری دوستان مشخص شد به بحث جمع شدن و یکی شدن بپردازیم  خب  فرموده بودند  که شما جامعه رو  دوباره به دوقسمت تقسیم کردید  بگم که بله  یه جورایی این رو قبول دارم اما به اضافه  اینکه بدانیم   در قرآن مردم ( ناس ) به چند دسته تقسیم میشوند  مورد بسیار خوبیست ، تا جایکه می دانم  قرآن  مردم به دو گروه اصلی  مومنین و کفار تقسیم میشن و یک زیر گروه رو هم معرفی میکنن  بنام منافقین  که البته این گروه منافقین عذابی به مراتب سخت تر از کفار در انتظار شونه  که برای اینکه به این گروه ارفاقی کنیم در همون ردیف کفار قرارشون میدیم  اما  سوئال مهم اینجاست مرحع مشخص کردن مومن بودن یا کافر بودن چیه ؟ چون وقتی مثلا منی با درجه ایمانی مثلا 50  درصد ( من باب تقریب ذهن عرض کردن عدد رو )  اگه به یک نفر با درجه ایمانی 45 نگاه کنم میتونم بهش بگم کافر ؟ یا اینکه اگر به فردی با  ایمان مثلا 60 تایی می تونم بگم  موئمن ؟ آیا ظواهر برای من ملاک تشخیص  هستش یا باطن ؟ اگر باطن ملاکه آیا وسیله سنجش رو دارم یا نه ؟ اگر ظاهر ملاکه  چه  چیزی  دستم  هستش واسه سنجش ؟ خب ایتن ها روداشته باشید  (تقسیم خوب و بد بودن من در آوردی نیست مثال مشهورش همون قضیه هابیل و قابیل رو در نظر بگیرید  )  اما  یه چیز دیگه  هم هستش و اون  هم  نزدیک بودن به ذات اقدش  پروردگار هستش   خب  اگر این قرب رو همون مومن بودن معنی کنیم  میشه با روایتی که داریم  که میگه نزدیکتر به خدا  با تقواترین  فرده  !  میشه  یک تقسیم بندی  نسبی تعریف کرد و از دایره  تقسیم کلیتی  خوب و بد بودن دوری کرد   که  الان از این تعریف  جدید میخوام  مشخص کنم   که گروه ها کدامیک به خدا نزدیکترند البته با همون ملاکهایی ظاهری که در اختیار داریم  ونه معیار های باطنی که حقیر قدرت این رو ندارم وارد اون بشم چه ائمه هدی هم خودشون ملاکشون ظاهر افراد بود و نه باطن  مگر در روایتیهای منسوب به امام زمان که ایشان ملاک رفتارشون با افراد ملاک باطنی هستش . حالا چند تا سوال دارم دوست دارم همه دوستان موضع خودشون رو شفاف  در باره این سوالات  مشخص کنند  تا اگر بخواهیم  حمع بشیم یا متحد بشم بدونیم کدومشون رو انجام بدیم ( جمع شدن در رابطه با افراد هم عقیده  اطلاق میشه  و اتحاد در باره افراد با عقاید مختلف  بطور مثال ما  و برادران اهل سنت باید متحد بشیم  اما مثلا باید با بچه های حزب الله باید جمع شیم  چه قبلن بخاطر عقاید مشرک متحد بودیم ولی از هم جدا افتاده بودیم ولی  موقع برخورد با بچه های اهل تسنن باید اول بر اصول مشترک  دست بذاریم بعدش  یکی بشیم «متخد بشیم» منظور برادر یزدی رو  احتمالا همینه !  ) اما تشیع یعنی سر سپردگی به ولایت  و گرنه ادم اگر ولایت رو قبول نداشته باشد همون کارای برادران اهل تسنن رو هم انجام نمیده ! یعنی اهتمام نداره به انجام فرایض کما اینکه از شیعیان بپرسی بیشترشون میگه واسه  امام حسین (ع) گریه میکنم  حله قضیه ! خب سوالی که دارم اینه ( همه جواب بدن ببینم خود من هم جواب میدم به این سوال )  بعد از امام یازدهم و غیبت امام دوازدهم  شمای شیعه سرسپردگیتون به کی هستش ؟  این سوال اول ! و  چقدر سر سپرده هستید به اون  چه کسی؟  البته نم خوام شما رو مجبور کنم بخ جواب دادن اما این تیکه از کلام  یزدی جالب بود  نگاه کنید"بعلاوه مگر مقام معظم رهبری شما همین اخیرا در مورد فلسفه سفارش نفرموده اند ." این مقام معظم رهبری شما یعنی چی ؟

و سپس  این فراز از صحبت های ایشان

"ببخشید اصلا یادم نبود که شما تواین مایه ها نیستید بلکه در نهادهای مدنی جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنید ." یه سوئال دیگه کدوم مایه ها ؟ و کدوم نهاد مدنی ؟ و همچنین بگم  چون مخاطبتون مدیر بوده نبایستی جواب بنده رو  بدین که اگر بدین متشکر میشم .

