تبليغاتX
مهــــرورزی

مهــــرورزی

اعلام موضع (3)

یادآوری :

هرچند بعد از نوشته ی قبلی بنده هیچیک از همکارانم مطلبی ننوشته اند ولی چون به اصطلاح مدتی این نوشتار هم تاخیر شد بد نیست یک یادآوری هم داشته باشیم .

استاد یزدی در این زمینه ، یادآوری را عرض ی کنم ، نکته ی خوبی را می گویند ، ایشان تعبیر ( ایستگاه یادآوری ) را دارند ، به تعبیر بنده حرفشان اینست که هرچشم اندازی برای آینده پس از نگاهیست به آنچه که پشت سر گذاشته شده .

طبق نظر ایشان اصلا پردازش اطلاعاتی که به حافظه سپرده شده پس از یادآوری آنست ، مثلا پرداختن شما به همین عرایض بنده  که بحافظه سپرده اید پس از یادآوری آنست .

خلاصه ی نظر ایشان همان تعبیریست که دارند ، یعنی میان دریافتی از مثلا عرایض بنده و اظهار نظرتان در باره ی آن ایستگاه یادآوری آنست .

خب عرض بنده در این قسمت این شد که وقتی که ما بخواهیم اعلام موضع کنیم ، مثلا در موضوع ولایت که موضوع بحث می باشد ، حتی در زمان انتخاباتی هم که پشت سر گذاشتیم ، این کار پس از یادآوری موضوع اتفاق ی افتد .

مثل اظهار نظر در باره چیزی که پس از یادآوری آن چیز در باره ی آن اظهار نظر ی کنیم .

تا بعد ، یعنی بعد یادآوری فعلا خدانگهدار .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:29  توسط صاد  | 

اعلام موضع ( 2 )

    مطلب در قسمت قبلی رسید به اینکه :

    ... چگونه اعلام موضع کرد ؟

    مقصود هم فقط خانم شیما نبود که فقط ایشان پاسخگویش باشند ، بلکه هریک از ما که بقول قرآن  آفریده شده ایم از مذکر و مونثی ( انا خلقناکم من ذکر والانثی ) برایمان این پرسش مطرح می شود که چگونه اعلام موضع کردیم ؟

   حالا در این قسمت می خواهم پرسشی اساسی تر از این را مطرح کنم که عبارتست از اینکه کی اعلام موضع کرد ؟

   در این پرسش هم مقصود مجموعه ای نیست که تقسیم می شود به مذکر و مونث ، که پاسخ این باشد که اعلام موضع کننده مثلا آقاست یا خانم است ، بلکه مجموعه ی من است ، چه مثلا آقا و چه خانم که این پرسش را دارد و همچنین پاسخی را که برای این پرسش دارد .

   پس پاسخ مسئله این می شود که من اعلام موضع می کنم .

   حالا این بماند که مثلا دل من اعلام موضع می کند یا مثلا عقل من و یا ... من ؟

   فعلا جلوتر از این نمی رویم و بماند بعد این که یکی از طرف ما ، فرقی هم نمی کند حالا که مثلا آقا باشد یا خانم ، اعلام موضع می کند در جاییکه نیاز به اعلام موضع دسته جمعیست .

   مثل وقتی که مثلا یکی از طرف دیگری هم حرف می زند و آن دیگری هم گفته که حرف من حرف اوست یا حرف او حرف من است  ، که نمونه اش را تا اینجا داشته ایم و نیاز به یادآوریش نیست .

   خب ، فعلا به همین بسنده می کنم در این قسمت از عرایضم و این پرسش را دارم که وقتی مثلا از بنده پرسیده شده باشد که : 

   ایده ی شما ( یعنی من ) در باره ی حکومت چیست ؟

   همچنین مثلا این پرسش هم که :

   جامعه بر چند تقسیم می شود ؟

   و هر پرسش دیگری هم که پیش کشیده شود بنده ی مسئول پاسخگو کاری نداشته باشم که پرسشگر که این کیست که از بنده می پرسد ؟

   مثلا کاری نداشته باشم که او هم مثل من حس دارد ؟ یا دل دارد ؟ ووو ؟

   حالا کاری به کار او هم نداشته باشم ، ولی با خودم چطور ؟ که چی دارم ؟ بعبارت دیگر همان که عرض شد ، یعنی اعلام موضع کننده کیست ؟ آیا همین کفایت می کند که بگویم : من ؟

   من خودم را که دیگه نمی توانم گول بزنم ! 

   من مثلا می بینم که عضوی دارم وتا همین جایش هم شد عضوی که دیده می شود ، یعنی من دیدم عضوم را .

   حالا کاری با بقیه الله من هم که نداشته باشم که بقول برادرم محمد : ( کوس انا الحق ) ش بلند است که :

    ایده من در باره ی حکومت :

   حکومت من است .

   و خواجه شیراز هم بسراید که :

   آن یار کزو گشت سر دار بلند

  جرمش آنست که اسرار هویدا می کرد

  دستکم تا اینجای کار که پاسخ پرسش فوق این می شود که :

  حکومتی که دیده شود ، حکومتی که ببینم .

