تبليغاتX
مهــــرورزی

مهــــرورزی

به قلم مدیر مسئول

 

 

 

به نام خدا                                            

 

با عرض سلام به همگی دوستان!                                             

غرض از مزاحمت اینکه در اظهار نظرات دوستان مطالبی دیدم که بد نیست اشاره ای به اونها داشته باشیم اول یه توضیح من بدم ببینید دوستان برای مدیر وبلاگ یه وظایف و یه اختیاراتی موجود هست که در قبال این اختیارات مسئول هم هست!دقیقا مثل یک مدیر مسئول روزنامه! شما در نظر بگیرید یه روزنامه وقتی تاسیس میشه اون صاحب امتیازش یه مدیر مسئول واسه روزنامه انتخاب می کنه یا حالا خودش یا یکی دیگه!مدیر مسئول هم برای تنظیم و ویرایش مطالب سردبیر رو انتخاب می کنه حالا یا خودش همزمان سردبیر میشه یا اگه پول داشته باشه یکی دیگه رو میذاره سر دبیر!بعدش یه سری نویسنده میان تو روزنامه حالا یا خودشون میان میگن ما هم میخوایم بیام یا مدیر مسئوله یا همون سر دبیره میره ازشون دعوت می کنه.ولی یه حقوقی هست واسه مدیر مسئول یا حتی سردبیر ! ممکنه یه گزارش توسط سردبیر کوتاه بشه ویرایش بشه و یا و... و حتی با نظر مدیر مسئول در روزنامه قرار داده بشه یا نه! حالا اگر ما بیایم بگیم مدیر مسئوله دیکتاتوره حرف درستی زدیم؟! یا مثلا آزادی بیان نیست تو روزنامه اش؟!خب بابا این آقا یا خانم مسئول هست در قبال مطالبی که چاپ میشه و تا حد امکان نباید بذاره مطالبی که سازنده نیست و حتی ممکنه طیفی از مردم رو جریحه دار بکنه اونم توسط پول بیت المال چاپ بشه!شما یه نیگاه به اتفاقی که تو روزنامه ایران افتاد بکنید!همون که باعث شد خیلی از هموطن های آذری زبانمون شاکی بشن از این اتفاق! چه کسی مسئول مطلب نوشته شده بود؟! معلومه مدیر مسئول!وقتی هم یه نویسنده نخواد احترام بذاره به افکار و عقاید دیگران خیلی واضح هست که روزنامه رو از اهداف خودش دور می کنه واسه همینم مدیر مسئول عذرش رو میخواد! خواهش می کنم دوستان متوجه مرز آزادی بیان و آزادی توهین و هتاکی باشن!هر چند که بنده هیچ مطلبی رو حذف نکردم ولی عذر کسی رو که با قلمش اعتقاد یک سری از ما رو به استهزا کشیده بود خواستم چه اینکه نمی خواستم این اتفاق تکرار بشه! این قانون برای همه هم هست. یعنی هرکس به اعتقاد دیگران توهین بکنه نتیجه منطقی اش همین هست.یه جا محدثه خانم فرمودن" عدالته که بد بد باشه برای همه و خوب خوب باشه برای همه ." محدثه جان اگر منظورتون از این حرف اینه که کس دیگری هم بجز آقای حاتمی به اعتقاد دیگران- توجه کنید اعتقاد و افکار- هتاکی کرده  و بنده عکس العملی نشان ندادم لطفا اعلام کنید!(یا حتی خودم)با استناد به حرفشون!(این رو واسه این میگم که در طی بحثها بالاخره یه موقعی شاید شرایطی پیش اومده باشه که بعضی دوستان با حرارت بیشتری حرف زده باشن و این امر باعث ناراحتی کس دیگه ای بشه. ولی اسم اینم نمی شه گذاشت هتاکی! یاحتی توهین به افراد دقت کنید لطفا.)اما یه جا دیگه فرمودین" توهین به کسی فرق داره با تاییدش ، بله کسی به شما نباید توهین کنه ولی لازم نیست که حرف به حرف شما را تایید کنه که به شما توهین نکرده باشه"                                      

بله این حرف شما درسته ما هم همین رو می گیم. اصلا ما نیومدیم اینجا که بهم به به و چه چه بکنیم که آفرین و مرحبا!من نمیدونم شما از کجای حرفهای بنده یا حالا شیما خانم یا دیگران این برداشت رو کردید که منظور ما از توهین یعنی عدم تایید! مثلا خود شما خیلی جاها بنده رو تایید نکردیید ولی مگه من مثلا شما یا حرفتون رو حذف کردم؟! یا مثلا گفتم چرا به بنده توهین می کنید؟!   به هر جهت من نمیدونم شما سر چی این حرف رو زدید! پس ازش میگذرم.اما یه جا دیگه فرمودید:"                                                                       

یک اتفاقی افتاد همون اول راه اندازی این وبلاگ که باعث شد مثلا من تصمیم بگیرم حالا حالا ها نه حرف بزنم اینجا و نه مطلب بنویسم برای وبلاگ." من دقیقا نمیدونم منظور شما کدوم اتفاق هست شاید منظورتان حذف آقای حاتمی باشد که در بالا عرض کردم. ولی اگر منظورتان تغییر آدرس وبلاگه و این که من مطلب شما رو ازآدرس قبلی به اینجا  منتقل کردم باید بگم اینم از همون اختیارات مدیر مسئول هست!(شاید بگید اصلا چرا وبلاگ رو منتقل کردید که باید بگم به دلایل شخصی بود وگرنه حتما توضیح میدادم! ولی حالا که تصمیم به انتقال وبلاگ گرفتم موظف هستم همه ی مطالب وبلاگ رو منتقل کنم.چرا که وظیفه شما نیست که مطلبی رو که نوشتید دوباره بیایید منتقل کنید چون شما کار خودتون رو انجام دادید این وظیفه مدیر هست. ) ضمنا بنده نمیدونستم این کار باعث ناراحتی شما می شود.راجع به مطلبی هم که گذاشتید رو وبلاگ بذارید آخر سر صحبت می کنم. و اما برادر گرامی صاد محترم.شما چند جا صحبتهایی کردید که لازم دیدم راجع به اونها هم حرف بزنم." شما ضمانت می دهید که اگر حرف دلم را بزنم مدیریت محترم حرف بنده را هم حذف نمی فرمایند ؟
و ... شما از کجا می دانید که نمی خواهند ما حرف دلمان را بریزیم بیرون !؟ به این عرض بنده کمی عنایت بفرمایید"                           