خب  جناب یزدی بزرگ وار

"خب بفرمایید شما در کدامیک از سه نحله مذکور قرار دارید ؟
بانقدش یا بی نقد ؟
در صورت اول خط قرمز نقد چیست ؟
: ( چراکه ) شاید از شما بپرسم ک
ه آیا از امام جلو نزده اید ؟

شما که گویا از تاریخ بی خبر نیستید ! هرچند که به تناسب حال هم میزانش نکرده باشید .

"

اما کدامیک از سه نحله  با اوصافی که از خودم میدانم و باطنم را نیز در دست دارم با تمام کزیها و بدیهای موجودی که دارم  دوست دارم احکام اسلامی  اجرا شود فساد برچیده شود  همه زندگی خوبی داشته باشند  و این  چیزها را نیز در  داشتن یک رهبر  برای هدایت جامعه از  گردنهای سخت میدانم 1 چرا یک تیم فوتبال باید هم خارج از گود و هم داخل گود مربی و کاپیتان داشته باشد ولی  جامعه نداشته باشد ؟ اما اگر منظور شما شخص هستش بنده   در شخص سکون نکرده ام یعنی  مخم را تعطیل کنم بگویم هرچی  رهبر گفتن  هرچند که در بعضی جاها اراده بنده با اراده رهبری در تضاد باشه اراده رهبری ارجعیت داره باری من یعنی سعی نخواهم کرد حرف خودم بر حرف ایشون ارجح بشه  و از سویی اگر بگن در روز  الان شبه آن را هم نمگویم  شبه !! اما  نقدش  درب نقدش چهار تاق باز بازه ولی توهین هرگز!

متاسفم  که شما و یزدیهای محترمه و همچنین صاد  در قبال توهین  آقای  حاتمی  در این فراز های که میارم  گیر دادین  به اینکه من کجا هستم و نقد کردن آن  یا حلو زدن از ایشان  یا  میزان تطبیق تاریخ  چه اینکه توهین شاید عین نقد باشد  نمی دانم  دوست دارم ببینم این چیزهایی که در ذیل از سخنان حاتمی خواهد آمد نقد است  یا توهین ؟

 توجه کنید :

"

مگر آقاي خامنه اي نمي نشيند توي تلويزيون ، با زنان چادي آرايش كرده ، دل و قلوه رد و بدل كند؟

راحت چشم در چشم نامحرم مي دوزيد، نگاهتان را خمار مي كنيد، صدايتان را نازك مي كنيد، و كم مانده تا در آغوش هم محو شويد... و يقين چون داريد پيروي ولايت را مي كنيد، عبادت هم كرده ايد!!!!

 

اگر بگوييم جناب آقاي رحيم صفوي، مگر تو نبودي كه سالها جنگ را هدايت كردي؟ هزاران بچه پاك براي اسلام زير دست تو كشته نشدند؟... حالا شرم نمي كني كه مي نشيني با دختران آرايش كرده و چادري در كاروانيان نور، دل مي دهي و قلوه ميگيري؟ ...

 

اما اينكه آيه الله خامنه اي چرا مي نشينند با زنان جوان چادري آرايش كرده ، گفتمان انجام مي دهند، و چرا مثلا نمي روند با زنان پير آرايش نكرده گفتمان كنند، خودش مسئله اي است كه ذهن درمانده ما انسانهاي فرومايه در نمي يابد. اينها مسائلي در حد فوق بشري است كه يقين بدانيد كه حضرت ايشان قصد خوبي از اين كارشان دارند كه ما نمي فهميم. و يقينا قصد بدي ندارند. اصلا مگر ممكن است كه قصد بدي داشته باشند؟

وقتي آدم نائب امام زمان شد، هر كار كه بكند، عبادت كرده است. حتي از آن كارهاي بد بد ! "

 

 مشکل این است که ما نباید جایمان را با امام اشتباه بگیریم امام کسی است تا حجتش به پایان نرسد نمی تواند عمل کند و ما هم هم همینطور ولی ججت امام کجا و حجت ماکجا ؟

بقول دوستی وقتی علی سکوت کرد ابوذر فریاد زد وقتی علی فریاد کشید مالک شمشیر کشید  آیا  علی  بدرقه کسی که از او جلو زده در امر تشیع می رود یا اینکه در سوگ کسیکه جلوتر از او شمشیر می کشد ناراحت می شود  ؟ نمی دانم شاید تطبیق تاریخ را اشتباه میزان کرده باشم دوباره.