تا بعد فعلا خدا نگهدار .  

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 2:31  توسط صاد  | 

اعلام موضع ( 1 )

بسم الله و بالله وآمنت بالله و توکلت علی الله

سلام علیکم .

    بنده هم می خواستم در رابطه با موضوع که عبارت است از این که ایده ی شما از حکومت چیست ؟ پاسخ گو باشم ولی مثل اینکه شیمای گرامی هم مثل بعضیها تمایل دارند که اعلام موضع کنیم .

   نظر به احترامی که برای اظهار نظر کنندگان در این وبلاگ قائلم به موضوعی که ایشان هم تمایل دارند می پردازم .

   کاری هم به این ندارم که دلشان می خواهد یا بقول یکی از نوسندگان محترم این وبلاگ عقل ایشان می طلبد .

   البته ناگفته نماند که بنده هم نمی توانم مثل بعضی از نویسندگان و خوانندگان محترم این وبلاگ هرچه دلم یا بقولی دل تنگم می خواهد بگویم مگر اینکه بنا باشد از موضع دل گفت .

  در این صورت هم باز فقط من دل ندارم که حرف حرف دل من باشد و پا روی دل دیگران بگذارم ، مثلا به چیزی یا کسی که آنها دوستشان دارند و به آن مهر می ورزند خدای نکرده بی مهری کنم .

  پس با اینکه دوست داشتم پاسخجوی پاسخ پرسش مذکور باشم و دلم نمی خواهد این پرسش را ندیده بگیرم سعی خواهم کرد که در ادامه ی مطلب هم با پرسشگر این پرسش همدلی کرده باشم و هم به مطلبی که خواننده ی محترمی  هم خواسته اند بپردازم  .

  در ابتدا توجه شما خواننده ی محترم را جلب می کنم به مطلبی که یکی از نویسندگان محترم اینجا فرموده اند و از قضا مورد تایید هم قرار گرفته ، به این صورت که ایشان به خطوط فکری در جامعه پرداخته اند.

   مطلب نویسنده این بود که در جامعه سه نحله ی مثلا فکری داریم .

   حالا کاری هم به اینکه کدامش دلخواه یا ایده ال ماست نداریم ، فعلا .

   ولی اگر و فقط اگر جامعه عبارت از این سه حالت باشد ، یا بعبارت دیگر هریک از ما در این جامعه یکی از این حالت را داشته باشیم ، خب نتیجه چیست ؟

   در نتیجه موضع هر یک از ما خارج از این سه حالت نیست .

   بنا براین حالا این پرسش پیش می آید آیا یکی از این مواضع را اعلام کنیم ؟ که در کدام نحله و نحله ی فکری قرار داریم ؟

   یا مسئله ای که مطرح است اینست که مثلا دل به کدام یک از این سه داده ایم ؟

   به کدام مهر می ورزیم و اگر قرار باشد که بی مهری هم داشته باشیم نثار کدامیک ؟

   پس همانطور که یکی از خوانندگان محترم این وبلاگ در اظهار نظری گفته بودند :

اول : اینکه جامعه را به دوقسمت تقسیم می کنیم .

دوم : از آن سه یا دوتایش باب دل ماست ویا دوتایش باب دل دیگری از جامعه ای است که اول دوقسمتش کردیم .

     مثلا می بینیم یکی از نویسندگان که نام شخصی را در نحله ای از سه نحله ی مطرح شده نام برده بودند ، و نویسنده ی دیگری برای مطالعه ی دیگران کتابی از همان شخص را معرفی کرده .

     بعبارت دیگر این شخص بقولی در خط فکری یکی از این دو نویسنده قرار دارد و در خط فکری دیگری قرار ندارد ، یا بقول خودمان باب دل یکی هست و باب دل دیگری نیست .

     در حالیکه نزد خواننده ی محترمی که خواسته اند اعلام موضع شود و از بنده هم نام برده اند ، این دو نویسنده ی محترم اگر با ایشان همفکر نباشند ، یعنی بنا را بر دل گذاشته باشیم ، همدل که هستند !

    نیستند ؟

    نمی خواهم اعلام موضع بفرمایند ، چون نیازی نیست ، آنچه مورد نیاز بنده می باشد راهنمایی بنده می باشد که با این وصعی که عرض شد چگونه اعلام موضع کرد ؟

    فعلا خدا نگهدار تا فرصتی دیگر انشاءالله تعالی .  