اول همونطور که عرض کردم بنده حرف کسی رو حذف نکردم خواهشا یک مورد نام ببرید.دوم اینکه برادر گرامی حرف اگر نقد باشد حتی با فریاد!اعتراض باشد به چالش کشیدن باشد مخالفت باشد چرا باید حذف بشه؟! شما بگو واقعا اگر این حساب رو باز کرده اید روی من که هرکس مخالف بنده حرف بزنه سانسور میشه اصلا میشه بگید پس من واسه چی وبلاگ گروهی راه انداختم و گفتم بیایید با هم بحث کنیم؟! مگه بحث کردن بدون مخالفت کردن هم میشه؟! اگر نیاز به به به و چه چه و تایید و مرحبا داشتم که همون وبلاگ قبلی خودم جواب میداد! من اینجا توی این دنیای مجازی دوستان زیادی دارم که بهشان بگویم آقا بیایید وبلاگ من از من تعریف کنید از عقایدم تعریف کنید بعدش منم میام اونجا عوضش ازتون تعریف می کنم.خب حالا فرض می کنیم شما حرف بزنید بنده حذفش می کنم(فرض رو بر این میذاریم فعلا که دیوار کوتاهتر ما تو این وبلاگ پیدا نشده!)خب میشه بگید فلسفه ی وجودی شما چیه به عنوان نویسنده؟! شما که نمی خواید حرف بزنید پس مثلا میخواید چکار کنید؟اگر شما رو از قبل نمی شناختم اینقدر سخت نبود برام باور اینکه این حرف رو شما زدید.البته کاش بقیه حرفتون رو هم خود سانسوری نمی کردید و... چی؟ حرف شما رو حذف می کنم و چی؟!هر چند اینجا بهتره عرض کنم فرض بنده بر همین هست که شما نظراتتون رو جدای از توهین میگید- و همچنین امیدوارم همه مون بدونیم توهین یعنی چی بالا در جواب محدثه عرض کردم با عدم تایید فرق می کنه!- چه اگر خدای نکرده فرضا شما هم بخواهید قلم مقدس رو به کار نامقدس اهانت و هتاکی بکشونید خب مشمول همون قانون کلی میشید – البته گفتم به فرض- بعدش من واقعا تاسف عمیق خودم رو اعلام می کنم از اینکه اینجا با کلیسای قرون وسطی و بنده و یا حالا برخی دوستان با مفتشان عقیده اشتباه گرفته شدن!بله شاید اشتباه از ما بوده! درست منظور خودمون رو بیان نکردیم.اگر بحث ابراز عقیده بوده واسه این بوده که برای پیشرفت بحث هرکسی اول عقیده ی خودش رو میگه بعدش اشکالاتی که به نظرش به عقیده دیگران وارده مطرح می کنه اون دیگران هم میان جواب میدن و اشکالات خودشون رو مطرح می کنن. این میشه بحث.خب حالا  شما حرف دلتون رو بریزی بیرون مثلا ما چکار می کنیم؟! چکار می تونیم بکنیم؟! بابا از شما بعیده آقای صاد!فرض کن شما خیلی خیلی هم مخلف عقاید من باشید اصلا صد و هشتاد درجه! حتی فقط مخالف نباشید بلکه به عقاید من هتاکی هم بکنید- اساعه ی ادب نشه فرض می کنیم فرض محال هم که محال نیست- حالا بیاد همه اینا رو بگید من مثلا چکار می کنم؟!مگه همون بلایی رو سرتون بیارم که سر ده های قبلی آوردم!! بابا بزرگتر از ماها و قدر تر از ماها حرفها زدن کتاب چاپ کردن با پول بیت المال هم ! اجازه نشرش رو هم همین جمهموری اسلامی داده! که همش در رد و نقد ولایت فقیه بوده! نویسندگانش هم بحمد الله تا جایی که من میدونم سرشون بالای دار نرفته!دارن تو دانشگاههای همین مملکت هم درس میدن! نمونه اش دانشگاه خود ما!بخدا خیلی جالب بود شنیدن این حرفها از شما برای من! ما اگه زورمون به جایی می رسید الانه وبلاگ نمی نوشتیم از بیکاری! می رفتیم سر زندگیمون.مثل مریم خانم که میرن سر کار و خوش به حالشون.والا دیگه نمیدونم چی بگم!و اما بریم سر مطلب محدثه جان،اولش من نمیدونم شما چطور فرض مسلم رو بر این گرفتید که منظور محمد آقا شما بودید- این رو آقای محمد باید توضیح بدن!- بعد از مطلب ایشون شما برای بنده این طور اف گذاشته بودید: "واقعا که این چه وضع مدیریته؟! از شما انتظار بیشتری داشتم باران !این چه وضعشه؟!"                                                        

 

این حرف شما نشون دهنده ی این هست که بالاخره شما هم برای مدیر یت اختیاراتی قائل هستید و الانه ناراحتید که چرا بنده از اختیارات خودم استفاده نکردم! درسته یا من اشتباه فهمیدم؟!اما خب محدثه جان من باید چکار می کردم؟! مطلب محمد رو حذف می کردم؟!یا اسمشون رو از جزئ نویسندگان وبلاگ؟!یا مثلا ویرایش می کردم مطلب ایشون رو؟! بعدش شما این رو مصداق قصاص قبل از جنایت نمی دونید؟! ببخشید شما نه ابوی گرامی رو عرض می کنم! چرا که درجایی فرموده بودن حذف آقای حاتمی قصاص قبل از جنایت بود. اقای یزدی شما بگید از اولین خون! از اولین خونی که ریخته شد نه عکس العمل!! اینها حرفهای خودتان است آقای یزدی یادتان که می آید؟!وقتی بنده اقای حاتمی رو حذف کردم – با اینکه توهین و هتاکی مشخص و مبرهن بود توی حرفهای ایشون- این حرفها رو ابوی گرامی شما به بنده زدن!فقط به خاطر استفاده از اختیاراتم. تازه اینجا که دقیق مشخص نیست محمد آقا منظورش شما بوده یا نه!! این باید ثابت بشه- البته منظور من این نیست که حرف محمد اقا رو تایید می کنم- ولی شما خودتون رو بذارید جای ایشون یا شیما خانم(نمی گم جای بنده چون بنده مدیر وبلاگم و تا جایی که می تونم باید از توهین هایی که به خودم میشه بگذرم. تا حالا هم در این مورد موضعی نگرفتم!) وقتی به ایشون توهین شدعلنا یا حتی به قول خودتون حرفهای شیما خانم تفسیر به رای شد هیچکس از من نخواست از اختیاراتم استفاده کنم و مثلا فلان نظر رو حذف کنم. شما در موردتوهین به دیگران و حتی مرجعیت سکوت کردید و به قول خودتون هم سکوتتون به معنای تایید نبود! حالا انتظار دارید در مقابل حرفی که معلوم نیست مخاطبش شمایید یا نه دیگران موضع بگیرند. خب محدثه جان منم می تونم بگم سکوت می کنم ولی این سکوت به معنای تایید نیست! هر چند وجدان من اجازه ی این کار را نمی دهد واگر مطمئن بودم که منظور این متن شمایید یا علنا اسمی از شما برده می شد حتما سعی می کردم عکس العملی انجام دهم. هرچند شما توی این مدت با سکوتتان و نظراتتان واقعا مدیر و اختیاراتش رو خلع سلاح کردید! از یک مدیری که به معنای واقعی مرده!یعنی نمی تواند مطلب حذف کند ویرایش کند نباید اگر بهش توهین شد جیکش در بیاید خودش به جهنم اعتقاداتش و شخصیتش هم به جهنم! نباید جیکش در بیاید مبادا آزادی بیان زیر سوال برود!از چنین مدیری چه انتظاری دارید؟! یه سوال دیگه هم از آقای یزدی می پرسم اینکه شما توی صحبت های محمد آقا توهینی می بینید؟!چرا که یادم هست به من گفتید که در صحبتهای آقای حاتمی توهینی نمی بینید.البته ببخشید که حرفهایی که شخصی زدیم آوردم توی وبلاگ!مجبور شدم آخر بالاخره ما هم باید تکلیفمون رو بدونیم که چکاره ایم اینجا و چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم.به قول محدثه خانم:" عدالته که بد بد باشه برای همه و خوب خوب باشه برای همه." - لازمه اینجا دوباره بگم حذف آقای حاتمی به خاطر توهین به من یا نویسنده ی دیگه نبود توهین به مرجعیت شیعه بود- که خیلی دلم میخواست یه زمانی بنشینم و تفاوت اینها رو بگم.البته به زعم خودم. به هر حال محدثه جان از همه ی این حرفها که بگذریم من شما رو حذف نمی کنم که بعد محترمانه بگم استعفا دادید اینم به نقل از خودتون نوشتم(میدونی خوبی این مطلب محمد چی بود خوبی اش این بود که شما هم بفهمی وقتی درد می کشی و ناراحت میشی و بعدش دوستانت بی تفاوت هستن چقدر سخته! سخته برات دوستانت سکوت کنن و بگن منظورمون از سکوت تایید نیست.حالا بازم خود محمد آقا باید در مورد مطلبشون توضیح بدن!)یه چیز دیگه هم بگم اینکه من آقای حاتمی رو حتی بعد از اون مطلبی که نوشتند حذف نکردم وقتی توهینهاشون تکرار شد من عذر ایشون رو خواستم یعنی با اینکه به همه چیزم توهین شده بود دوباره به ایشون فرصت دادم.ولی ایشون نشون داد که اصلا روشش همینه! ولی نوشتن یا ننوشتن شما اینجا، خودتون مختارید شاید نخواید ما هم به قول آقای یزدی چیزی گیرمان بیایید.ولی حساب شما اینجا بازه! هر وقت خواستید بنویسید.یه چیز دیگه فرض کنید اصلا منظور محمد آقا همین هم بوده باشد که شما فکر می کنید.خب شما ببخشید و ندید بگیرید مثل خدا هم رحمن باشید هم رحیم. این منطق ماست! اینها رو از خودم نمی گم ها! اینها سخنان پدر بزرگوارتان است.سخنانی است که ایشان بعد از حذف حاتمی به بنده گفتند. که حتما به شما هم گفته یا خواهند گفت. نگویید ندید گرفته اید چه اگر ندید گرفته بودید عملتان این نبود که اینجا رو ترک کنید و حرفتان را برای راهنمایی دیگران نگویید به خاطر اینکه ممکن است حرفی به شما زده شود.بهر جهت هر جا که هستید و برای خدا قلم میزنید چه اینجا و هر جای دیگر خدا یارتان باشد و اجرتان با خودش!                                             