 اما   نقد  را می شود با نقد جواب داد  و توهین را فقط با سکوت که بنده درخواست استعفا کردم چون نمی خواستم کسی که یکی  اصولی ترین پایه های  تفکرم را مسخره و به استهزاء کشید ( نه اینکه نقد کند )  یکجا باشم  ولی جنس استعفای ایشان  را توهین به خوذش تلقی کنید ونه نوع تفکرش را ( بیشت رتوضیح بدهم ایشان بخاطر خئدش استعفا کرد و بنده به خاطر تفکرم که البته باز هم ما مثل اینکه بازنده بودیم  خدا قبول کند از آقای حاتمی آن توهین هایش را و همچنین سکوت شما را در قبال توهین های ایشان  که شاید شما هم ایشان را یک آخوند درباری ونه یک مرجع تقلید بدانید الله اعلم  ، گفتم که موضع گیری شفاف شما دیدن دارد)

در باره ولی فقیه و نه شخص  ولی فقیه  صحبت کنید در خدمتیم  که روشن بشویم  البته بدون اشاره به شخص و توهین به  مقامهای دولتی ( حرفهای حاتمی رو از صدای آمریکا  هم نمی توانستیم بشنویم که اینجا شنیدیم   دست مریضاد )

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:54  توسط محمد  | 

نوخوارجیون!

بنام پروردگار

بعد از جنگ صفین و ماجرای حکمیت گروهی با شعار حکمی جز حکم خدا نیست سر به شورش نهادند و مکتب آنارشیسم اسلامی  رو که بعدها به عنوان خوارج مشهور شدند پایه گذاری کردند .یکی از محصولت این تفکر بر نتافتن حکومت در اجتماع است یعنی نه حاکم ونه سامانه ایی که حاکم در آن حکم می کرد رو قبول نداشتن هرچندسر دستگی یکی از خود رو برای رهبری به رسمیت شناختند « اولین قضیه متناقض  نمای که اتفاقا چشم اسفندیار این فرقه می باشد همین مورد است ».

این گروه  نقشه سه قتل سیاسی  را در همان دوران پیدایش پایه ریزی کردند که به شهادت رساندن امام علی (ع) پیامد آن بود . بعد از سرکوب جریان توسط حکومت های وقت « اولین سرکوب  شدید توسط مولا امام علی (ع) در منطقه نهروان ودر جنگی با همین عنوان اتفاق افتاد » این نحله فکری بصورت رسمی خشکید ولی متاسفانه بذر فکری که ریخته شده بود توسط بادهای زمانی  در آثار فلاسفه و متفکرین اسلامی اعم از شیعه و سنی دانسته و ندانسته  منتقل شد  که در این مقاله دباره گروه  شیعیان  صحبت می کیم .

هنگامی که در بین علماء  شیعه تفکری  مبنی بر دخالت نکردن در سیاست  علی رغم توجه  بسیار پیامبر و ائمه هدی به سیاست پیدا شد  نشانه هایی از سم مهلکی که خوارج پاشیده بودن خود را نشان داد  این تفکر شاید مولود پایگاه ضعیف شیعه در حکومتهای بعد از امام اول بود ولی یکی از والدین آن قطعا همین تفکر حکم جز حکم خدا معتبر نیست بود . تا جاییکه علماء این  تفکر را با کمی  دست کاری  به صورت حکومت معصوم  فقط جایز است درآوردند  و چون معصوم هم  در پرده غیبت بودند در نتیجه تشیع  با دستهای بسته از سیاست  دور  نگه داشته شد  اما در دوران معاصر علماء بزرگی در جنبشهایی همانند نهضت تنباکو ، نهضت مشروطه ,، قیام میرزای جنگل و شیخ خیابانی در تبریز این بندها را باز کردند و با فریاد سیاست عین دیانت ماست که از گلوی شهید مظلوم سید حسن مدرس خارج شد  عصر دروی از سیاست و بد بودن سیاست  برای تشیع با قاطعیت  طی شد سپس  سید نواب صفوی با تشکیل هیت های موتلفه و حمایت آیت الله کاشانی  از وی  وهمچنین  قیام ملی شدن صنعت نفت  و در آخر الامر  پیروزی انقلاب  اسلامی بدست امام خمینی  باعث شد حتی در پایگاه سنتی این تفکر یعنی عراق امروز شاهد ورود با عظمت آیت الله سیستانی یاشیم .