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 11:25  توسط صاد  | 

وبعد

سلام علیکم .
وبعد علیکم السلام برادر محمد .
اول اینکه آقا در مغازه باز شد ؟ امیدوارم که زیاد زور نزده باشید .
امابعد پاسخ پرسشهای شما .
خب بعضی را که دیگران باید شفاف کنند و به بنده مربوط نیست خصوصا تفتیش عقیده ای که خلاصه  سر سپرده به کی هستند .
خوددانند ایشان و بنده که چنین تعهدی نداده ام در ورود به جمع شما یا اتحادیه ی شما .
بله شاید بخواهم بگویم که پیرو چی و کی هستم ، هرچند تقیه هم میشه کرد ، : ( چراکه ) بستگی به جو دارد .
ولی آیا شیعه یا پیرو یعنی سرسپردگی ؟
البته مانعی ندارد که چنین تعبیری برایش بکار برد ، همانطور که برای مثلا مجموعه ی تهی تعبیر مجموعه را بکار می برند ، ولی نه تنها ما مجموعه ی تهی نیستیم ، حتی در فروع ، چه رسد به اصول ، بلکه در سرسپردگی هم این کیست که سر سپرده ؟
من مثلا ؟ شما محمد آقا ؟
بله ما رمیت اذرمیت ولکن الله رمی .
بقول ملای رومی :
کار حق بر کار ها ( منجمله سر سپردگی ما هم ) دارد سبق .
ولی محمد آقای بزرگوار بهتر نیست که بجای موضع به موضوع بپردازیم ؟
خب موضوع اصلی شما چیست ؟
بفرمایید تا در آن زمینه اظهار نظر شود و بنده هم اگر نظری داشته باشم بعرض می رسانم .
مثلا همین شیعه یا پیرو ویا شما بگو سرسپرده در عصر حاضر موضوع خوبیست و بلکه موضوع اصلی ، ( امابعد ) اللهم عرفنی نفسک ... رسولک
شاید ، بله شاید آن همکار سابقمان حرفش این بوده باشد ؟ ( چراکه ) بنام خدا حرف می زد و منکر نبوت و امامت هم که نبود که قابل جمع هم نباشد چه رسد به اتحاد .
بگذریم تجربه ی هرچند تلخ ولی بی فایده نبود ، خصوصا برای آنکه بترسه از حذف حرفش .
خب محمد آقا موضع بنده که روشنه ، بله ؟
کافیست موضوع را روشن بفرمایید .
بنده در خدمتم و فکر هم نمی کنم کسی دستکم متحد نشه باهام .
به امید اجتماعی نه مثل مجموعه ی تهی .
فعلا خدا نگهدار .
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 0:48  توسط صاد  | 

موضوع اصلی

بسم الله

سلام علیکم .

    اول ممنون از مدیریت محترم که باز اینجا را فعال کردند و بعد هم باز هم تشکر که بنده را هم به جمع خودشان راه دادند ، باشد که شکر نعمت بجا آورم .

    می گویند حضرت عیسی علیه السلام با یکی که در سفر بودند در راه به دریا رسیدند و همراه ایشان گفت که حالا چه کنیم ؟ ما که وسیله ای برای عبور از دریا نداریم .

    آنحضرت فرمودند دنبال می راه بیفت و بگو یا عیسی یاعیسی ... .

    روی آب راه افتادند و پس از چندی همراه آنحضرت دید که ایشان هم زیر لب چیزی می گوید ، دقت کرد و دید که می گویند یا الله یا الله ... .

    پیش خود گفت که چرا من نگویم یا الله ؟ گفتن همانا و فرورفتن در آن همان .

    این را برای مدیریت محترم عرض کردم که زیر لب می فرمایند : یا بلاگفا یا بلاگفا ... ، پس تشکر از بلاگفا را ایشان می فرمایند ، حالا بلاگفا هم از کی ؟ بماند .  

    شکر خدا موضوع پیشنهادی ، مسئله ی ازدواج و سن آنرا عرض می کنم ، هم مسئله ای سیاسیست که و هم اجتماعی وهمینطورهم اجتماعی مذهبی ، راست کار دست اندر کار مبارزه بافساد هم هست .

    یه مطلب که از استادشهید مرتضی مطهری دیده ام در رابطه با این موضوع عرض کنم و برم سر اصل موضوع .

    استاد می فرمایند خدا دوتا از پیامبران را به تعبیر بنده کاملا به کمال نرسانده اند ، چراکه ازدواج نکرده اند ، یکی همان حضرت عیسی علیه السلام و یکی هم حضرت یحیی علیه السلام که ایندو پیامبر همزمان هم می زیسته اند .

    اما اصل موضوع :

    برای هریک از ما ، به عبارت دیگر ما ، موضوعی مطرح است که همین موضوع ازدواج ، و سن آنهم زیر مجموعه ی آن موضوع اصلیست و آن موضوع اصلی ، هم در طرح مسئله ی فرع برآن و هم در پاسخگویی به مسئله ی فرعی دخیل است .

    پس طرح و پیگیری همین مسئله ی ازدواج و سنش هم با آن اصل متفاوت می شود وقتی که یکی از ما مثلا مسلمان باشد ، یا مثلا مذهبی باشد و یا مسلمان مذهبی باشد و دیگری به اصطلاح غیر مسلمان ووو .

    چی گفتم ؟ اول تشکر که در اصل نمی دانم آخرش متشکر از مثلا جمهوری اسلامی ایران می شویم ؟ یا ... ؟ و آخرش هم مثل همین اصل مهرورزی ما اصل موضوع بحث ماست .

بسم الله الرحمن الرحیم ، قل هوا الله احد ، الله ( احد ) الصمد ، ... .

                                                                   والسلام علیکم و رحمه و برکاته.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 10:5  توسط صاد  |