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 16:59  توسط باران  | 



 

بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام. بنده دوباره و شایدم برای چند مین بار نقطه ی شروع این بحثها رو خوندم تا پست آخر! همراه با همه ی نظرات. یه نکاتی به ذهنم اومد که خواستم عرض کنم و لی اولش از آقا محمد تقاضا دارم پست مبسوطی که که قراره بنویسن یه کم دست نگه دارن واسه خاطر این که دوستانی که میخوان رو مطالب فکر کنن وقت کافی داشته باشن! و با حوصله نظراتشون رو بدن.

اما چند تا نکته بود تو نظرات که به شخص بنده برمی گشت و چند تا حرف دیگه که بد ندیدم یه کم توضیح بدیم راجع بهشون! اول اینکه جناب یزدی فرموده بودین فرقی بین استعفای آقای حاتمی زاده و آقای محمد نمی بینید. من نوشتم اونجا که واسه احترام به ایشون از لفظ استعفا استفاده کردم. یه چیز بگم ببینید دوستان اصلا بحث شخص اینجا مطرح نیست. در پستی که آقای حاتمی زاده نوشته بود و شد شروع این بحثها. ایشون هر چی خواسته بودن حداقل به اعتقادات شخص من توهین کرده بودن! ولی جمع عکس العمل بنده رو دیدید من نه ایشون رو اون زمان حذف کرده بودم و نه مقابله به مثل کردم. از ایشون خواستم تا اگر بحث اختلاف عقاید هست بنشینیم و محترمانه بحث کنیم. و تا جایی که تونستم سعی کردم هیچ حب و بغضی رو در نوشته ام دخالت ندم. منتها قسمتی از جواب ایشون به بنده رو ببینید" من، نه شما ولايتي ها را چيزي در وادي عقل مي دانم كه بخواهم باهاتان بحث كنم، و نه داراي ايماني مي دانم كه بخواهم برايتان احترامي قائل شوم. شما فقط يك چيز داريد و آن را هزار بار با كلفت ترين صدايتان گفته ايد:

"هر چه آقا بگويند..."

وقتی نظر ایشون راجع به ما این هست خود به خود صحبت کردن با ایشون و غیره منتفی میشه! پس دیگه دلیلی بر و جود ایشون تو این وبلاگ نیست. بنده هم اعتقاداتم معلومه و هم چیزی که ازش حرف میزنم و هم ادبیاتم مشخصه. همیشه هم سعی کردم از توهین به دیگران و عقایدشون پرهیز کنم. در ضمن هم همین انتظار رو از دوستانم دارم. منی که اعتقاداتم و هدفم مشخصه هدفم از ایجاد وبلاگ هم مشخصه. وبلاگ درست نکردم و مدیرش نشدم که بیام وقت بذارم بعد اونموقع یکی که عقاید من و امثال من رو  نه تنها قبول نداره خودمون رو هم در وادی عقل نمیدونه و حتی صراحتا اعلام می کنه که برامون احترام قائل نیست بیاد بنویسه! بعد هر چی دلش میخواد به چیزهایی که برای من ارزشمنده و برای ارزشمندی شون با همون عقل نداشته مون دلیل داریم  توهین بکنه بعد من بیام بگم دست شما درد نکنه زحمت کشیدید!

این رو هم برای آقای صاد نوشتم که فرموده بودن:                                                                          من یادم می آید که مثل بحث آقای حاتمی زاده و محمد آقا را در مهرورزی قبلی هم داشتیم فیما بین یه مسافر و عزیز دیگری که از قضا ایشان هم یه مسافر را به نفاق متهم می کردند ."                          

نه برادر عزیز این دو اتفاق هم سنخ نبودن!موضوع شخص آقای حاتمی یا محمد آقا نیست بالا که عرض کردم. و هم در جواب آقای یزدی که فرمودن مثلا امام علی (ع) با خیلی از خوارج بحث کردن و اونها رو براه آوردن.بگم آقای یزدی اولا که ما سعی کردیم مثل امام علی (ع)باشیم توهین ها رو نادیده گرفتیم و پیشنهاد بحث دادیم در بالا که عرض شد! امام علی(ع) هم همونطور که خودتون فرمودید نتونستن همه رو براه بیارن و مجبور به جهاد شدن! و توی اون جهاد خیلی از خوارج رو کشتند حالا ما بیایم بگیم امام علی (ع) باید واسه اون عده وقت بیشتر میذاشت شاید براه میومدن؟ نه استاد! اونا حتی حرفهای امام علی رو گوش نمی کردن پس حرف زدن باهاشون فایده ای نداشت!چرا که گوش شنوا نداشتن.وگرنه مگر امام خسته میشه از راهنمایی؟شما بگو امام علی(ع) چرا بقیه رو کشت؟! شاید نباید می کشت نه؟! و دیگه اینکه امام علی امامه و وظیفش براه آوردنه!مثل پیامبر که حتی پیامبرشم که وظیفه و فلسفه اش اینه جاهایی میشد که خدا بهش می گفت دیگه نمیخواد اینقدر با فلان گروه بحث کنی و غصه شون رو بخوری چرا که اینا گوش شنوا ندارن و امیدی نیست به هدایتشون! ما که اصلا تکلیفمون هدایت دیگران نیست وظیفه مون امر به معروف و نهی از منکر بود که در حد وسع خودمون انجام دادیم .!هر چنداز کجا معلوم ما در راه باشیم که بخوایم ایشون رو براه بیاریم؟! شما چرا این حرف رو به آقای حاتمی نمی گید که در راهند؟! احساس وظیفه کنند و ما رو هدایت کنند؟! ایشون که به قول مریم خانم درد دارند و دردشان کم مباد!! حلا یه سوال هم البته داشتم از مریم خانم که به نظرتون اگر کسی درد داشت   این درد داشتن مجوز میده برای توهین کردن؟! و مثلا امامی که اونقدر درد داشت که با چاه درد دل می کرد مجاز بود به تحقیر و توهین به دیگران و عقایدشان؟! اگر بود چرا نکرد؟! یا کرده ما نمی دانیم؟! یه چیز دیگه ای هم که هست  بازم از مطالب جناب حاتمی استفاده می کنم:

"    بحث ما اين است:بدعت !