اما هنگامی که رویکرد علمای شیعه به سمت سیاست تغییر جهت نمود  گروهی دیگر از شیعیان که از سوی حکومتهای فاسد و مخالف حضور علماء در سیاست  پشتیبانی می شدند گروه هایی سنتی برای مقابله با تفکر جدید سیاسی تشیع درست کردند که از آن به عنوان انجمن حجتیه تعبیر شد این گروه با پیروزی انقلاب به زاویه عزلت کشانده شد ولی لایه از تفکر ایشان متاسفانه در سالهای اخیر دوباره توانستند خود را در برنامه های دولتی نشان دهند که این قسمت از بحث به یک مجال دیگر نیاز دارد.

گروهی دیگری هم بعد از دو گروه بالا زاده شدند که با دیدن ضعفهایی در اداره کشور  ، شمشیر را از رو بسته و در اولین روزهای حکومت اسلامی شروع به ترور تئوریسین های انقلاب نمودند مهمترین  گروه از این طیف بنام فرقان مشهور شد که زاده یک طلبه 22 ساله خارج شده از حوزه بود بنام گودرزی  که با به شهادت رساندن نوادری نظیر: شهید مطهری ، شهید مفتح ، سرلشکر قرنی ، اسلامی  ، طبابایی و .... همه را انگشت به دهان نمودند چه اینکه هنوز دوماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که این گروه  بزرگترین چهرهای تشیع  را از بین بردند!

 تفکرات این گروه سوم کاملا  با تفکر خوارج صدر اسلام کاملا  منطبق بود ، این تفکر چون هیچ ترمزی  روی آن تعبیه نشده بسیار خطرناک و مضر جامعه می باشد که متاسفانه پست های وبلاگ فوفول موید این نظر می باشد . این تفکر با یک اجتهاد سطحی خود پردازانه  بدون شک باعث ایجاد هرج و مرج و فروپاشی شیرازه حکومت اسلامی می باشد تا جاییکه  که منادیان این تفکر از برخوردهای زننده با مرجعیت شیعه هیچ گونه ابایی ندارند و نشانه رفتن رکن شیعه یعنی مرجعیت واز بین بردن ساحت مقدس آن چیزی جز نابود کردن اجتماع شیعیان را باعث نمی شود.

اما در سوی مقابل این جریان ( نو خوارجیون )  یک طیف  از بنیاد گرایان اسلامی  مجهز به تفکر انتقادی  سعی درآن دارد  دولت را از طریق ارشاد و آگاهی بخشی  به معایب و مفاسد سیاسی اجتماعی آشنا کنن ، از بزرگترین های این طیف می توان  به آیت الله مصباح یزدی ،  دکتر حسن عباسی و مسعود ده نمکی اشاره کرد که با زبان طلبکارانه ( نه براندازانه ) با حکومت  در زمینه های مختلف باب صحبت کردن با دولت و سیاسیون در راس حکومت را باز کرده اند حتی الان که ریس جمهوری از این طیف از جهان تشیع محسوب می شود و به نوعی هم گروه  بودن با این افراد برای ایشان سپهر محافظی محسوب نمی شود و از انتقاد اشان در امان نیست چه اینکه رهبر معظم انقلاب مطالبه را از حقوق فرد فرد جامعه می داند خب این دوگروه یعنی نو خوارج با دیگاه التقاتی و گروه بنیادگرایان اسلامی با دیدگاه طلبکارنه هر دو خواهان  برپای حکومت اسامی هستن ولی یکی حکومت را فقط از آن معصوم می داند و حاضر نیست با انتقاد های سازنده به یاری حکومتهای غیر معصوم بشتابد و در دگر و سو بنیادگرایان اسلامی  با قبول اصل ولایت معصوم  همچنین ولایت غیر معصوم  رو تحت شرایطی  قبول کرده و زمینه حکومت معصوم رو در قوی شدن این نوع حکومت می داند در حالیکه نو خوارجیون  حکومت غیر معصوم رو سد راه حکومت معصوم می دانند ( فرق نو خوارجیون با انجمن حجتیه در این است که اینها می خواهن فساد  از جامعه برکنده شود تامعصوم بیاید در حالیکه تفکر حجتیه تفکری در  افزایش فساد جهت  ظهور موعود دارد )  وجه تشابهات دو گروه بنیادگران با نوخوارجیون بیشتر است تا تضادهایشان ولی  در عمل تفکر نو خوارجیون بسیار با شدت در پی برندازی حکومت اسلامی  هستند که این باعث می شود علی رغم وجوه مشترک  این دو کنار هم  قرار نگیرند.