همان كه رسول خدا فرمود هيچ كس در هيچ شرايطي حق ندارد درمقابلش سكوت كند، حتي اگر جانش را لحظه اي بعد بگيرند." مریم جان از شما می پرسم این نانچیکویی که قراره بخوره "توسر ولی فقیه موسسات ، سازمانها و ادارات جامعه مدنی ؟ حتی مساجدش هم که از خانه های مدعی تحت پوشش بی خبرند ." که بدعت نیست نه؟! اینکه یه گروه به اجتهاد خودشون تو جامعه راه بیافتن و ملت رو قصاص کنن! شما بگید! شما که قرآن زیاد می خوانید و دغدغه ی شما اینه که از مسجد چی باقی مانده! اما دوستان من حرفی زدم راجع به فلسه انگار باعث شده دوستان مکدر بشن. ببینید ما خودمون رو طرفدار فلسفه میدونیم. و دوستان به خوبی میدونن قدرت هر چیزی به قدرت فلسفه ایه که پشت اون قرار گرفته! و مریم خانم هم تاکید کردن که ولی فقیه ما چقدر سفارش فلسفه کردن. منظور من ضدیت یا انکار فلسفه نبود. عرض این بود مثلا وقتی جنگ میشه آدم باید دفاع کنه حالا هی مثلا نیروهابشینن رو فلسفه جهاد و جنگ این چیزا حرف بزنن جای عمل کردن!!کسی نمی گه نباید بحث فلسفی کرد راجع به دفاع و یا جهاد بلکه هر چیزی جای خودش! خلاصه این بید که ما نخواستیم کسی یا چیزی رو زیر سوال ببریم! اما حرف آخر اینکه ببینید دوستان همه این حرفها رو گفتم که بگم من خودم رو پیرو ولایت فقیه میدونم. شیعه هم هستم. وبلاگ رو هم واسه رسیدن به اهدافی راه انداختم که سرچشمه اش و نیروی محرکش ولایته ! و نمیخوام هم نیرو  و وقتم رو بذارم واسه راه آوردن دیگران یا از راه بدر کردنشون! البته خوشبختانه پست اخیری که آقا محمد نوشتن بحث رو از شخص به جریان تغییر داد و به جریان های فکری که موجود بوده و هستند. این بحث رو سازنده میکنه. وگرنه بخوایم نیرومون رو بذاریم که فلان شخص اینطوریه بهمانی اینطوریه که اصلا سازنده نیست. آقای حاتمی هم که چیزی از دست ندادن.اینجا نشد یه جا دیگه مینویسن اونم بدون دردسر.(منظورم سر درد بود!!) اینجا که ما شا الله آزادی اونقدر هست که بدتر از آقای حاتمی می نویسن(جمهوری اسلامی کلاهش رو یه کم بذاره بالاتر!)

 

 

 

 

                                                           

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 0:45  توسط باران  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بسم الله الرحمن الرحیم                                                                                                     

خب اینجا چند تا بحث مطرح هست.                                                                                      

1.راجع به دعوت از اشخاص من تقریبا جز یکی دو نفر از کس دیگه ای رسما دعوت نکردم.جناب حاتمی رو هم نمی شناختم. اگر بخوام واضح تر بگم ایشون خودشون رو دعوت کرده بودن. چون همون طور که میدونید این وبلاگ قبلا حذف شده بود و دوباره راه اندازی شد و ایشون بودند که راه اندازیش کرده بودن! هر چند من خیلی تعجب کردم چون نه ایشون رو می شناختم . نه قلمشون رو ونه اعتقاداتشون رو.وقتی از خود ایشون هم وبلاگشون رو خواستم . فرمودن من یک وبلاگ داشتم قبلا که به خاطر آقای یزدی حذفش کردم!! بنا براین من نه با افکار ایشون آشنایی داشتم نه با ادبیاتشون.این برای اون قسمت که فرمودن چرا دعوت کردم!                                                                                                                        

 

2. آقای حاتمی  برگشتن شما دست خودتون یا در اختیار خودتون نیست. شما استعفا دادید و باید بهتون بگم من به عنوان مدیر وبلاگ استعفاتون رو می پذیرم. ولی راجع به اون التماسی که بهتون کردم برای اینجا نبود. عرض کردم که! گفتم یه وبلاگ دیگه شمام مدیر!!(البته شما این رو خوب به من فهموندید که از نظر شما محترمانه حرف زدن یعنی التماس کردن! یعنی وقتی خدا به موسی میگه با فرعون نرم حرف بزن یعنی برو التماسش کن!! البته منظورم از فرعون شما نبودید و منظورم از موسی خودم! که حالا بیایید بگید فلانی به من گفت فرعون!محض یادآوری همون قرآنی بود که با حرارت ازش دم میزنید!) راستی چشم درسم رو هم میخونم. یه عده به خاطر خدا رها کردند درس رو حالا من سعی می کنم به خاطر خدا بخونم.

 

3.اما راجع به حذف کردن مطلب جناب حاتمی زاده! خب حق باشماست تا حدود زیادی! ولی من به خاطر اینکه خیلی نمی تونم توی اینترنت باشم و دیگه اینکه بودن هر مطلبی در وبلاگ و درج اون خواهی نخواهی نشون دهنده ی این هست که از دید نویسندگان مطلب موجه هست.( مطلب درج شده در وبلاگ با بخش نظرات فرق میکنه!) برای همین من مطلب رو ثبت موقت کردم تا در اولین فرصت اون رو با توضیح بزارم رو وبلاگ! نمی خواستم کلا مطلب رو سانسور کنم.                                                               

 

4. اما راجع به پیوند وبلاگ نویسندگان، بخش پیوندها آزاد هست لطفا خود نویسندگان اقدام کنند.                

 

 

5. من از دوستان انتظار دارم که با به وجود اومدن یه بحث اینجوری به حاشیه نرن و از اصل کاری که میخوایم بکنیم منحرف نشن! چه حد اقل خود من تصمیم گرفتم حتی اگرم شده تنهایی این کار رو بکنم. یعنی تلاش کنم در جهت اتحاد همه ی کسانی که برای او می نویسند! در این راه ممکنه خیلی چیزها و حرفها پیش بیاد! ولی حداقل خود من سعی می کنم که درگیر حاشیه نشم! حاشیه ای که نه تنها به نفع من و هدفی که دارم نیست بلکه در تناقض هم هست!حالا اینکه با چه کسانی اتحاد کنیم حتما کسانی نیستند که در این وبلاگ می نویسند چه اینکه تقریبا  هنوز نویسندگان محترم این وبلاگ نظر و بحث های خودشون رو ارائه ندادند.                                                                                                        

ششم  در پناه دوست که هر چه داریم هم از اوست!   

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 6:46  توسط باران  | 

ممد جون حرص نخور!

 

بنام خدا

به دو علت من برگشتم. اول اين كه رئيس محترم شخصا اين را خواستند و در واقع پوزش خواستند و ناراحت شدند و در واقع التماس كردند! دوم اين كه ايشان خانم هستند. البته من منظورم از ازدواج، ازدواج با ايشان نبود!!

بگذريم.

يك مسئله اي كه گاهي اتفاق مي افتد، اين است كه يك انسانهايي فكر مي كنند خودشان مركز ايمان هستند و ديگران را بايد راهنمايي كنند كه مبادا از راه درست بيرون بمانند. پس لاجرم بايد اين انسانهاي فرومايه را به سوي ايمان كشيد!

اين انسانها زيادند. اما يك گروهشان را فعلا كار داريم. و آن كساني اند كه خود را ولايتي مي دانند. گرچه بحث بزرگتر از اين است. اما مجال بيشتري فعلا نيست براي بزرگتر كردن بحث. چون همان طور كه مي دانيد ، تايپ كردن واقعا سخت است!

ولايتي ها خيال مي كنند كه مركز ايمانند. و جالب اين كه ايمانشان، به شدت شخص گراست. يعني اصلا مفاهيم برايشان ارزشي ندارد.