==

 به جایگاه افراد در این جدول نگاه کنید :

 

جایگاه سه نحله فکری از نحله های تشیع

انجمن حجتیه

این گروه به ولایت فقیه معتقد نیستندو معتقدند تا فساد جامعه را در بر نگیرد حضرت ظهور نمیکند

بنیادگرایان

که پشت سر ولایت فقیه حرکت نموده و قوی نمودن آن را در جهت حکوکت جهانی آینده  اسلامی می دانندهرچند دیدگاهی انتقادی به حکومت نیز دارند

این گروه معتقدند حضرت ظهور دارند و این ما هستیم که باید ظهور کنیم !

نوخوارجیون

جلوتر از ولایت فقیه حرکت میکنند و چه بسا هنگام ظهور حضرت مهدی حکومت ایشان رو نیز قبول نکنن و اعلام کنن نابودی فساد معصوم و غیر معصوم را بر نمی تابد  همان طور که این جریان حضرت علی(ع) در صدر اسلام و نوادر شهید در اویل انقلاب را برنتافتند!

 

 

 

 

 

==

اما دوستان عزیز حاضر در وبلاگ سعی کنن بازی  شعار مبارزه با فساد این جریان رو نخورن  چه مبارزه ایشان بصورت سرخوردانه خواهذد بود چیزی در مایه قتل های زنجیره ایی یا  غائله مهدی هاشمی  !

اما آنچه که برای ما مهم است  کمک به دولت در شناساندن نقاط ضعفش  جهت مبارزه با مفاسد است  چه اینکه اگر حکومتی نباشد  در دنیای  که همه  می خواهند سر به تن شیعه راستین نباشد  تشیع از بین خواهد رفت  کما اینکه در دورانی که از حکومت بدور بودیم نظیر زمان پهلوی ضربه های سختی متحمل شد تشیع ! کما اینکه دوری از ولایت فقیه یا ولایت معصوم  نیز باعث می شود ضربات مهلکی بر پیکر اسلام ناب محمدی وارد شود.

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:18  توسط محمد  | 

با چه کسانی می خواهیم متحد شویم؟

بنام خدا

خب از برادر عزیزم جناب احمدعلی یزدی تشکر میکنم که چند سوال کردن و این مخ منجمد ما رو وادار کردن یه کم هم که شده فکر کنه !

فرمایش کرده بودید  اتحاد یعنی چی ؟ خب اگه میخواید کلمه رو  ریشه یابی کنیم  وبعدش ریشه اش رو ببریم ترجمه کنیم و هزار بلای صرف و نحوی سرش بیاریم  و بطور کلی  با چاقوی  فلسفه یا سفسطه کالبدش رو جراحی کنیم همون بهتر که گرد اون مقوله نگردیم چه مثل ما میشه  آدم های  که چشمشون رو  با  افراط تمام رو به خورشید باز میکنن  و می خوان خورشید رو ببینند !! آیا چنین کسانی خورشید رو می بینند ؟   اما اگه به یه جمله  کوتاه از بنده بسنده میکنید بگم  : اتحاد  به معنی  یکی شدن  برای رسیدن به یک هدف است  حال نمی دنم شما مثل عرفا به وحدت قائلید یا مثل اهل مکتب قائل نیستید اما بهترین اتحاد اتحاد با خداست  تا جاییکه " کوس انا الحق" ی بزنی  !! و چون امثال بنده  راهی ندارند به آستان وحدت  احدیت!!  دوست دارم با کسانیکه قدم می زنند در راه اون احدیت ، کوس یکی شدن بزنم !

=

"راستی محمد آقا در شما ( مغز ) رهبری می کنه ؟ عجب ! مغز چی ؟ استخوان ؟ یا ... ؟ برایم جالب است دانستنش ، رهبری را عرض می کنم و خصوصا معظمش را آنهم در سال پیامبر اعظم ( حالا ) صلوات

"

جناب یزدی ! شعار رو دوست دارید یا واقعیت خالص رو یا واقعیت قاطی شعار یا شعار قاطی واقعیت ( حتمنی می دونید این دوتا آخربستگی داره کدوم ظرف باشه!)

اما رهبر در ذات بنده گمون نکنم مغز باشه ظرفا ظریفی کردن و گفتن مغز جای عقله و احساس جاش تو قلب ! من نمی دونم واقعا احساس کجا لونه کرده ، شاید تو آدما مختلف باشه جاش و خونه اش که این زیاد مهم نیست اما تا جاییکه که فکر میکنم تو این دو سه روزه سرگردونی که خدا به ما داد تو جواب سوال چهار گزینه ایی دو دو تا چندتا میشه از جوابای  مثل

پنج منهای یک  میشه !

هشت تقسیم بر دو میشه !

همون دو دو تا میشه!