اگر به آنها بگوييم كه عدالت چي شد؟ خواهند گفت هر چه آقا بگويند. اگر بگوييم چرا فحشا اين همه زياد است؟ خواهند گفت هر چه آقا بگويند. اگر بگويي خانم چادري محترم، چرا آرايش مي كني؟ خواهند گفت آقا گفته اند. اگر بگوييم چرا روز روشن است؟ خواهند گفت چون آقا گفته اند. اگر بگوييم ماست سفيد است يا سياه؟ خواهند گفت بگذاريم ببينيم آقا چه مي گويند...!

اگر بگوييم جناب آقاي رحيم صفوي، مگر تو نبودي كه سالها جنگ را هدايت كردي؟ هزاران بچه پاك براي اسلام زير دست تو كشته نشدند؟... حالا شرم نمي كني كه مي نشيني با دختران آرايش كرده و چادري در كاروانيان نور، دل مي دهي و قلوه ميگيري؟ ... خواهد گفت: وقتي آقا اين كار را مي كنند، من هم مي كنم. ... !

براي ولايتي ها نه شرم مهم است ، نه ايمان. نه تقوا مهم است، نه احكام خدا. آنها نه عقل درست و حسابي دارند و نه ايمان محكمي!

رحيم صفوي ها ، يك روز در كميته و سپاه و دادگاهها، با يك زني كه يك روسري نيم بند بر سرش بود و يك كم هم آرايش كرده بود، بد ترين و تحقير آميز ترين رفتار ها را مي كردند. چرا كه مي گفتند ولايت اين را مي گويد. زنان را دستگير مي كردند. به خانواده و دوست و آشنا و پسر خاله و دختر عمه و ... همه آشنايانشان تلفن مي زدند كه بياييد اين جرثومه فساد را ببريد و آدم كنيد ... و امروز خودشان را در حالي كه زن و دخترشان با آرايشهاي ركيك در حال لاس زدن با مردان وپسران جوان است ، همه مي توانند مشاهده كنند.

خانم باران محترم! شما درستان را بخوانيد. اما ما برادراني داشتيم كه در حالي كه شاگرد اول بهترين دانشگاههاي ايران بودند، درس را فقط و فقط بخاطر خدا رها كردند و در كربلاي 5 ها ، پروازي شدند. حالا تو بگو: كجاست اين اسلام؟

كو احكام خدا؟ كو عدالت خدايي؟ كو روح ديني؟ در كجا تو چه چيزي مي يابي؟

همه جا غرق فساد. همه چيز محو عفن. ...

هيچ غيرتي، ديگر وجود ندارد. هيچ حكمي از اسلام باقي نمانده... رسما سقط جنين آزاد شده است. آدم ربايي هيچ مجازاتي ندارد. متجاوز به دختران پاك را مي برند دادسرا، در آنجا نزديك است جناب بازپرس، خود دختر را بزند كه چرا شكايت كرده اي اصلا؟!

و تو و امثال تو خوشحاليد كه آقاي خامنه اي براي تان مقدس است!

از كي فساد مقدس شده است؟ از كي فحشاء و مردان فحشاء داراي تقدس شده اند؟ از كي نابود كنندگان اديان الهي، داري هاله اي از نور گشته اند؟

مگر آقاي خامنه اي نمي نشيند توي تلويزيون ، با زنان چادي آرايش كرده ، دل و قلوه رد و بدل كند؟ ... چه چيزي را انكار مي كنيد؟ مگر چشم نداريد؟ نگاه كنيد. اين كار ها را مي كند يا نمي كند؟

آن وقت مي گوييد:" شما اشكالتان در اصل ولايت فقيه است يا در مبحث امامت؟"

ما اشكالمان در چشم چراني است. مگر ايشان نبود كه چشم چراني را در همه جا باب كرد؟ و هر ولايت مداري را كه سراغ بگيريد، لاجرم نگاه به دختران و زنان جوان، برايش عبادت شده است!!

اصلا انگار نه انگار كه نگاه به نامحرم طبق نص آيه قرآن ، حرام است. براي مرد و براي زن. هيچ كدام حق ندارند به طرف مقابل نگاه كامل كنند. پس چرا ولايتمدران ، و حتي شايد خود شما ، راحت چشم در چشم نامحرم مي دوزيد، نگاهتان را خمار مي كنيد، صدايتان را نازك مي كنيد، و كم مانده تا در آغوش هم محو شويد... و يقين چون داريد پيروي ولايت را مي كنيد، عبادت هم كرده ايد!!!!

بس كنيد... بيدار شويد... بحث ما نه شوراي نگهبان است نه اصل مترقي ولايت فقيه. و نه احمدي نژاد. بحث ما شروع دوران جديدي از فساد مذهبي است كه به زمامداري آقاي خامنه اي ، دنيا را گرفته است.

بحث ما دزديدن دختران جوان است . بحث ما فحشاء زنان چادري و مذهبي است. بحث ما ناامني گسترده است. بحث ما نابود شدن احكام خداست. بحث ما نبودن عدالت است. بحث ما ، حكمراني نورچشمي هاي ولايت، بر جان ومال و ناموس مردم است. بحث ما بيحياي هاي صدا وسيماست. بحث ما سريالهاي ماه رمضان است كه گويي ساخته شده اند تا شيوه ربودن دختران چادري را آموزش دهند. بحث ما، حكمراني اوباش بر خيابانهاست. بحث ما اين است:

بدعت !

همان كه رسول خدا فرمود هيچ كس در هيچ شرايطي حق ندارد درمقابلش سكوت كند، حتي اگر جانش را لحظه اي بعد بگيرند.

من، نه شما ولايتي ها را چيزي در وادي عقل مي دانم كه بخواهم باهاتان بحث كنم، و نه داراي ايماني مي دانم كه بخواهم برايتان احترامي قائل شوم. شما فقط يك چيز داريد و آن را هزار بار با كلفت ترين صدايتان گفته ايد:

"هر چه آقا بگويند..."

 

این مطلب رو آقای حاتمی زاده گذاشتن رو وبلاگ!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 6:31  توسط باران  | 

 

 

 

سلام. اولش یه سلام اختصاصی عرض کنیم خدمت آقای حاتمی عزیز. اولا دوست گرامی من مطلب شما رو حذف نکردم فقط ثبت موقته! که اونم دلیل دارم واسه کارم که میگم خدمتتون.درسته مطلبی که شما نوشتید نشون دهنده ی یک کرور سوال تو ذهن شماست یا حالا جواب که مثلا اگه راجع به همون چیزایی که نوشتید با هم حرف بزنیم شاید شما بتونید من رو قانع کنید که این میشه بحث! و هیچ موردی هم نداره. توی بحث کردن حتی میشه خدا رم زیر سوال برد. ولی مهمترین چیزی که مهمه احترام به عقاید دیگران هست! ما حتی حق نداریم به یک بت پرست و عقایدش توهین کنیم.توهین با بحث و پرسش و پاسخ فرق میکنه! حالا واقعا من خیلی دوست دارم یه روز بشینیم و کلی با هم حرف بزنیم ببینیم حرف حساب شما چیه و حرف ناحساب ما چیه!خوشحال هم میشم. ولی حیف که نمی تونم خیلی ان لاین باشم که ان لاین خدمتتون برسم.ولی اینو میدونم شما هم اخلاق براتون مهمه و هم احکام خدا. اینو نوشته های قبلی تون میگه! خب نمی ترسید از اینکه چیزهایی که نوشتید به احتمال یک درصد هم خطا باشه؟! اگر اینطوری باشه اون چیزایی که نوشتید میشه تهمت.تازه اونم تهمت به کسی که برای خیلی ها شخص بزرگیه.خب تهمتم که گناه کبیره است و ...شما هم که همش دارید داد مبارزه با فساد میدید! به نظر نمیاد اهل این کارها باشید. حالا بگذریم از اینکه تو نوشته تون یه جور توهین به آقای طباطبایی و خانم فردوسی هم هست که فکر نمی کنم هیچکدوم راضی باشن راجع بهشون اینطوری نوشته بشه.کسی که شما اونطوری راجع بهش نوشتید برای خیلی ها و بچه مذهبی ها جزئ اعتقادشونه!و شما به این اعتقاد احترام نگذاشتید. اقا چیزایی که نوشتید میشد محترمانه به عنوان سوال مطرح کرد. شما که ادعا کردید وبلاگ قبلی ما رو می خوندید حتما از فضاش هم خبر داشتید و از کسانی که اینجا می نویسن.من توی پست های اول هم نوشتم که لطفا حتی احترام همدیگه رو هم نشکنیم. حالا چه برسه به اینکه ...بگذریم. به وبلاگتون هم که رفتم البته تا اون موقع که رفتم شما مطلب رو نگذاشته بودید رو وبلاگتون.خلاصه دوست گرامی من هنوز نمیدونم دقیق مسئله شما سر چی هست.با امامت مشکل دارید. بحث ولایت فقیه رو قبول ندارید یا با شخص ولی فقیه مخالفید و مثلا نظرتون اینه که شخص دیگه ای اگه بود بهتر بود. یا با اختیاراتش مشکل دارید که همه اینا جای بحث داره. میشه نشست و با حوصله راجع به اینا حرف زد. حالا شاید ما هم شدیم طرفدار شما!! البته بگم چون سنخ این بحث ها فرق می کنه جاش اینجا نیست حتی اگه لازم باشه من حاضرم یه وبلاگ مخصوص همین بحث ها درست کنیم.شمام مدیر!! خلاصه اینکه نذاشتن مطلب شما به خاطر دلایلی بود که عرض کردم. حالام واسه اینکه حق شما ضایع نشه یا دوستان میخوان مطلب ایشون رو بخونن باشه من میذارمش رو وبلاگ.اینم مطلب شما بی کم و کاست:                                                                                             

بنام خدا

اينكه نظرات مختلفي در باب سن ازدواج هست، راه حلي دارد. اولين چيزي كه به ذهن مي رسد اين است كه آقاي طباطبايي با خانم فردوسي پور ازدواج كنند! بنابراين سن جديدي از ازدواج ، خواه ناخواه خلق خواهد شد! با توجه به اينكه هم آقاي طباطبايي يك چيزي شبيه آرنولد شوايتزينگر است و هم خانم فرودسي پور تو مايه هاي نيكول كيدمن! پس نتيجه مي گيريم كه همه جوانان آنان را الگوي خود خواهند گرفت...

اما چون آيت الله خامنه اي گفتند كه ازدواج كنيد، من به همه اعضاي اين وبلاگ پيشنهاد مي كنم كه بياييد با هم ازدواج كنيم ! تا فساد جامعه كم شود.

 اما اينكه آيه الله خامنه اي چرا مي نشينند با زنان جوان چادري آرايش كرده ، گفتمان انجام مي دهند، و چرا مثلا نمي روند با زنان پير آرايش نكرده گفتمان كنند، خودش مسئله اي است كه ذهن درمانده ما انسانهاي فرومايه در نمي يابد. اينها مسائلي در حد فوق بشري است كه يقين بدانيد كه حضرت ايشان قصد خوبي از اين كارشان دارند كه ما نمي فهميم. و يقينا قصد بدي ندارند. اصلا مگر ممكن است كه قصد بدي داشته باشند؟

اما اينكه در زمان زمامداري حضرت ايشان، كشور در فساد و فحشاء غرق شده است، از آن مسائلي است كه اصلا جاي بحث ندارد. براي همين من هم به شما پيشنهاد مي كنم كه وارد اين بحث نشويد.

اما يك مسئله اي را بايد اشاره كنم كه مبادا ذهن انسانهاي حقير و فرومايه به اشتباه بمانند. و آن اينكه چشم چراني براي ما ايراد دارد. براي هر كس ديگري كه ايراد ندارد. وقتي آدم نائب امام زمان شد، هر كار كه بكند، عبادت كرده است. حتي از آن كارهاي بد بد !

تا كور شود هر آن كس كه نتواند ديد !!

خب این از مطلب دوستمون!                                                                            

-------------------------------------                                                                          

  دیگه اینکه می خواستم بگم آقای یزدی چه فرقی میکنه؟! اتحاد ،یکی شدن، چه میدونم جمع    شدن یا هر چیز دیگه! اصل موضوع یه چیز دیگه است! فکر می کنم جوهره ی حرف مهمه! حالا ما همش بیایم بگیم آقا جمع یعنی چه؟! اتحاد چیه؟! یکی کردن دو تا کردن تفرقه ووو... ما که اینجا بحث فلسفی نمیکنیم که حالا کلمه به کلمه باید تفسیر بشه حرفامون! بله یه زمانی واژه ها تک به تک مهم میشه. چون هر واژه ای در جای خودش بار معنایی خاصی رو داره! ولی اینجا الان بحث این حرفها نیست! اصل حرف اینه که ما مسئولیم. و موظفیم. چون منتظریم(حالا مثلا). اگر راس راسی قبول داریم مسلمونیم ، یه تکالیفی برامون تعریف میشه!  اصل موضوع اینه که ما به جای اینکه یه سری جزایر پراکنده باشیم توی این فضای مجازی، بشیم یه جماعت، همون جماعتی که ید الله مع الجماعة.یعنی همین اندازه هم نمی تونیم؟! فکر کنم اکثر ما این فضای مجازی رو بخوبی می شناسیم.خوبی هاش رو و بدیهاش رو!  و تقریبا ساعاتی از هفته مون رو و وقتمون رو داریم به اینجا اختصاص می دیم. حرف من اینه ما که داریم هزینه می کنیم- همه جور هزینه ای زمانی، مالی و حتی سلامتی و بعضی وقتا جانی!!(شوخی نمی کنم ها!)- بیایم یه هدف واسه خودمون قرار بدیم.یه کار بزرگ! بعد در راه رسیدن بهش تلاش کنیم. کسانی که با ما هم عقیده ان کم نیستن.تازه اگرم کم باشیم ولی بخوایم واسه خدا کار کنیم دیگه کم نیستیم!مثلا هدفمون رو بذاریم واسه سالم کردن هر چه بیشتر این محیط. یا زیاد کردن و جذاب کردن سایت های مفید که وقت  و فکر جوونها رو حداقل کمتر آلوده بکنه! یا مثلا آگاهی بخشی طیف وسیعی که از این رسانه استفاده می کنن.اونقدر با هم متحد بشیم که صدای تو حید صدای غالب این فضای مجازی بشه!و این سلامت رو بتونیم گسترش بدیم. همون طوری که اونایی که خواستن آلودگی ها رو اینقدر گسترش بدن و تونستن!نگید نمی شه و نشدنیه! نشد نداریم.تازه ما  وظیفه مون رو انجام میدیم.شدنش دیگه با خداست که اگر همت کنیم و به خودش توکل کنیم یاریمان خواهد کرد. همون طور که خودش وعده داده! القصه اینکه باید کاری کرد! هر که پایه هست بسم الله! حالا اگه شما بخواین به مطلب منم اشکال فلسفی و واژه ای بگیرید چه شود!! یه صد سالی وقتمون رو باید بذاریم واسه رسیدن به تفاهم(مثلا همون فهمیدن همدیگه!!)- اینجا رو با خنده نوشتم!- البته ما که در خدمت شما هستیم. هم شما حق استادی به گردن ما دارین. هم ما وقتمون اساسی آزاده!(البته خیلی هم نه ها! همین الانشم که می نویسم والده گرامی داره چپ چپ نیگام میکنه یعنی که برو سر درست!) این یه پیشنهاده که کسانی که نمی خوان بی تفاوت باشن و یه کاری کرده باشن این وبلاگ بشه تابلو اعلاناتمون. یه جایی که ما رو با هم هماهنگ می کنه! نمیگم همه وبلاگهای قبلی شون رو تعطیل کنن. هر وبلاگی می تونه کار خودش رو بکنه با همون ادبیات خودش. با همون سبک قبلیش. ولی اینجا یه جوری ما رو واحد کنه با هم. به قول دوستمون همون کاری که مغز(همون مغز اصلیه!)در مورد اعضای بدن و هماهنگی شون انجام میده! اینجا میشه یه کاری کرد که همه مون از اخبار روز مطلع بشیم. بعدش اگر خواستیم راجع به اتفاقاتی که افتاده و می افته تو وب خودمون هم بنویسیم. (در واقع هم خودمون بروز بشیم هم وبلاگمون!)یه جور اطلاع رسانی عمومی!آگاهی بخشی عمومی. خیلی کارهای دیگه هم میشه کرد! اما راجع به اینکه چی میخوام از اتحاد و راه رسیدن به اهداف و لوازمی که داریم :                                                                                              