و هیچکدوم  .

همیشه هیچکدوم رو علامت زدیم و نرفتیم فکر کنیم بابا اینا همه 4 تا میشه  چون احساسمون میگفت اینا همه شون چهار میشه نه چهارتا!!

حالا این جناب احساس کجاست نمی دونم ! حالا میخواد تو مغز باشه یا مغز استخون یا لب سینی کله پاچه فروشیها میدون امام حسین ( توپخونه)!

و ازدواج از نظر من ذوب شدن هستش در معشوق و لا غیر که این همون معنی اتحاده !

 یعنی وقتی ازت پرسیدن اسمتون چیه بگی اسم من هستش لیلی !؟ (از بچه کوچولوه تو فوتبال بازی می پرسن اسمت چیه  میگه رونالدینهو یا زیزو !! وقتی کارته بازی میکنه میگن کی اسمت میگه بروس لی ! موقع درس خوندن ازش بپرسی میگه ایکی او سوان!

این یعنی وحدت  ،

فنا   در ذات برتر!!)

 که اگر منظور از ازدواج دفع شهوت باشد و تولید نسل  فرق آدما با حیوانات چیه ؟ طرف رو میشناسم با اینکه ازدواج کرده اما نعوذ بالله  از حیوان هم پست شده

( کالانعام)

"اولین مزه ی اتحاد را عرض می کنم"

وقتی آدم در چیزی فنا شد آیا چیزی رو حس میکنه که مثلا بگه این مزه ازدواجه!؟

 

بگذریم

 

اما  علی اصغر حاتمی زاده   شما  حداقل میتونستید به دیگرانی که اینجا هستند و میایند  به اعقایدشون احترام میگذاشتید که آنچنان بی ادبانه قلم رو بر کاغذ هی کردید ؟

بنده یه چیز رو عرض کنم  اگر شما به فرض میگفتید  ولایت فقیه یک سیستم  اینچنی وآنچنان است  با شما می نشستم حرف میزدم یا شما مرا متقاعد می کردید یا من شما رو!! اما اینکه نسبتهای زشت رو با اون ادبیات رکیکانه ایی که در وبلاگتون موج میزنه به مقام رهبری  که به صراحت نام بردید روا داشتید  خیال نکنید همینجور آدم میشینه تا ببینه شما هرچی خواستید بگید بعدهم با قهر بیایید بگید من میرم وچی و چی و هیچکسی به شما نگه بالای چشمتون ابرویی هم هست!!

 بعدشم توی این اینترنت زیاد لجن می پاشن  به چهره مرحعیت و به خصوص امام امت حضرت آیت الله خامنه ایی  اما مگر چهره مشعشع  مرجعیت شیعه با نشستن یک مگس روی خاک زیر پای ایشان کثیف میشه ؟ (موج بیداری اسلامی رو با چشمان باز و اون هم نه از رسانه های شیطان بزرگ  ببینید که هرکجا علمی بر ضد اربابان  لجن زار زندگی برپا شده  بر پوستین آهنگریش نقش یار منقوشه ) و اگر فکر میکنی  که میشود با هتاکی کاری انجام بدهی برو هر کاری می خواهی بکن اما بدان ظاهر مزورانه نوشتهای شما  با اون ظاهر فساد براندازش، فساد برانگیزه و بوی  هرج ومرج طلبیش از صد فرسنگی پدیدار !! شاید هم خیال میکنی چشم برزخی دارید و همه رو لت وپار کنید از امام تا ماموم! اونوقت کارتون درسته .

راستی دیدم از حضرت مهدی هم نوشته بودید ! نعل به نعل تفکر شما یک تفکر حجتیه است " متاسفم !" لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی "

 اما مدیریت  محترم وبلاگ  لطفا به یه سوال بنده جواب بدهید  اولا چرا صحبتهای ایشان رو پاک کردید می گذاشتید تا همه در قبال آن موضع بگیرن بعد در یک تصمیم انقلابی  یا یک تصمیم متساهلانه با عضویت ایشان برخورد میکردید  وگرنه شما به چه حقی عناصر وابسته  به  جبهه  معاند  و مشکوک به  جریانات  شجره خبیثه  را  دعوت کرده  و سپس  به یک حذف یک نوشته ایشان قناعت میکنید !! آیا با حمل عنوان مهرورزی  برخورد با منافقین که طبق آیه قرآن از صفات موئمنان اشد الکفار هستش رو برنمی تابید!؟