 اول اینکه خود متحد شدن و با هم بودن برکاتی داره از جمله اینکه نشاط آوره و می تونه تا حدود زیادی ما رو از بلای بی تفاوت شدن نجات بده و عزم و اراده ی ما رو برای انجام کارهای مفید بیشتر کنه.و همچنین امیدمون رو به آینده و ...     اهداف رو هم که نوشتم در بالا.البته اهداف زیادی رو میشه دنبال کرد که اگر عمری بود می نویسم بعد از استماع صحبت های دوستان.                         

     اما راجع به لوازم این که باید اول درست اهدافمون مشخص بشه. اینکه واقعا  چی میخوایم و به دنبال چی هستیم.اینم باید با همفکری و احساس وظیفه ی دوستان پخته بشه تا همه واسه رسیدن بهش احساس مسئولیت کنیم. اونموقع لوازمی هم که داریم و امکاناتمون مشخص می شه. ولی ابتدائا خب همین فضای مجازی و همت مون و خدای متعال (بابا کلی امکانات داریم)یه چیز دیگه هم بگم از لوازم کارمون مطالعه کردن هم هست. که  اهمیت بالایی داره! چون اگر مثلا اسم این کاری که میخوایم انجام بدیم بذاریم کار فرهنگی(که فرهنگی هم هست) بدون مطالعه کردن نمیشه!که جهت اونم وقتی اهداف مشخص شد معلوم میشه. خسته شدم نوشتم.اما یه چیز بگم بدون عجله اش رو قبول دارم. ولی منظور شما رو از بدون تبلیغات نفهمیدم. به نظر من که هر چی کسایی رو که میشناسیم دعوت کنیم واسه این کار دایره ی کسانی که ممکنه حتی بیشتر خود ما وقتشون رو بذارن بیشتر میشه. سر همینم فکر کنم همه ی ما همه ی دوستانمون رو دعوت کنیم.اما اگه تبلیغات غیر این منظورتونه که اون یه چیز دیگه است!ببخشید طولانی شد. یا حق                                

                                

                       

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 21:36  توسط باران  | 

تابلو اعلانات

الان حداقل یک ساله که وب می نویسم. دوستانی دارم که چند ساله می نویسند. کسانی رو می شناسم که سالهاست می نویسند. و همه از یک قماشیم.یکی از حضرت عباس می نویسه. یکی از حضرت زهرا. دیگری از دین . یکی از قران و تفسیرش و خیلی ها از شهید و شهادت وآزادگی!.کسانی هم هستند که صرفا سیاسی می نویسند به قول خودشان. حالا یا از احمدی نژاد و کارهای چنین و چنان می گن. یا از اصولگرایی و لزوم ائتلاف و حکومت اسلامی و امت اسلامی و لبنان و فلسطین و چه وچه....دیروز با یکی از نویسندگان همین وبلاگ حرف میزدم. گلایه داشت از وبلاگ. پرسیدم چرا نمی نویسی گفت می ترسم دوباره وبلاگ حذف بشه! گفتم چرا؟! گفت اخه من دل پری دارم از جامعه و ...(بقیه اش رو نمی نویسم تا اگر خودشون خواستن بنویسند)برام خیلی جالب بود دل پری داشتند ایشون و بعدش سکوت رو ترجیح میدادن !!برای کارشون هم دلیل تراشیدند!به دوستی گفتم ما وبلاگی داریم چنین و چنان. شما هم که روزی صد بار دعای عهد رو دوره می کنی و هشتصد بار مفاتیح می خونی! بیا اینجا با هم باشیم. فرمودند دوست عزیز من سیاسی نیستم!!و خیلی های دیگر که صبح تا شب دم از ائمه و اسلام و مسلمین و شهادت می زنن.تا بهشون می گی بابا بیایید ما هم دست بکار بشیم در حد توان خودمون. بیایید بی تفاوت نباشیم به جامعه ای که داریم تو اون زندگی می کنیم و از طریق اون دارید سیر الی الله رو انجام میدید!!دریغ از یک جواب! دریغ از دستی که به نشانه ی وحدت و همکاری به سوی شما دراز بشه! همه انگار عادت کردیم به این همزیستی با فساد!! با بی تفاوتی!! اگر این نبود این همه وب سایت ها و لاگهای به قول خودشون خفن! باید یه تکونی به ما میداد! باید حداقل از اینکه این مظاهر تمدن!!!  به راحتی در فضای مجازی کشور جمهوری اسلامی به حیاتشون ادامه میدن کمی غصه دار می شدیم!! واقعا ما چه بر سرمون اومده!قبول کنیم که به وجود این چیزها در زندگی مون و در اطرافمون عادت کردیم. یکی از ما نیست که فریاد بزنه! همه بی خیال شدیم.یکی از دوستان چند وقت پیش یه مطلب نوشته بود راجع به همین فیلمی که در مورد یکی از بازیگر ها اخیرا همه جا رو پر کرده.اونجا نوشته بودن:" به طور کلی می توان با دفاع  از ایشان  در صورت کذب بودن مسئله و یا محکومیت و سنگسار در صورت درست بودن شایعه دست مخربان پایه های اجتماع را قطع کرد  چه در صورت اول مردم می فهمند نباید هر چیزی رو زود باور کنند و در شق دوم با برخورد با فرد خاطی احکام اسلامی را برای درس گرفتن انسانهای بی بندبار که با بیت المال مسلمین مشهور شده اند و سپس با حرکات و سکنات قبیح قلبهای مردم را جریحه دار میکنند اجرا نمود!!"بله نوشته بودن:" سپس با حرکات و سکنات قبیح قلبهای مردم را جریحه دار میکنند"میخوام بپرسم چند نفر با دیدن یا شنیدن این خبر قلبشون جریحه دار شد؟!نه واقعا چند نفر؟! اصلا برامون مهم بود؟! گفتیم اینم یه اتفاق مثل بقیه! مثل همه ی اتفاق هایی که قبلن رخ داده!برای خیلی ها عادی بود!مخصوصا کسایی که با اینترنت سرو کار دارن! یه اتفاق عادی که شاید هیچ لازم نیست توجه بهش بشه! بله کسانی که میخوان این چیزها رو در جامعه رواج بدن یا حالا براشون جالبه یا مهمه یا سرگرمیه یا با هدف این کار رو می کنن همه جا رو پر کرده بودن از این فیلم و حواشی اون. و کاملا مشخص هست که برای این افراد آبروی دیگران و همچنین رواج فساد در جامعه و شکسته شدن قبح اون اصلا مهم نیست! که تا حد زیادی هم موفق شده اند چرا که اگر قبحی داشت پیش ما حتما ساکت نمی نشستیم!!نزد ما بچه حزب اللهی ها(مثلا) دیگه هیچی قبیح نیست! عیسی به دین خود موسی به دین خود!اولش آدم فکر می کنه لابد خب تعداد کسانی که حداقل به اخلاق معتقدن شاید کمه که فضای اینترنت اینه! ولی وقتی تا دلت بخواد از این وبلاگهای مذهبی می بینی و از کسانی که داد فرج و اخر الزمان سر میدن اینجاست که قلب آدم میشکنه!واقعا نمیدونم چی باید بگم! چی باید بگیم!من فقط همینو میدونم که اسلام سیب زمینی نمیخواد! زاهد شب زاهد روز نمی خواد! اونجا رفتی اون دنیا رو عرض می کنم. نمی گن چند دور دعا عهد خوندی! میگن چند دور عمل کردی! تازه اگه بخونی و عمل نکنی که دیگه صد باره بدتره! نمیخوام داد بزنم سیاست ما عین دیانت ماست!! که اینو 50سال پیش هزاران نفر تا حالا گفتن!(ببخشید اینطوری حرف میزنم! خودم رو عرض می کنم!)همین دوستمون توی وبلاگشون (پرواز تا بیکران) یه پیشنهاد دادن:" آخر اینکه بنده بیایم اینجا تک نفری داد بزنم و شما هم دروبلاگ خودتون تکی فریاد بزنید  و شعار بدهید مرگ بر عاملین پخش ! شاید بشود  دو سه نفری را آگاه کرد ولی در  توجیه عقل جمعی جامعه نیاز به تشکل قوی تر وجود دارد  که در همین اینترنت می توان یک تشکل قوی  درست نمود  با عضویتهای چند صد هزاری از بچه حزب الهی ها و آنوقت هر کدام یک سطل آب بریزم این کثافت کاری ها هم از اینترنت پاک می شود هم از جامعه ! .و بطور کلی ما با هم متحد نیستیم  برای قدم شروع بنده  پیشنهاد می دهم یه وب لاگ یا یک وب سایت  درست نموده  و اعضا خود را موظف کنند هر چند روز یک بار به آنجا مراجعه کنند و هم گزیده ایی از مطلب وبلاگ خود را در آنجا به سمع دیگران برسانندو هم  از اخبار روز آگاه شوند و هم ببیند که دوستانشان در وبلاگهای خودشان مطلب جدید دارند و به آن سر بزنند و به طور کلی راه اندازی یه تابلو اعلانات!!"