بنده  حقیر اگر تمام  کسانیکه خواهان شنیدن و گفتن هستن و نه تخریب کردن  بیاین اینجا جمع شون به حرفهایشان و به گفتارشان خواهم اندیشید و اما توهین به مرحع تقلیدم را هرگز تاب نخواهم آورد از این رو  خدمت  مدیریت محترم  چند نکته را بعنوان امر به معروف و نهی از منکر  عرض خواهم داشت

ترتیبی دهید  حداقل وبلاگهای اعضا  برای دیگر دوستان قابل  دیدن باشد تا حداقل از نوع ادبیات آنهاآدم آگاه باشد

دوم

اینکه اگر مطلبی  هم  در وبلاگ عرضه شد  یا نظری در قسمت نظرات                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                   گذاشته شد شما حق ندارید  آن را بدون اینکه دیگران نظری درباره آن بدهند حذف کنید چه فرصت خود زنی رو مثل مورد اخیر به این اشخاص ندهید

 سوم

 ایشون تصمیم بجایی در ترک این وبلاگ گرفتن که شما هم باید بایک جوابیه انقلابی قبول میکردیدیا حداقل به ایشان معترض میشدید نه اینکه با یک سکوت مطلب رو حذف کرده  تا ایشون بیاین مظلوم نمایی کنن و آدرس وبلاگشون رو وقیحانه بزنن تو اینجا !! و به خوندن نوشتهای آنارشیسمی خودشون دعوت میکنن ( که در اونجا خودشون رو  بعنوان یک مبارز با مفاسد اجتماعی معرفی میکنن که با یک بینش سرخودی و اجتهاد فردی دقیقا مثل گروهک فرقان دست به کارهای وحشتناکی بر علیه انقلاب زدند با کشتن مفاسد اجتماعی شروع به تطهیر جامعه میکنن ، بنده دوست داشتم بیشتر بخونم از این شخص و بعد صحبت کنم درباره نوشته ایشان که متاسفانه یا خوشبختانه ایشون   اندیشهای واقعی خودشون رو در اون پست حذف شده به ظهور رسوندن و این مجال رو گرفتن که با ایشون در باب نظریاتشون بحث کنیم!! الله اعلم )

از مدیر وبلاگ انتظار داریم حداقل خطوط قرمز رو  در حیطه این وبلاگ مشخص  و نحوه برخورد با متخلفینی  از اون خطوط عبور میکنن رو مشخص کنن   ( ما که حالا تو این وبلاگ قید اتحاد  رو زدیم )

از این رو بنده به عنوان کوچکترین عضو  از  اعضا این وبلاگ از عمل ایشان  در ترک وبلاگ کمال سپاس گذاری رو دارم و اعلام میکنم تا لحظه ایی که اسم فرد مورد نظر در لیست نویسندگان  وبلاگ قرار دارد از همکاری  عذر میخواهم !

 والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

( این نوشته رو قبل از دیدن وبلاگ  نوشتم  که بعضی از خواسته های نوشته شده انجام شدن توسط مدیریت وبلاگ ،  اگر اشکالی نیست عین نوشته رو هم اینجا آوردم تا مثلا بقیه هم یه موضع کیری خشک و خالی بکنن )

 

تابلو اعلانات من :

 

 پرواز تا بیکران

 

فتو بلاگ پرواز تا بیکران

 

کتبلاگ پرواز تا بیکران

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 23:48  توسط محمد  | 

از این وبلاگ چی می خوایم؟

بنام حضرت دوست که هر چه هست هم از اوست

اولش از زحمات  جناب مدیر وبلاگ  تشکر می کنم که واقعا سخت در تلاشند تا شاید چند نفر ککشون بگزه و جنبشی به خودشون بدن ، که اگه هم ندادن مشکلی نیست  چه اینجا در سرزمین  اینترنتی و مجازی هم  با  عده کم  مقابل عده بسیار  پیروز خواهیم شد  . « انشاء الله »

خب ،  اینجا قرار شد تابلو اعلانات باشه یا به نوعی هماهنگ کننده بین وبلاگهای  اسلامی ، مثل  یک مغز  در رهبری بدن  انسان عمل کنه اگر  شفافتر گفه باشم   هر وبلاگی  کار خودش رو انجام بده اما با  یک هدایت مرکزی از این وبلاگ !!  بدین معنی که اینجا تصمیم بگیرم در وبلاگ هایی که داریم درباره چی بنویسیم  یه هماهنگی  واسه جلوگیری از پراکنده گویی !!

اینطور صریح و بی پرده می نویسم  که بدونیم وقتی نیست    بر ای  سازماندهی بچه های مذهبی در وب.

حالا هم از صفر  شروع می کنیم  یعنی  هر که  با این تفکر موافقه یه یا علی چاشنی  صداقت و خلوصش کنه  واسه  ایجاد  بسیج جهانی اسلام !!