فعلا رو این پیشنهاد فکر کنید تابعد!! بقیه مطلب و بقیه راهها رو شما بنویسید!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:16  توسط باران  | 

سلام مجدد

اول اینکه تغییر آدرس وبلاگ رو به همه تبریک میگم. فکر کنم این آدرس واسه بحثهایی که قراره بکنیم

 مناسب تر باشه. دوم اینکه به دلایل شخصی عوضش کردم لطفا سوال نفرمایید!!!!!!!!!!

حالا که قراره کارهای سخت مال ما باشه یه کم اختیارات هم لازم داریم دیگه!!

اما شروع بحثها: من به جناب یه مسافر هم مخصوصا گفته بودم نمی تونم خیلی وقت بذارم. و شروع

 بحث با هر کدوم از دوستان هست که داوطلب میشن. ولی انگار همگی منتظرن بحث از طرف ما شروع

 بشه.

فقط اینو بگم که نوشتن اینجا اجازه از هیچکسی نمیخواد. هر چه میخواهد دل تنگت بنویس(خطاب به

همه بود این !!)ثانیا موضوعش هم دلخواهه از موضوعات سیاسی روز گرفته تا نقد دولت و دستگاههای

 دو.لتی تا بحث تئوریک سیاسی... و هر چیزی که ذهن یه ایرانی درگیر اونه به عنوان عنصری از جامعه.

حالا بسم الله بنویسید وگرنه مجبور میشم خودم بنویسم ها! منم که میدونید همش دیگه باید تعریف از

 جناب احمدی نژاد بشنوید ها!(اینجاش امیدوارم معلوم باشه طنزه مثلا!)

خب فعلا تا بعد.

راستی ای دی من رو هم اد کنید جای دوری نمیره بخدا! نمی تونم بیام تو وبلاگها پیغام بذارم. دعامون

کنید و یا علی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 10:14  توسط باران  | 

سلام

بعد از مدتها نوشتن یه کم کار آدم رو سخت می کنه! شاید ساعت ها فکر کردم که به عنوان مطلب اول چی بنویسم.یه چیز هایی هم نوشتم ولی حالا فکر می کنم هیچکدومشون نمی تونن مطلب اول این وبلاگ باشن! تصمیم گرفتم همین طوری بنویسم. اصلا  تو فکر راه اندازی دو باره ی اینجا نبودم. ولی اصرار بعضی از دوستان که به این وبلاگ محبت زیادی داشتن باعث شد تا دوباره برای اینجا فکر کنم و بنویسم. همین جا از همه شون به خاطر محبتهایی که به من داشتند و من لایق نبودم تشکر می کنم.اولین چیزی که به ذهنم می رسه بگم اینه که کلا هدف از اینکه یه عده دور هم جمع بشن و تو یه وبلاگ بنویسن چیه؟! خب این کار شاید به خودی خود یک سری برکات همراه خودش داشته باشه ولی تعیین یک هدف اصلی حد اقل برای خودم مهمه! نه اینکه من بخوام برای دیگران هم هدف تعریف کنم نه! من به عنوان یکی از نویسندگان این وبلاگ- که ایشا ا... اگر شرایطم اجازه بده میخوام وقت بیشتری واسه اینجا بذارم – دوست دارم با گذشت زمان حس نکنم کار بیهوده ای کردم. و فقط ساعتها اتلاف وقت (یا حالا گذران وقت)نصیبم شده که دوران بیکاریم رو مثلا یه جوری بگذرونم. ایشا ا... اینجا یه مباحثی دوستان مطرح میکنن که بعد از مدتی همه مون احساس رضایت کنیم از این که اینجا نوشتیم و نوشته های دیگران رو خوندیم. قرار نیست کسی جهت خاصی به این وبلاگ بده!نوشتن مطالب آزاد و مسئولیتش هم با نویسنده ی مطلب هستش! البته بنا به اقتضا بیشتر مطالب وبلاگ حول و هوش مطالب سیاسی می گرده! منظورم اینه قرار نیست اینجا کسی بیاد شعار بده! من هدفم از نوشتن در این وبلاگ یاد گرفتنه.

سر همین هم خواهشم از همه ی کسانی که در این وبلاگ می نویسند اینه که :

  1. اولا همون طور که بالا عرض شد نوشتن مطلب آزاده.ولی لطفا دوستان سبک و سیاق وبلاگ رو رعایت کنن. وسعی شون بر این باشه  مو ضوعاتی که در وبلاگ درج میکنن خیلی از جهت موضوعی با بقیه مطالب وبلاگ فاصله نداشته باشه.
  2. هر یک از دوستانی که مطلب می نویسن اگه لطف کنند و در انتهای مطالبشون- یا بقیه دوستان در قالب کامنت- مراجعی رو که در رابطه با موضوع مربوطه می تونه برای سایرین مفید باشه معرفی کنند تا بقیه دوستان اگر بخوان از این منابع استفاده کنن و یه جورایی یه کار مطالعاتی هم انجام داده باشیم.

 

دیگه اینکه هر کسی که مایل هست جزء نویسندگان این وبلاگ باشه کافی هست یه کامنت نا قابل بده یا از طریق مسنجر اف بذاره. ای دی من هم در یاهو    jirjirak.baron. در این صورت برای این دوستان هم نام کاربری و رمز عبور فرستاده میشه.

دوستانی هم که جزء نویسندگان هستند اگه زحمتی نیست ای دی بنده رو اد کنن.تا اطلاع رسانی راحت تر صورت بگیره.دیگه اینکه کسانیکه قبلن در این وبلاگ نوشتن ولی الان به هر دلیلی نیستن. ما که خیلی دوست داشتیم همه باشن.امیدواریم اونهایی که براشون مقدور هست دوباره به جمع ما بپیوندن.

 یا علی و عزیز باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:32  توسط باران  |