-----

====

 خب  اول دوستانی که اینجا تشریف دارن بیایین با هم بشینم ببینیم چی میخوایم از اتحاد  اسلامی  دوما اینکه  راه های رسیدن به اون اهداف چیه سوم لوازم  که در اختیار داریم چیه ؟!

بنده یه چیز دیگه هم بگم خواهشا بیایید کاری بکنیم بدون عجله و بدون تبلیغات  یعنی هدفمون فقط و فقط خاطر خدا باشه و بس و همچنین خودمون رو ملزم بدونیم برای رسیدن به اون هدف مقدس از کارهای نامقدس بپرهیزیم  یعنی بطور کلی  هدف وسیله رو توجیه میکنه به شدت بپرهیزم  و شعارمون رو بگذاریم  بر این که با  هدف و  وسیله رسیدن به هدف  هر دو مقدس باشن

اما!!

دوما

وبلاگ پرواز تا بیکران به روز رسانی شد!  اونجا هم منتظر تون هستم  و درباره  قضیه بالا هم سعی میکنم تا آخر هفته بعد از استماع صحبتهای دوستان بیشتر  توضیح بدم یا توضیح بگیرم ،

---

اما ازدواج ؟

یه سوال مهم انونم اینکه  اگر  اقتصاد  و بحث معیشت درست بشه ازدواج هم درست میشه  ، مثلا یکیش هزینه اول ازدواجه ، یه فرد بیکار چطور میتونه  به خودش دروغ بگه  که می تونه یکی دیگه رو الاف دروغ گویی خودش بکنه مثلا بهش بگه خوشبختت میکنم یا از این حرفا و از طرفی دیگه می بینه وقتی تو خونه پدری بدون دردسر زندگیش رو میکنه  واسه چی خودش رو تو هچل بندازه که فرداش نون و آب حداقل یکی دیگه رو که هر روزش جلوش آب و دون باباش بوده    رو با آرزو قطع کنه و آجر.

و بعد خودش هم دست خالی هر شب  بگه به امید یه روز بهتر . واسه بچه هایی که قید بندی ندارند تو کوچه و بازار هم دخترشون و هم پسرشون نیاز روحی روانی خودشون رو به راحتی و بدون دردسر اضافی برآورده میکنن و  بر و بچه های مذهبی هم خودشون رو میزنن کوچه علی چپ و سعی میکنن به چیزی فکر نکنن همون ازدواج  !!

یکی که من بودم تو دانشگاه بقول بچه ها کیسش موجود بود  ولی  پولش موجود نبود  وگرنه سن ازدواج  همون روزیه که انسان بالغ میشه و به عصر جدیدی وارد میشه که نیاز به یه هم  سخن  که اون رو ورای همه چیز خواهد پرستید  ده !!

پرسدیدنی بنام عشق و به حرف من و شما نیست که میگم فلان روز یا فلان دقیقه که فارغ شدی از تحصیل یا عاقل شدی یا چیز شدی یا فلان شدی یا بهمان!!

اون چیزی که اجازه تصمیم گیری آخر رو خواهد داد  اقتصاد معیشتی خواهدبود  شما نگاه نکنید به بچه های جنگ که با یه هزار تومنی تو ماه زنگی میکردن یا همسراشون با یه دونه قرآن بعنوان مهر بله رو میگفتن الان به هرکی بگی حتی به بچه های مذهبی که چقدر مهر رو شما دوست دارید میگه مهر و سنه بعلاوه یه خروار سکه آزادی با بهای هر سکه 150000 که معلومه اون کسی که قبول میکنه این ارقام گیج کننده و متناقض با  ادا و اطفار حزب الهی  رو با این امید که چه کسی مهریه داده و گرفته   اولین دروغ تو اولین پله زندگیه! با جدیدت برداشته!

اما  عشق و علاقه انسان رو راهنمایی میکنه به سمت انتخاب مسیر زندگی   بعدش اگه موفق شدی از سد اقتصاد گذشتی نیرو محرکه زندگیت میشه و در غیر اینصورت چیزی نیست جز رویای شیرینی با ته جام تلخی که اونم مثل خیلی چیزای دیگه " جونی  نشاط تحصیلات غرور اعتماد به نفس و..... " با گذشت زمان ، ماستمالی میشه  و بعدا با یاد آوریش حسرت میخوری و با تلخی آمیخته با شادی کودکانی از اون یاد میکنی!!

 

===

ای بابا بی خیال !

 وبلاگ پرواز تا بیکران

 و همچنین

 کتبلاگ پرواز تا بیکران

 به روز رسانی شد

 

 ممنون یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 5:21  توسط محمد  |